دوست داشتی؟
رمان عشق در نمیزنه اثر فاطمه زره پوش

رمان عشق در نمیزنه

  • زبان فارسی
  • 70K 👁
  • 55 ❤️
  • 138 💬

خلاصه رمان عشق در نمیزنه

داستان در مورد دختری به اسم رهاست که همیشه غرور توی زندگیش حرف اول رو میزنه و همیشه در برابر پسرا کوه غرور بوده و در این داستان با پسری از جنس خودش ، یعنی مغرور و متنفر از جنس مخالف خودش برخورد میکنه این برخورد بر اثر یه تصادف به وجود میاد و باعث میشه این دو تا سر راه هم قرار بگیرن و با هم همکار بشن و از همین جاست که …

قسمتی از متن رمان عشق در نمیزنه

- آره بعدم خبراکه پيش شماست دوهفته ديگم که درست تمومه ببينم تونميخواي شوورکني؟ ميترشي ها!
- بسته تو نميخواد غصه منو بخوري! بعدم نونم رو مگه تو ميدي که اينقدر حرص منو ميخوري؟ من قول ميدم اگه نخواستم شوور کنم سربار تونشم که بخواي نونم و بدي!
رهام به پشتيباني از من گفت:
- آراد ازيتش نکن فعلا که خواهر کوچولوي ما براي خودش خانوم مهندسي شده!
منم با ذوق گفتم:
- بلکه داداش گلم ازم طرفداري کنه!
آخه رهام هميشه توي اين مسائل پشتم بود . ياد شرکتي که مهسا اسمش رو بهم گفت افتادم براي همين گفتم:
- بچه ها يه سوال کسي شرکت آرتابين ميشناسه؟
همون موقع آراد گفت:
- من ميشناسم يه شرکت خيلي بزرگ ساختمون سازيه که کلي از بهترين مهندسا توش جمع شدند .
و رهام گفت:
- منم اسمش رو شنيدم.
باخودم گفتم خاک برسرت همه ميشناسنش جز توکه مثلا مهندسي!
باصداي رهام از افکارم بيرون اومدم که گفت:
- حالا ميخواي چي کار؟
- هيچي اگه خدا بخواد، اگه دعا کنيد برام، شايد اونجا بخواييم استخدام بشيم البته مطمئن نيستم همسايه ي مهسا اينا يه صحبت هاي درموردش کرده .
آراد گفت:
- ا به سلامتي . اگه توش استخدام بشي ميدوني چه قدر به نفعته؟ حقوقش، محيطش، همه چيش عاليه!
- پس برام دعاکنيد.
تا آخرشب کلي صحبت کرديم و گفتيم وخنديديم که بالاخره همه قصد رفتن کردند از اونجايي که منم خيلي خسته بودم خيلي زود رفتم خوابيدم ونفهميدم کي وچه جوري خوابم برد. .
* * *
- رها پاشو ديگه مامان چه قدر ميخوابي ساعت دوازده شد، بيدارشو ديگه!
- مامان تورو خدا بذار بخوابم!
- رها بلند شو مهسا سه دفعه از صبح زنگ زده!
زير لب گفتم اين مهسام بيکاره ها بابا بگير بخواب ديگه! يهو مثل جن زده ها از جا بلند شدم که باعث شد مامانم بترسه .
- وا خدا مرگم بده چي شد؟ چرا يهو جني شدي مادر؟
- اي بابا اصلا يادم نبود با مهسا قراردارم .
نميدونم چرا از وقتي که مهسا راجب اين شرکت حرف زده بود، اينقدر برام مهم شده بود . نميدونم چرا دوست داشتم هرچه زود تر بفهمم مهران چيکار کرده برامون، وقت گرفت يا نه؟ شايد چون مهسا ميگفت شرکت بزرگ و معروفيه دوست داشتم زودتر برم ببينم چي شده؟ ازجا بلند شدم و رفتم سمت دسشويي صورتمو شستم و اومدم بيرون، تا يه زنگ به مهسا بزنم . شمارش رو گرفتم که گوشي رو برداشت:
- الو؟
- سلام .
- کوفت، درد، بميري مثل خرس ميموني، چقدر ميخوابي؟ خواب زمستوني ميري!
همينجوري يه بند داشت غر ميزد، من نميدونم اين کارديگه جز غر زدن نداشت؟
- اه بميري چه قدر غر ميزني؟
- به تو بايدم غر زد .
- خيلي خوب حالا بگو ببينم چيکارکردي؟
- همون بگو الانم کارت به من گيره زنگ زدي، وگرنه ديگه من بايد ميومدم اونجا تاتوي خرس رو بيدار کنم!
- اه مهسا توروخدا اينقدرغر نزن ديگه، توکه ميدوني چه قدر خسته بودم!
- خيلي خب حالا!
- خب بگو ببينم چي شد؟
- خبراي خوب برات دارم.
باهيجان گفتم:
- ا راست ميگي؟ چيه؟
- اوه اوه خب حالا انگار به خر تيتاب دادن چرا اين قدر ذوق کردي تو؟!
- نبابا ذوق چيه فقط ميخواستم ببينم تو چقدر عرضه داري؟
- بيشعور!
- خودتي...
- خيلي خب ساعت هفت بيا دنبالم تا بهت بگم .
- باشه پس هفت اونجام.
- اوکي باي.
- باي.
تلفن رو قطع کردم، رفتم سراغ نقشه هايي که براي پروژه دانشگاه بايد ميکشيديم، يه کم با اونا ور رفتم ديدم ساعت پنجه پاشدم رفتم حموم يه دوش گرفتم، حاضر شدم يه کم به خودم رسيدم، ساعت يه ربع به هفت بود، سوئيچ و برداشتم واز مامانم خداحافظي کردم و زدم بيرون، رسيدم دم خونشون يه تک زدم رو گوشيش که اومد پايين در رو باز کرد نشست تو بعد به تعنه گفت:
- چي شده تو اينقدر زود اومدي؟
- بيا يه بارم که من آن تايم شدم توگير بده اين تايم بيام!
- خب؟
- خب به جمالت!
- ا بيشعور!
- خودتي..
- اصلا نميگم!
- خيلي خب بابا شما بنال ببينم چي ميگي؟!


بیشتر بخوانید

نظرات رمان عشق در نمیزنه

  • آتنا

    1

    خیلی خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • بیان

    0

    مخلوط از رمان قرار نبود و حس تازه بود

    ۳ ماه پیش
  • بیتا

    0

    خیلی رمان بیخودی بود.همش تقلید از رمانهای معروف.. دیالوگهای رها و مهسا واقعا حال بهم زن بوود، کسایی ک این رمان رو پسندیدن دقیقا بگن از چی این رمان خوشتون اومد؟ 😣

    ۴ ماه پیش
  • سیسی خانوم

    0

    یک کلمه : افتضاح نویسنده هرچی عقده و حسرت بوده ریخته تو این رمان یعنی چی واقعا دختره یه شخصیت پیکمی و زننده ای داشت و پسره برعکس توصیفاتش یه بی غرور و بی خیال بود برای منی که چهار ساله کارم رمان خوندنه این بدترین رمان و بی محتوا ترین رمان بود

    ۵ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    عالی بودولی بهتربود طولانی باشه هیچی زود تمومشد باید ادامه داشت

    ۵ ماه پیش
  • Mahsa

    1

    میشه لطفا اسم رمانی ک دختره اسمش رها بود و با پدرش زندگی می کرد و بعد به اجبار دوستاش به کنسرت یه خواننده ای رفت ک نمیشناخت و بعد ها تو شرکت همون خواننده کار کرد و عاشق هم شدن و بهم بگین یا موجود کنین تو این برنامه قبلا لبود الان نیست

    ۷ ماه پیش
  • پرنسا

    0

    وای عالی بود دمت گرم خیلی خفن بود خسته نباشی 🤍✨

    ۸ ماه پیش
  • سی سی

    0

    من دوساله که رمان میخونم دلم برای این ژانر تنگ شده بود و خوندمش و یاد رمانایی افتادم که اولا میخوندم برای کسایی که تازه شروع کردن خوبه

    ۱۰ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    رمان نه بد بود نه خوب از 10بهش 5میدم موضوع تکراری بود و راحت میشد آخرشو پیش بینی کرد اما برای اونایی که تازه شروع کردن به خوندن رمان خوبه ولی برای اونایی که سال ها رمان میخونن زیاد جالب نیست و موضوعش تکراری ولی بازم دست نویسنده درد نکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • Marziye

    0

    با تشکر از نویسنده،رمان قشنگی بود ولی چندتا نقص داشت،اول اینکه قسمت دعوای بینشون برگرفته از فیلم آتش بس بود.دوم اینکه اگه پسر داستان عاشق رها شد چرا روز خواستگاری ایلیا که بهم خورد اون حرفا رو به رها زد،سوم اینکه چرا یدفعه داستان تموم شدباید ادامه دار می بود.

    ۱ سال پیش
  • نازی

    0

    عشق در نمیزنه ی سریال ترکیه بعد خلاصه این رمان هم شبیه این سریالس حالا من رمان و نخوندم نمیدونم نویسنده از اون سریال کپی کرده یا نه

    ۱ سال پیش
  • متین

    0

    متوسط نه خوب بود ن بد

    ۲ سال پیش
  • سحر ۳۵

    0

    بد نبود خیلی قشنگ نبود

    ۳ سال پیش
  • درسا

    4

    دوستان ی رمان صحنه ای ک توی این برنامه باشه سراغ ندارین؟

    ۳ سال پیش
  • باران

    1

    دعوای روز بعداز عروسیشون تقلیدازفیلم آتش بس بود

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!