دوست داشتی؟
رمان امتحان عشق اثر Zahra.sh.ir

رمان امتحان عشق

  • به قلم Zahra.sh.ir
  • ⏱️۱۰ ساعت و ۴ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 97.2K 👁
  • 461 ❤️
  • 486 💬

خلاصه رمان امتحان عشق

مثل تمام داستان های دنیا ، یه دختر و یه پسر ، اما یه فرق کوچولو داره. یلدا و کارن قصه ی من ۴ سال با هم دوستن ، ۴ سال خاطرات خوب و قشنگشونو با هم دارن. ۶ ماه هم به عنوان نامزد کنار همدیگه میمونن تا اینکه یه نفر این وسط مخالفت میکنه… یلدا و کارن توی هر لحظه کنار من بودن و باهاشون زندگی کردم... پایان خوش

قسمتی از متن رمان امتحان عشق

-پس چرا انقد لاغر شدی؟؟؟!!
-یلدا اونجا که میری خیر سرت سربازیه ها!! خونه ی خاله نیست که هر چی خواستی بهت بدن و هرکاری خواستی بکنی! قانون داره بالاخره سختی خودشو داره... غذاهاش خوب نیست... حالا بیخیال. تعریف کن ببینم من نبودم چیکارا کردی؟
-هیچی... زندگی! آهــــــا نه... یه کار دیگه هم کردم!!
با شک گفت:
-چی؟؟!!
من: یه ســــوسک کشتـــــم!
یهو بلند زد زیر خنده و گفت:
-آفــــرین!! پس دیگه بزرگ شدی آره؟؟!! باریکلا! حالا چی جوری کشیتیش؟
-آره دیگه... با دمپایی کوبیدم تو سرش! تازه کلی هم التماسم کرد که تو رو قران نزن! غلط کردم قول میدم برم بیرون از خونتون! ولی من بهش رحم نکردم که!!
هر هر داشت میخندید... با ارزش ترین چیز تو دنیا برام خنده هاش بود!! گفتم:
-حالا چرا با این لباسا اومدی؟
-آخه همین که اومدم بیرون از یه باجه زنگ زدم به تو و گفتم بیای اینجا! هنوز خونه نرفتم! راستی به مامانت چی گفتی؟
-هیچی... یهو دویدم بیرون و داد زدم میرم خونه ندا اینا!! اونم گفت برگردی حسابتو میرسم!!
-وای! یعنی چیکارت میکنه؟؟
-هیچی بابا! دو تا داد میزنه میره!
-خداکنه!!
یهو چشمش افتاد به لباسام! اخماش رفت تو هم و گفت:
-بلند شو ببینم!!
اوه اوه... خدایا به خیر بگذرون...
لبمو گاز گرفتم و یه تای ابروهامو بردم بالا و آروم بلند شدم... با همون اخمش گفت:
-بچرخ!!
آستینای سوئیشرتمو که بلند بود رو گرفتم توی دستم و آروم چرخیدم!! یه نگاه به سر تا پام کرد و زل زد تو چشمام و گفت:
-این چه وضعیه؟
من: چیز... اممم... خب... چیزه دیگه... چی چه وضعیه؟؟!!
-یلدا خوتو به اون راه نزن... میگم این چه ریخت و قیافه ایه؟ این چیه پوشیدی انقد کوتاهه؟؟ خجالت نمیکشی؟؟ این کلاه انداختی رو سرت مثلا شال سرت کردی؟؟
-ااا... کارن بد نشو دیگه... خب تو یهو زنگ زدی هیجان زده شدم هول شدم دیگه اصلا نفهمیدم چی تنمه... همینجوری بدو بدو اومدم...!
اخماش باز شد و یه لبخند کوچیک اومد گوشه ی لبش... سرمو انداختم پایین و با انگشتام بازی کردم که بلند شد و جلوم وایساد و دستامو گرفت و از هم جداشون کرد و گفت:
-صد دفعه گفتم اینجوری دستاتو نپیچون تو هم!! یه دفعه گره میخوره حالا بیا و درستش کن!!
بعدشم اومد جلو و دستشو گذاشت زیر چونه م و سرمو آورد بالا و کلاه سوئیشرتمو کشید جلو و گره شو سفت کرد و موهامو داد تو... بعدشم کاپشنی رو که تن خودش بود رو در آورد و گرفت جلوم و گفت:
-بپوش...
من: پس خودت چی؟
-من سردم نیست بپوش...
-سرما میخوری
-بپوش!!
دستمو کردم توی آستینای کاپشن و پوشیدمش... آویزون بود به تنم!! خندید و زیپشو کشید بالا و گفت:
-تا کی میتونی بمونی؟
یه نگاه به ساعتم کردم... یه ساعت گذشته بود.. گفتم:
-نمیدونم یه سر به ندا هم میخوام بزنم... حدوداً یه ساعت دیگه...
-خیله خب.. بیا بریم یه کم قدم بزنیم... بریم دَمِ خونه ما... من موتورمو بردارم برسونمت...
من: نه دیگه... تو برو خونه من خودم میرم...
-یلدا میرسونمت!
-باشه هر جور راحتی...
بارون هم گرفته بود... آخ جووون... عاشق بارون بودم... کارن دستمو گرفت و اون یکی دستشو هم کرد توی جیبش و راه افتادیم... توی سکوت زیر بارون داشتیم قدم میزدیم... عاشق این حس بودم... کارن گفت:
-یلدا بارون داره شدید میشه...یخ میکنی بیا بریم آژانس بگیریم...
-نه کارن تو رو خدا بیا راه بریم... سردم نیست... تو سرما نخوریاا!!
-یلدا آخه...
-اا کارن... خواهش کردم ازت...
هیچی نگفت و دستمو کشید...
تا رسیدن به خونه شون هیچی نگفتیم... وقتی رسیدیم من دَمِ در وایساده م و اون رفت از توی پارکینگ موتورشو آورد و من نشستم پشتش و رفتیم سمت خونه ی ندا... ندا صمیمی ترین دوستم بود. از اول راهنمایی با هم بودیم. اسم شوهرش آوید بود و 5 ماهه باردار بود... شوهرش نه هاااا... ندا!!
کارن خیلی آروم داشت مرفت... گفتم:
-کارن چرا انقدر آروم میری؟؟؟
-هوا سرده مریض میشی... یلدا کلاتو محکم کن سرما نخوری... به خدا کلاهه از سرت بیافته من میدونم و تو!!
-باشه آقای لطفی!! (فامیلی کارن لطفی بود)
خندید... الهی من قربونت برم که هر وقت میخندی لپات چال میشه!! (یلدا آخه این حرفا چیه میزنی در ملأ عام؟؟ ) (خو خوردنیه دیگه!! من چیکار کنم؟؟ شما برید عکسشو ببینید... بعد ببینید من راست میگم یا نه... وقتی این بشر میخنده خود شما دلتون نمیخواد بخوریدش؟؟!! نه خدایی میخواد یا نمیخواد؟؟!!) منو رسوند دم خونه ی ندا اینا و گفت:
-برو...
-اول تو...
-برو یلدا... برو انقد دلبری نکن!!!
-ا... خب تو برومنم میرم دیگه...
-نه خیر یلدا نیگا کن... کوچه خلوته... برو دیگه!!


بیشتر بخوانید

نظرات رمان امتحان عشق

  • نازی

    1

    عالیی اولین باری بود که رمان میخوندم حتی نمی تونستم یک لحظه نخونمش

    ۳ هفته پیش
  • نرجس رجایی

    1

    عالی بود من اولین بار ی بود که رمان میخونم خیلی راضی بودم🌹

    ۴ هفته پیش
  • نرجس رجایی

    1

    عاشق این رمان شدم واقعا عالی بود من اولین باری بود که رمان میخونم و عاشقش شدم 💋🌹

    ۴ هفته پیش
  • خیلی دوستش داشتم

    0

    خیلی رومان خوبی بود حتما پیشنهادش میکنم اولین رومانی بود که ازش خوشم اومد

    ۴ هفته پیش
  • زهراا

    0

    آخرش اسم مامان کادن چی شد؟ ساناز؟سولماز جون؟ الناز جون؟ الی جون (ک البته همون النازه)

    ۱ ماه پیش
  • ااا

    0

    تازه تهشم بهش گفت مامان🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • زهرا ا

    0

    سیر صعودی داش🤣 اولای رمان تو با خودت فکر میکنی که واای چقدر اینا لوسسن ولی بعد کم کم ازش خوشت میاد میاد، یعنی من تا قسمت ۱۲،۱۳ به زور میخوندم اصلا هیجانی نداشت ولی بعد اون دوتا اتفاق خیلی مهم تو۳ پارت اتفاق میوفته،در کل خوب بود..

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خیلی خیلی رمان خوبی بود فقط ای کاش فصل دوم هم داشت

    ۱ ماه پیش
  • مریم خیرالهی

    0

    رمان امتحان عشق فصل دوم رو میخواهم لطفا بنویسید

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    رمان خوبی بود عالی بود کاش فصل دوم هم داشت اگه کسی نویسنده رو تونست پیدا کنه بگین که لطفا فصل دوم هم بنویسین

    ۱ ماه پیش
  • tayebe

    1

    رمان خوبی بود.

    ۲ ماه پیش
  • ℋ𝒶𝒹𝒾𝓈 🦋✨💫

    1

    رمان خیلی خیلی خیلی خوبی بود ولی ایکاش فصل دوم هم داشت من خیلی دلم میخواد با نویسنده سحبت کنم تا فصل دوم رو بنویسه و ایده هام رو بهش لگم خلاصه خیلی خوبه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    رمانی خوبی بود ولی کاش قسمت آخر کمی زیاد می کردید

    ۲ ماه پیش
  • سوگند

    0

    خیلی رمان خوبی بود خیلی .......

    ۲ ماه پیش
  • آوین

    0

    با هیچ کلمه ای نمیشه توصیفش کری از بین ۷۳ رمانی که خوندم این بهترینش بود

    ۲ ماه پیش
  • تبسم

    2

    من این رومانو دوبار تا هالا خوندم با تک کلمه میتونم بگم عالی بود حرف نداشت دیت نویستده درد نکنه

    ۳ ماه پیش
  • هیفا

    1

    واقعا عالی بود دست نویسنده عزیز درد نکنه عالی بود اولین رمانیه که تا این حد ازش خوشم اومد و شخصیت کارن عالی بود کاش واقعیت داشتولی خدایی لذت بردم از خوندن این رمان

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!