رمان آئیل
- به قلم حدیثه اسماعیلی
- ⏱️۶ ساعت و ۱۱ دقیقه
- 98.8K 👁
- 447 ❤️
- 295 💬
جانان، وکیل جوانی است که به همراه پسر کوچکش زندگی میکند. گذشته اش، برای اکثریت گنگ است و کمتر کسی راجع به مادرانه های بی چشم داشتش، خبر دارد. با معرفی یک پرونده جدید، گذشته برای جانان زنده میشود. فرصتی برای تجدید دیدار با آشنایی قدیمی، یا شاید فرصتی برای انتقام... کسی چه میداند. گاهی گذشته کنار نمیرود...
جانان خودش را برای هزارمین بار در آینه چک کرد. سهند، تک نگاهی روانه اش کرد و با پوزخندی گوشه لب گفت:
مطمئنی طرف استادته دیگه؟
جانان تکه اش را روی هوا گرفت:
زهرمار.
-صدبار خودتو تو آینه نگاه کردی.
و باز هم تک نگاهی روانه جانان کرد. سپس ادامه داد:
حالا چرا جواب زنگای سبحانو نمیدی؟ امروز کلی به من غر تورو زد...
-ترسیدم جوابشو بدم. بذار فردا خودم بهش زنگ میزنم... کجا قرار شد برید حالا؟
-آیه پیشنهاد داد امیرحسینو ببریم شهربازی، بعدم بریم یه جا شام بخوریم...
جانان خندید و آخرین نگاه را به خودش انداخت:
الکی گفته امیرحسینو ببریم. اونروز به من میگفت خیلی وقته خودش شهربازی نرفته...
سهند بی توجه به حرف جانان، تک نگاهی از آینه به امیرحسینی که با موبایل او سرگرم شده بود و قطار بازی میکرد انداخت، سپس با صدای آرام خطاب به جانان گفت:
کی دوباره برای گفتار درمانی میبریش؟
جانان به عقب چرخید و اوهم تک نگاهی به پسرش انداخت...
-نمیدونم. احتمالا از هفته بعد ببرمش. ولی این مدت اصلا وقت هیچیو ندارم. حتی سر وقت هم نمیتونم برم از مهد برش دارم. باید زنگ بزنم به پرستار قبلیش ببینم تایمش آزاده این چند وقت؟
سهند نچی کرد:
پرستار نمیخواد. خودم هستم میبرمش دیگه...
جانان لبخند آرامی زد و سپس، به آرامی لپ سهند را کشید:
من تا وقتی تورو دارم چی میخوام دیگه؟
سهند لبخند کجی زد و بعد، نفس عمیقی کشید.
-راستی خونه چیشد؟
-امروز که جمعه بود. از فردا میریم دنبالش...
-به عمه گفتی؟
-نه هنوز. الان بگم میخواد گیر بده برگردم اصفهان... بذار موقع اسباب کشی بهش میگم.
و تک نگاهی روانه جانان کرد:
تو چیزی نگی بهشا...
-خیلیخب. از سبحان بپرس ببین وقت نداره بیاد باهات؟ اون از این چیزا بیشتر سر در میاره... اگه منم وقت داشتم میام باهات...
-سردراوردن نداره که... محسن هست دوتایی میگردیم...
و پوفی کشید:
فقط الان دغدغم اینه پول پیشی که برای این خونه دادیم خیلی کمه، هربار خواست چیزی اضافه کنه به کرایه اضافه کرد. میترسم بااین پول پیش تا آخر ماه جاییو پیدا نکنم...
-خب خونه من هست دیگه... تا وقتی پیدا کنی میای خونه من میمونی...
سهند ابرویی بالا انداخت و نگاهی روانه جانان کرد:
جان؟
جانان شانه ای بالا انداخت:
چیه؟ من هفتسال و خورده ای با شما زندگی کردم... از وقتی تو اومدی تهران هم که دم به دیقه خونه منی... خب اثاثیتم برمیداری میاری دیگه...
سهند تک خنده ای کرد و تا آمد حرفی بزند امیرحسین از عقب تلفن را به بازویش کوبید و بریده بریده گفت:
عمو... عمو...
سهند از آینه نگاهی به او انداخت:
جانم؟ چیه؟
-بازی...
سهند اشاره ای به جانان زد و گفت:
گوشیو ازش بگیر ببین چی شده.
جانان به آرامی موبایل را از دست امیرحسین بیرون کشید و نگاهی به آن انداخت. سهند سر حرف قبلی بازگشت:
من از مامان فرار کردم حالا بیام پیش تو بمونم؟ ورژن دوِ مامان...
جانان همانطور که با تلفن درگیر بود، گفت:
دلتم بخواد... بعدشم... نگفتم بیای بمونی پیش من که. گفتم اگه خونه پیدا نکردی بیاچند وقت بمون...
-وسایلمم بیارم بذارم وسط خونت...
جانان موبایل را به امیرحسین باز گرداند و با طعنه گفت:
حالا انگار چقدر وسیله داره. چهارتا تیرتخته داری که موقع اسباب کشی بندازشون بره دیگه، از رده خارج شدن اونا...
جانان این را گفت و نگاهی در اطراف چرخاند:
فکر کنم همین رستوران روبه روییِ.
سهند نگاهی به رستوران انداخت و سپس، گوشه خیابان نگه داشت:
آخرشب بیام دنبالت؟
جانان بار دیگر نگاهی از آینه به خودش انداخت و گفت:
فکر کنم خودش برسونتم... ولی بازم بهت خبر میدم...
و سپس به سمت امیرحسین چرخید:
یه بوس بده به مامان.
امیرحسین گونه اش را به لبهای مادرش چسباند و سپس به آرامی گفت:
آیناز
0یه رمان بود که راجب یه خانم دکتر بود که میره تو تیمارستان کار میکنه و با یه بیمار مواجه میشه که مدت زیادی تو تیمارستان بوده و پدرش اون رو تو تیمارستان گذاشته این پسر چشمای تیله ای مشکی داره و تو اتاق خصوصی ای که داره با قفل و زنجیر میبندنش و هیچکس حق نداره از خط قرمز رد بشه اسمش رو بگید لطفا:)
۱۲ ماه پیشناشناس
2فک کنم منظورت مرد مغرور من(ناردونه)ست یا تیمارستانی ها..
۱۱ ماه پیشاسم رومان گرگینه هست
1خوب بود ممنون
۱۱ ماه پیشاسمش مرد دیوانه من
1شخصیت دخترع ناردونه و پسرع سورن
۱۱ ماه پیشحدیث
0مرد دیوانه من
۱۰ ماه پیشآیناز
0تو این برنامه نبود😕
۹ ماه پیشفرشته مرگ
0اگر تو *** بزنی مرد روانی میاره کانال شو برو بخون خیلی باحاله
۹ ماه پیشفاطمه
0گرگ و میش اسم اون رمانه
۶ ماه پیشغریبه
0من چند سال پیش یه رمانی خوندم که خیلی شبیه این رمانی که شما میگید بود اما خب چیز زیادی ازش یادم نیست که مطمئن باشم همونه یا نه اما اسمش چشمان او جایی متروک بود هست
۶ ماه پیشترانه
0رمان گرگینه بود عزیزم
۵ ماه پیشماه
0و پسره خون اشامه بابای دختره یجورایی تو تبدیلش دس داشته...منم خوندم ولی اسمشو یادم نمیاد
۵ ماه پیشحدیث
0گریگینه اسم رمانه دو فصله اخرش خیلی قشنگه
۴ هفته پیشمهسا
0من دقیقااا میدونم کدوم رمانو میگی ولی اسمش یادم نمیاددد😩😩
۱ ماه پیشfati
0فکنم رمان هیژا رو میگی
۳ هفته پیشزهرا
0فکرکنم گرگینه اس
۶ روز پیشزهرا
2چرا فصل دومش نیست توی برنامه؟
۲ ماه پیش
آزاده | ناظر برنامه
اگه رمان جلد دومی داشته باشه و خود نویسنده ارسال کنن قرار میگیره💚
۲ ماه پیشینی الکی وقت گذاشتی
0حداقل تمومش میکرد
۳ هفته پیشممممم
0فصل دومش چی، اخرش چب میشه
۳ هفته پیشآذر
0رمان قشنگی بود فصل دومش به چه اسمی هست؟
۳ هفته پیشنازنین
2واقعا قشنگه ولی فصل دومش بی ربطه
۹ ماه پیشاسم فصل دوم چیه
0اسم فصل دوم چیه
۹ ماه پیشمژده
0اسم فصل دومش چیه؟؟
۳ هفته پیشماهی
0فصل دوم رمان چیه اسمش اصلا هست یا نه؟
۴ هفته پیشمها
2جلد دوم رمان اسمش چیه ؟ اصلا فصل دون داره ؟
۴ هفته پیشمها
2جلد دوم رمان اسمش چیه؟
۴ هفته پیشپرنیان
1قلم جذاب نویسنده، انسان رو مجبور به خوندن این رمان میکنه...
۴ هفته پیشبهار
0جلد اول و دومش هیچ ربطی بهم ندارن واقعا برای وقت مخاطب ارزش قائل نیستن ادامه این رمانم که اصلا نیست
۱ ماه پیشلیلا
1کاش یکی قبل خوندن رمان میگفت که چطوریه و من نمیخوندم وقت ما اصلا مهم نیست بهتره نخونیدش
۳ ماه پیشDonya
4چرا انقدر فصل دومش بی ربط به فصل اوله؟ این واقعا توهین به شعور تمام خوانندگان رمانه😒
۱۱ ماه پیش.......
2فصل دوم اسمش چیه
۸ ماه پیشZeynab
0اسم فصل دوم چیه ؟کجا خوندیش تو همین برنامه؟
۸ ماه پیشDonya
0آییل جلد دوم سیزده هشتاد و نه هستش و این دو ربطی به هم ندارند
۸ ماه پیشماه
0نه بابا کجا فصل دو اونه داستاناشون کلا جداست
۵ ماه پیشDonya
0ببین توی سیزده هشتادو نه ایدا و احسان اشنا میشن و ازدواج میکنن توی ائیل جانان ک نصفه میمونه و با یه سرچ ساده توی گوگل میتونی متوحه قضیه بشی
۴ ماه پیشمحبوب
0فصل دوم اسمش چیه
۴ ماه پیشمهیا
0سلام رمان آئیل خیلی خوب بودلطفاجلددومش روبزارید
۵ ماه پیشمسی
0رمان خیلی قشنگی بود ممنون میشم جلد دوم هم زود تر بزارید
۵ ماه پیش
رها
0خب بقیش چی شد این واقعا بی احترامی به خواننده رمان هستش الکی وقت گذاشتیم