دوست داشتی؟
رمان من ارباب توام اثر honney 66

رمان من ارباب توام

  • به قلم honney 66
  • ⏱️۷ ساعت و ۴۴ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 197.4K 👁
  • 1.2K ❤️
  • 952 💬

خلاصه رمان :

داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار.متوسط رو به بالا.دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یالباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه و باعث بهم ریختن زندگیش میشه، اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه... پایان خــوش

قسمتی از متن رمان من ارباب توام

خيلي ساده.بي هدف ببازم
من ميتــــــــــــــــونم
من ميتــــــــــــــــونم
نگاهي به ساعت رو ديوار انداختم که 4 بعد از ظهر رو نشون ميداد ..خب هنوز خيلي وقت بود تا شب ..اونطوري که بابا گفت مثل اينکه طرفاي نه ميان و منم هنوز وقت دارم ..
هم خسته بودم و هم فکرم درگير آينده بود ..با اين کارم کل زندگيم رو دارم تباه ميکنم ..آينده اي که ممکن بود بتونم به بهترين نحو بسازم و خودم دارم با دستاي خودم نابود ميکنم ..
13 سال تفاوت سني ..خيلي زياده ..خيلي ..واسه يه لحظه خواستم برم پائين و بزنم زير همه چي ..ولي دوباره پشيمون شدم ..دلم نميخواست شکست خوردن پدرم و ببينم ..
کم پولي نبود ..مطمئنم حتي اگه همه ي داراييمونو ميفروختيم بازم کم ميومد ..خدا ازت نگذره پسره ي ...استغفرالله ...چي بگم بهش ..نميدونم چيکار کرده بود که اين همه خرابي به بار اورده بود ..هم زده بود زندگيه خوانوادشو خراب کرده بود هم زندگي و آينده ي منو ..
من هنوز بچم تازه دارم ميرم تو 19 سالگي و سنم هنوز واسه ازدواج خيلي کمه .اي خدا خودت کمکم کم که بتونم راه درسته تشخيص بدم ..اگه اين ازدواج به نفعمه خب کمکم کن که به بهترين نحو انجام بشه ..ولي اگه نيست بازم کمکم کن که نشه ..
خدايا خودت بزرگي و ميدوني که چي بهتره ..با همين فکرا خوابيدم ..نياز به استراحت داشتم و همينطور آرامش فکري ..
بعد از ده دقيقه چشام بسته شد و به خواب رفتم ....
با صداي زنگ گوشيم که يکي از آهنگاي انريکِ بود از خواب بلند شدم ..يکي از چشامو باز کردم و يه نگاهي به صفحه ي گوشي انداختم
با ديدن اسم امير رو صفحه يه لبخند گنده اومد رو صورتم ..باز چي ميخواد اين ؟
_ سلام امير خان
امير _ به سلام ترمز خانم ..خوبي شما ؟ چته بيحالي؟
_ خواب بودم که به مرحمت جنابالي بيدار شدم
امير_ خرس گنده تو خجالت نميکشي اين همه ميخوابي ؟
_ آخه من کجا زياد خوابيدم ؟ ها ؟ خوبه که ديشب تا صبح داشتم خر ميزدم
امير _ چند بار بهت بگم نزن اينقدر اين حيوون بدبختو گناه داره ؟ انگار حرف حساب حاليت نيست نه ؟
زدم زير خنده اين پسر ديوونست معلوم نيست چي ميگه
_ چي ميگي امير منظورم اين بود که درس ميخوندم
امير _ ها از اون لحاظ ..!؟ باشه اشکال نداره خب بزنش اگه من حرفي زدم
_ چي ميگي تو ؟ کم چرت بگو ؟ کاري داري زنگ زدي ؟
امير _ دستت درد نکنه ديگه يعني من همينطوري نميتونم بهت زنگ بزنم و حالتو بپرسم ؟
_ او نه بابا .پيشرفت کردي! ولي ميدوني چيه ؟ مشکل اينه که يه جاي کار ميلنگه
امير _ راست ميگي ؟ خب بفرستش دکتر که نلنگه
_ اميـــــــــــــــــــــر
امير ? باشه خب ميگم ديگه چرا اعصابتو خورد ميکني
_ اگه روش نرقصي که خورد نميشه
امير _ مگه پيست رقصه ؟
_ اي خدا ...آخه من چيکار کنم از دست تو ؟
امير _ هيچي خداتو شکر کن که همچين پسر خاله اي داري ..
_ نه بابا ..ديگه چي ؟ امر ديگه اي باشه ..
امير _ فعلا اينو داشته باش الان مخم ياري نميکنه ..بعدا که يادم اومد زنگ ميزنم ميگم ..
_ نچايي يه وقت ؟
امير _ نه خيالت راحت ِ راحت باشه
_ اه کارت همين بود ؟ که بزني منه بيچاره رو بي خواب کني ؟
امير _ خدا وکيلي تو کي بي خواب نيستي ؟
خدايي اينو راست ميگفت ولي خب تقصير من چيه ؟ اون وقتي زنگ ميزنه که من خوابم يا خوابم مياد اصلا آدم وقت نشناس به اين امير ديوونه ميگنا ..
_ نه مثل اينکه جز مزاحمت کار ديگه اي نداري نه ؟ پس باي
امير _ نه نه صبر کن خب ..تو که نميزاري آدم حرف بزنه هِي منو ميگيري به حرف ..حرفم يادم ميره ..
_ اا من تو رو ميگيرم به حرف ؟ ديگه چي ؟
امير _ ديگه اينکه خيلي پورو و وقت نشناسي ..فعلا اينارم داشته باش تا دفعه ي ديگه که مغزتو خوندم بارت کنم ..
_ اي بيشعور تو آدم نميشي نه ؟ اصلا تقصير منه که دلم سوخت جوابتو دادم حقته قطع کنم ..
تا اومدم قطع کنم صداش در اومد منم از کنجکاوي و فوضولي ديگه قطع نکردم ..
امير _نــــــــــــه ..يادم اومد ..صبر کن صبر کن ...
_خب ؟ ميشنوم ؟
امير _ امشب دعوتين خونه ي ما ..
_ اا جدا ولي امشب نميتونيم بيايم
امير _ چرا ؟ من هميشه اينطوري فداکاري نميکنما اگه نياي دستپخت سر آشپز امير ارسلان رو از دست ميدي ..
دوباره يادم افتاد که چرا نميتونم برم ..خيلي ناراحت شدم ولي با فکر اينکه با اين کارم پدرم و نجات ميدم يه کمي آروم شدم ..فقط تنها چيزي که آزارم ميداد سن زياد اون بود تقريبا اندازه ي سنم ازم بزگتر بود و جاي پدرم ..ولي خب نميدونم نميدونم ..گيج شدم
با صداي داد امير به خودم اومدم ..
امير _ رززززززز....الــــــــــو هستي ؟
_ آ...آره آره ..چيزي گفتي ؟
امير _ کجايي تو دختر چهار ساعت دارم زر ميزنم حواست کجاست ؟
_ ببخشيد حواسم پرت شد يه لحظه .
امير _ اتفاقي افتاده ؟
_ ها ..نه نه چيزيي نيست.
قشنگ معلوم بود که دروغ ميگم ..اميرم فهميد ..
امير _ رزا ؟ عزيزم ؟ چته ؟ به من بگو ..شايد بتونم کمکت کنم ..


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 1,226 رای
5 ★
87%
4 ★
12%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان من ارباب توام

  • فاطمه

    0

    سلا واقعا رمانتون عالی بود اشکمو در اورد و خودتونو ناراحت نکنید اینقدر سواد داریم که بتونیم رمانتونو بخونیم من خودم یکبار تصمیم گرفتم رمان بنویسم اما نصفش بیشتر غلط داشت و ممنون میشم که اسم جلد دوم رو بگین

    دیروز
  • فاطمه

    0

    تعجب میکنم از یک نویسنده بااین همه غلط املایی . امیدوارم موفق باشید

    ۴ روز پیش
  • نسیم

    2

    با درود اول اینکه از رمانت خیلی خوشم اومد عزیزم مخصوصا اون پاراگرافهایی حرفایی میزدی که حرفای دل ادمو میگفتی مثل صفحات ۶۶ و ۶۹ قسمت ۱۰ رمان خیلی ممنون و خسته نباشی ولی یه سوال این رمان کجاش خدمتکاری بود؟ و اینکه میشه اسم جلد دوم من ارباب توامو بگی البته اگه هنوز تو این سایت هستین🙏🏼🙏🏼

    ۳ هفته پیش
  • بهاره

    1

    رمان قشنگی بود ممنون از نویسندش که زحمت کشیدن

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود دست نویسندش دردنکنه فق جلددومش اسمش چیه؟

    ۴ هفته پیش
  • الهه

    1

    رمان فوق العاده بود خیلی جذاب بود دمت گرم😉💛 میشه جلد دومش هم اسمش رو بگی؟ 🙃

    ۴ هفته پیش
  • پریسا

    3

    من قربونت برم نویسنده عزیز عاشق رمانت شدم واقعا مرسی به خاطر یه رمان به این خفنی و باحالی دمت گرمم❤️😍🔥 اسم جلد دوم خواهش میکنم بگید

    ۱ ماه پیش
  • مونا

    1

    خیلی قشنگ بود دست گلت درد نکنه نویسنده جان

    ۱ ماه پیش
  • زهرام

    1

    میشه یکی کمک کنه و بگه اسم جلد دوم. رمان چیه

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    2

    منم جلد دومشو پیدا نکردم فکر کنم نویسنده اونو توی پلتفرم نذاشته دوستان🤓💔

    ۲ ماه پیش
  • زهرام

    1

    حتماً اسم جلد دوم بگید میخوام بخونم

    ۲ ماه پیش
  • زهرام

    1

    کسی هست بگه جلد دوم رمان چیه ممنون میشم جواب بدین

    ۲ ماه پیش
  • بهرام

    2

    رمان قشنگیه فقط جلد دوم داره اسمش چیه

    ۲ ماه پیش
  • عسل

    3

    رمان خیلی قشنگی بود🫠✨ دست نویسنده رمان درد نکنه عالی نوشتی فقط غلط املایی زیاد داشت امیدوارم جلد دومش زودتر آماده بشه تا بقیه رمان با این دوتا بچه ها ادامه پیدا کنه 🩷👧🏻✨

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    2

    غلط املایی خیلی داشت ، یک نویسنده باید خیلی بیشتر دقت کنه این حجم از غلط املایی رو فقط از بچه های دبستانی دیده بودم

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    2

    دست نویسندش درد نکنه بااینکه خوشم نیومد ولی نویسنده واسه نوشتن این رمان کلی زحمت کشیده نظرم اینه خیلی بچگانه بود و ضعف زیاد داشت

    ۳ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️