دوست داشتی؟
رمان دختر بد پسر بدتر اثر مرجان فریدی، مهشید قرایی مقدم

رمان دختر بد پسر بدتر

  • زبان فارسی
  • 123.6K 👁
  • 1.2K ❤️
  • 614 💬

خلاصه رمان عاشقانه دختر بد پسر بدتر

نیاز دختر خودساخته و جوونیه که اگرچه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده. اما هیچوقت خم نشده و درهم نشکسته؛ تنها بد شده و با بدی زندگی میکنه. کل زندگیش بر پایه‌ی دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره!.

قسمتی از متن رمان دختر بد پسر بدتر

با حيرت نگاهم کرد و دستش و برد بالا و کوبيد تو صورتم.
سرم و فوري بلند کردم و گفتم:
-گمشو از خونم بيرون!
با گريه گفت:
_ من اومدم برات غذا درست کردم .برات کادو خريدم .تا رابطمون و درست کنم بعد ببين تو چي کار کردي!
ابروهام و به هم گره زدم و گفتم:
- غذا؟کادو؟رابطه!
زدم زير خنده و بين خنده با تمسخر گفتم:
-که رابطه!
با حيرت نگاهم مي کرد که يهو خيز بر داشتم سمت ميز و رو ميزي و به چنگ گرفتم و با شدت کشيدمش که کل ظرفا و غذا ها به شدت ريختن رو زمين و صداي بدي و توليد کردن .
با چشماي خوش رنگ و غرق اشکش نگاهم کرد و داد زدم:
- اين غذا هارو مي گفتي؟
دوييدم سمت کانتر و جعبه کادويي رو برداشتم و کوبيدمش رو زمين و در حالي که لگدش مي کردم داد زدم؛
- اين کادو رو مي گفتي؟
رفتم جلوش و در حالي که از خشم سرخ شده بودم با دست به گونم اشاره کردم و داد زدم:
- اين رابطه رو ميگي؟
با نگاه خيس و مبهوت زل زده بود بهم که ادامه دادم:
- رابطه اي وجود نداره.دختري وجود نداره.
با بغض گفت:
- چه قدر عوض شدي نياز!
با پوزخند گفتم:
_ عوض نشدم.عوضي شدم
با پوزخند در حالي که به سمت اتاقم مي رفتم گفتم:
-حتي روحتم خبر نداره چه قدر دختر بدي شدم!
وارد اتاق شدم و درو محکم پشت سرم بستم و به سمت گيتارم رفتم همون موقع صداي در اومد که خبر از رفتنش ميداد.
بدون توجه به رفتنش گيتارم و از روي پايه برداشتم و روي تخت نشستم و شروع کردم به کار کردن روي اهنگ جديدي که داشتم ميساختم .
ديگه بهش هيچ حسي نداشتم.حتي بهش فکرم نمي کردم.اون اسمش از عزيزاي زندگي من خط خورده بود.
اون قدر بيخيالش بودم که بدون توجه به کمر خم و زانوهاي لرزونش اومدم تو اتاق و حالا ام که رفته!
يه قسمت از آهنگ بود که هرکار مي کردم درست نمي شد و واقعا رو مخم بود کم اعصابم خورد بود اينم اضافه شد،
از جام بلند شدم گيتارو سرجاش گذاشتم اين جا نميشد.تمرين کرد.از اتاق بيرون اومدم و رفتم توي اتاق کارم.يه اتاق داغون و خيلي کوچيک و با سقف نم زده.اما پر از ساز هاي خوشگل که يادگار بابا بود. اتاقي که واقعا بهم حس آرامش مي داد از بچگي عاشق سازو رقص و خلاصه اين چيزا بودم و واقعا هم توي اين دو حرفه استعداد داشتم پنج سازو ميتونستم بزنم.
به طور حرفه اي. و رقصمم که حرفي توش نيست، ولي متاسفانه نميتونستم هيچ کاري انجام بدم جز اين که براي خوانده هاي زير زميني آهنگ بسازم.تمام اميدم اينه که چندتا اهنگي ک فرستادم قبول کنن تا بتونم از ايران برم
ايران بودنم مساوي بود با هر روز درد کشيدن.مساوي بود با هر روز تحمل قيافه کسايي که دوست داشتم بميرن!
سري تکون مي دم و از فکر و خيال ميام بيرون.
شايد اگر چندين سال پيش بود از سيلي خوردن به دست مادرم عذاب مي کشيدم اما الان فقط به خاطر ديدن قيافش عصبيم.
مادر...چه اسم کليشه اي !
به سمت گيتار کارم رفتم برداشتمش و نت هايي ام که نصفه درست کرده بودم رو روي پايه گذاشتم و شروع کردم به درست کردن اشکال هاش.
با احساس درد توي مچ دستم گيتارو سرجاش گذاشتم به ساعت نگاهي انداختم که با ديدنش هنگ کردم شيش ساعت گذشته بود وساعت پنج صبح رو نشون ميداد مثل هميشه وقتي سر اينکارم اصلا خسته نميشم.
از سرجام بلند ميشم و ميرم تا يکم قهوه بخورم من که تا الان بيدار بودم ديگه نمي ارزيد که برم بخوابم بعد ازينکه قهوه جوش رو به برق زدم روي مبل خودم و پرت کردم و به سقف زل زدم توي فکر رفتم.
اگر قبولم نمي کردن کل اميدم نا اميد ميشد.
تموم شدن اميدمم براي زندگي درست مساوي بود با...
همون دختر بدشدن دختري که چند وقته توي وجودم ريشه کرده و هر روز بيشتر از قبل ريشش و محکم تر ميکنه هوفف بيخيالش فردا کلي کار دارم بايد يه سر برم باشگاه و اين نت هارو کامل کنم چون پس فردا وقت تحويلشه شبم که شيفت دارم با روهامم که دعوام شده نميشه بگم بجاي من بره و اين يعني يه شب بيداري ديگه با صداي قهوه جوش از جام بلند شدم و راهي که چند دقيقه پيش طي کرده بودمو برگشتم
جلويه آينه ايستادم به خودم خيره شدم شلوار لي زاپ دار و پيرهن آبي تيره لي و کلاه مشکي چون با موتور اينور اونور ميرفتم و تا اخر شبم درگير بودم حوصله اينکه مانتو بپوشمو اينارو نداشتم کوله مشکيمو برداشتمو از خونه بيرون زدم و به سمت باشگاه راه افتادم
****
موتورو توي پارکينگ پارم کردم و کلاه کاسکتو از سرم برداشتم و بعد کلاه خودم رو روسرم گذاشتم و به سمت راه پله رفتم هميشه ازين قسمت که بايد اين همه پله رو طي کنم متنفر بودم اما خب کاريشم نميشه کرد مجبورم .
نفس نفس زنون جلوي در ايستادم آخه چرا انقدر بالاس طبقه شيشم جاي باشگاه زدنه؟
بعد از پنج مين که نفس گرفتم و تونستم عادي نفس بکشم زنگ و زدم و بعد چند ثانيه با قيافه خندون شاداب روبه رو شدم واقعا ک اسمش به رفتارو چهرش ميخورد.
_ سلام نياز خانم چه خبرا؟ تو که مي دوني مسابقه نزديکه و بچه ها ماست! چرا يکي در ميون مياي؟
_ برو گمشو اونور از نفس افتادم!
با شنيدن لحنم بلند خنديد و گفت؛
_ منم خوبم منم دلم تنگ شده بود.
_ شاداب يه ليوان آب پرتغال برام بيار تا موقعي که لباسمو عوض مي کنم.و اين قدر حرف نزن!
_ نياز دارم باهات حرف ميزنم
بدون توجه به شاداب لباس هام و از توي کوله دراوردم يک نيم تنه مشکي با سرهمي آبي موهامو هم از پشت با کش بستم و بعد ب سمت ضبط رفتم و روشنش کردم شادابم وقتي ديد به حرفاش گوش نميدم رفت تا برم آب پرتغال بياره منم شروع کردم به گرم کردن بدنم تا موقعي ک بقيه بچه ها بيان کلا پونزده نفر بوديم ک رقص گروهي کار مي کرديم نه تا پسر و شيش تا دختر الانم داشتيم براي يک مسابقه خيابوني کار مي کرديم که مال يک ماه ديگه بود و اگه ببريم کلي پول گيرمون مياد که اينجوري ميتونم راحت حتي بدون قبولي اون اهنگ ها از ايران برم.
_ بيا کوفت کن.
با صداي شاداب از فکر بيرون اومدم و ليوان رو ازش گرفتم.
_ دمت گرم.
همون موقع صداي زنگ اومد که خبر از اومدن بچه ها مي داد معمولا همشون
باهم مي رسيدن.
جلوي آينه سراسري و بزرگ سالن ايستادم و به پارکتا خيره شدم که صداي جيغ و داد بچه ها اومد که داشتن با ذوق احوال پرسي مي کردن.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختر بد پسر بدتر
  • نرگس

    2

    سلام میشه رمان مشابه دختر بد پسر بدترمعرفی کنین

    ۱ سال پیش
  • سحر ق

    9

    بقیه ی رمان های مرجان و بخون خیلی قشنگن همشون و یجورایی شخصیتا تو داستان هم دیگن طالع دریا برای میلاده بخون تیمارستانی ها زندگی سیگاری ،پیرانا ، پیانولا ، لالایی پاندورا و بقیه ی رمان ها

    ۱ سال پیش
  • فن آیوار حتی اینجا

    5

    موافقم، همه ی رمان های مرجان عالیه هستن واقعا:))))

    ۱۰ ماه پیش
  • حاجی فن ایواری؟

    1

    زمانی مثل تکنیک های مخ زنی سراغ داریی؟

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    1

    موافقممممم خیلیییی زیاد

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    کتاب خیمه شب بازی رو خوندی؟ من نسخه مجازی رو خیلی سال پیش خوندم کتابش بهتر بود؟ یعنی همون ماجراها بود یا چیزای جدید هم بود؟

    ۴ ماه پیش
  • سیا

    0

    نه سناریوهای آخر داستان عوض شده

    ۳ ماه پیش
  • راض

    0

    عالی بود هم داستانش هم شخصیت هاش من عاشقش شدم

    ۲ هفته پیش
  • ...ن

    0

    شاید برای چند سال پیش یه سری ایده داشته ولی نگارشش خیلی ضعیف بود. نمیتونستی احساسات شخصیت ها رو حس کنی مثلاً عاشق شدن هردوشون خیلی برای من غیرواقعی بود. احتمالا برای این بوده که جزو اولین نوشته های نویسنده بوده وگرنه من لالایی پاندورا و هارمونیکا رو خوندم و قلم نویسنده اصلا قابل مقایسه نیست

    ۳ ماه پیش
  • .....

    2

    راستش به نظرم قلم نویسنده توی لالایی پاندورا هم هنوز یکم ناپختگی داشت یعنی هنوز خیلی جا هست واسه پیشرفت ببین ادبی هستا ولی پردازش حس و فضاش خیلی کمه و دایره لغتش هم محدوده یعنی قلم سنگینی نیست من قلمشو توی پیرانا بیشتر پسندیدم

    ۳ ماه پیش
  • دیان

    0

    نوشته ۱۲ ساعت ولی برای من کمتر از ۳ ساعت طول کشید یاد سریال های ترکی افتادم که فقط میزنی جلو و کششی ندارن

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    0

    انتظار نداشتم رماناتونو پاک کنی مرجان جان

    ۳ ماه پیش
  • Melis

    3

    اصلا به پای بقیه رمان های خانوم فریدی نمی رسه و پیشنهاد نمی کنم به خوندن

    ۳ ماه پیش
  • پرستو

    0

    من این رمانو چند وقت پیش خوندم و خوشم نیومد سناریو خیلی ضعیف بود انگار از فیلم و سریال های خارجی کپی کردن : /// دیالوگ ها هم خیلی تکراری بود

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    بقیه رمانای مرجان فریدی رو بخون

    ۸ ماه پیش
  • ....

    0

    آره بقیه رمانا رو خوندم. لالایی پاندورا و طالع دریا قشنگ بود. پیانولا هم خوب بود ولی پانتومیم و نصفه ول کردم

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    مجموعه پیرانا رو پیشنهاد میدم بهت ، فوق العادست هر 4 جلدش🥲 من عاشق مرجانم ، هیچ نویسنده ای رو سراغ ندارم قوی تر از اون بنویسه توی موضوعاتی که سلیقه منه نمیدونم چه سبکی دوست داری ولی این رمان برای تقریبا 6 7 سال پیشه و مسلما قلم نویسنده الان خیلی قوی تر شده

    ۴ ماه پیش
  • ....

    2

    آره مرجان توی سبک خودش بهترینه ولی من چون کلا کتاب های جدی و قلم قوی(مثلا رمان تب و اسطوره) خوندم بیشتر علاقه ام به اون سبکه رمان های پگاه و دوست دارم...رمان هارمونیکا هم قلمش عالی بود قلم الانش خیلی بهتر شده ولی بین رمان های قدیمی هم به نظرم طالع دریا خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    پیرانا رو منتظرم کتابش بیاد خیمه شب بازی هم نمیدونم بخرم یا نه خیلی گرونه😶 اگه تو خوندیش میشه نظرتو بگی؟ زندگی سیگاری و انتقام آبی هم قلمش خوب نیست منتظرم مرجان قوی تر با قلم الانش بنویسه کتابشو بخونم:)

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    من سه بار خیمه شب بازی رو خوندم چاپ اولم خریدمش به نظر من که عالی بود🥲

    ۴ ماه پیش
  • هانا

    1

    با هات هم نظرم

    ۴ ماه پیش
  • ava

    1

    رمان قشنگی بود و ارزش خوندن داشت .

    ۴ ماه پیش
  • Sahar

    0

    اصلا خوشم نیومد یه اتفاق چندبار تکرار شد خیلی کشش داده و خیلی سطح پایین بود

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    این رمان برا 6 7 سال پیشه قلم نویسنده الان قوی تر شده بقیه رماناشو بخون

    ۴ ماه پیش
  • ایهان

    1

    رمان جالبی بود متوسط بود و ارزش وقت گذاشتنو داشت

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    1

    خیلی قشنگ بود با اینکه اخراش دیگه کش پیدا کرد ولی بازم دوسش داشتم 🥲 رمان مثل این میشه معرفی کنید

    ۵ ماه پیش
  • Nznt

    2

    خیلی خفننننن بودددد🥹 شخصیت نیاز رو واقعا خیلی دوس داشتم حتما بخونیددد اصلا قابل پیش بینی نیست 😁

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    رومان عالی وزیبا بود پشنهاد میکنم بخونین ممنون از نویسنده عزیز🌹

    ۶ ماه پیش
  • الهه

    1

    عالی بود و جذب کننده . ممنون نویسنده محترم. پیشنهاد میکنم بخونید حتما💕

    ۷ ماه پیش
  • سلام

    2

    مرجان واقعا بهت افتخار می کنم همیشه بهترین رمان هارو می نویسی

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!