دوست داشتی؟
رمان دلواپس توام اثر vaniya_b

رمان دلواپس توام

  • به قلم vaniya_b
  • ⏱️۷ ساعت و ۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 193.7K 👁
  • 2K ❤️
  • 706 💬

خلاصه رمان دلواپس توام

داستان درباره ی دختریه که بعد از ازدواج خواهرش،یه مشکلاتی براش پیش میاد که مجبورمیشه بره و توخونه ی دامادشون برای مدتی زندگی کنه… تو اونجا اتفاقی براش پیش میوفته که اصلا فکرشم نمیتونسته بکنه…زندگی بیخیالو روحیه ی سرخوشش توی اون عمارت دچار تغییر میشه

قسمتی از متن رمان دلواپس توام

منم که تير آخرو ميخواستم بزنم گفتم پس تنها زندگي ميکنم.
آخه الهه ميخواست منم ببره تو قصر شادوماد.
اينقدر پافشاري کردم که ميخواست عروسيشو کنسل کنه.اما شادوماد که از سنگ انداختن ضايع من فهميده بود مخالفم اومد و با کلي خواهش تمنا خواست که اين کارو نکنم و الهه توگلوش گير کرده...البته به اين واضحي نگفتا...منم که ديدم فرقي با آناستازيا خواهر سيندرلا ندارم کوتاه اومدمو رضايت دادم.از الهه ام خواستم بهترين دوستم محدثه که ازشهرستان ميومد و خوابگاه زندگي ميکرد همخونه ام بشه.تا هيچکدوم تنها نباشيم
الهه ام که عشقش 2آتيشه بود ديگه حرف نزدو منو به اون قاچاقچي فروخت.
رامين مهندس يک شرکت خصوصي معتبر بود و اينجور که الي ميگفت حسابي خرش ميرفت.
چند جارواداره ميکردوخونه زندگي توپيم داشت.
دوتابرادر داره ...پدرش چندين ساله که فوت کرده و مادرشم آلمانه.همين ها تنها چيزايي بود که ازشون ميدونستم.
البته من به شخصه يه فضول به تمام معنام و اگه غرورم ميذاشت حتما رامينو تخليه اطلاعات ميکردم.
با کوبيده شدن آرنج محدثه تو پهلوم از هپروت کشيدم بيرون
-چيههههه؟پهلومو سوراخ کردي بابا
با چشم و ابرو اشاره کرد به اون ور
سرمو گردوندم ديدم الهه چپ چپ و رامين با لبخند نگام ميکنن
الهه-2ساعته دارم صدات ميکنم طناز...کجايي؟
-کجام؟آهان اينجام ديگه...
نگاهي به دورو بر کردم...کي رسيدم به مبل عروس دوماد!
الهه-چراگيج ميزني طناز؟چيزي شده؟
نگاهي به رامين کردم.اين دختر قد نخود هم مغزنداشت که جلو رامين مراعات کنه...
حالا نه که من خودم خداي مراعاااااتم!
-نخير...طبق فرمايشات سرکار داشتم از دور حسابي خوش ميگذروندم که آقاي داماد گفتن حظور برسم
رامين با همون لبخند هميشگيش گفت:کار خوبي کردين طناز خانوم...شما بفرمايين اينجا من ميرم راحت باشيد
دستمو به نشانه ي صبر کن گرفتم جلوشو رو دسته ي مبل نشستم گفتم:راحتم...در ضمن ...با طناز خالي راحتترم
الهه چشم غره اي رفت و گفت:پاشو از رو دسته مبل دختر
-پس رو پات بشينم؟
نگاهي به رامين کرد.رامين هم سري تکون دادو گفت:سخت نگير الهه...
الهه-ببينم ميتوني آبرومو ببري يا نه
-باشه بشين ببين من سعي خودمو ميکنم...حالا اگه نتونستم آبروتو ببرم به بزرگيت ببخش
لبهاشو باحرص فشار داد به هم.کارش همين بود.فقط از دستم حرص ميخورد.دوست داشت منم مثل خودش شخصيت آروم و خانومانه داشته باشم که اين اصلا امکان پذير نبود
روکردم به رامين و گفتم:اينجا به غير اين آهنگاي سوسولي چيز ديگه اي پخش نميشه؟
الهه-طناااااززز
رامين آرومو مردونه ميخنديد.
-اااااه...الهه...مگه چند بار عروسي ميکني؟بابا من ميخوام برم برقصم با اين آهنگا که فقط رقص خاکبرسري ميشه کرد...
رامين روشو کرد اونور تا راحت بخنده.محدثه محکم زد تو پهلوموگفت:بسه بيا بريم...
الهه وشکون ريزي از پام گرفت خواستم يه چي بگم که صداي سيامک از نزديکيمون بلند شد
سيامک-همه چي مرتبه آقا داماد؟
رامينم با صداي ته مايه هاي خنده اش گفت:آره سيامک جان.
سيامک يه نگاه گذرا به همه کردوبعدم روبه رو من ايستادوگفت:افتخار رقص ميدين بانو؟
فکر کنم ابروهام انقدر رفته بود بالاقاطي موهام شده بود
رامين -طناز جان همين الان از اين آهنگ داشتن تعريف ميکردن
چشمامو ريز کردم.اه؟پس داشتيم!
اونم با لبخند نگام کرد.
سيامک-پس خوشحال ميشم افتخار بدين
با اکراه بلند شدمو آروم جوري که رامينو الهه بشنون گفتم:ايشاله اين لطفتون بي جواب نميمونه
الهه که حسابي خنده اشو کنترل ميکرد.رامينم سرشو انداخت پايين.
سيامک دستشوگذاشت پشت کمرمو با هم به سمت سن رفتيم.
نور پردازي اينجا خيلي تاريکتر از بقيه سالنه.
از اين رقص جيگولي هاي آروم بود.مثل تو فيلما ي خارجکي.مهمونام حسابي جوگير شده بودن و مثلا ميخواستن تانگو برقصن.
خلاصه که جوبدي بود
روبه روش که قرار گرفتم ديدم با اون 15سانت پاشنه تازيرگردنشم.
دستشو انداخت پشت کمرمو با اون يکي دستشم دستمو گرفت.حالا منم شده بودم سنگ.
توفيلم فقط ديده بودم اين چيزارو.ننت خوب بابات خوب...من بلد نيستم بذار برم
تو دلم داشتم ناله ميکردم که تکون خورد
بي اراده گفتم:من بار اولمه ها
لبخندي زد.يه طرف صورتش چال کوچيکي افتاد.چه دندوناي مرتبي داره لاکردار...
سيامک-نصف آدمايي که اينجا دارن ميرقصن بار اولشونه.فقط ژستشوگرفتن
-اونوقت من چيکار کنم؟
سيامک-توام ژستشوبگير...بامن عقب جلو برو ...کار راحتيه
وبه سمتم اومد.منم هول شدم رفتم رو پاش.
-واي خاک به سرم
لبخندي زدوگفت:عيب نداره...به من نگاه کن نه پايين


بیشتر بخوانید

نظرات رمان دلواپس توام

  • Hajar

    0

    من این رومانو بارها و بارها خوندم،هیچ وقت واسم تکراری نمیشه،امیدوارم فصل دوم داشته باشه 💞💞

    ۴ روز پیش
  • نگار

    1

    رمان خوبی دوسش داشتم ولی کاش جلد دومم داشت

    ۲ ماه پیش
  • raha

    0

    ببین عاالیه پیشنهاد میکنم حتماا بخونیدش اصلاا تخیلی نبود و کاامل میتونی به راحتی تصورش کنی

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    سلام یه رمانی بود دختره با مادربزرگش زندگی میکنه می ره تو یه شرکتی که دوست خانوادگی شونه

    ۴ ماه پیش
  • ماه کوچولو(:🤍

    0

    فکر کنم اسم دختره مستانه بود آقای مغرور خانم لجباز اگه اشتباه نکنم

    ۲ ماه پیش
  • ماه کوچولو(:🤍

    0

    واای جز بهترین رماناییه که خوندم خیلی قشنگهه با هر تیکه ایی که سیاوش جذب طناز میشد من قلبم اکلیلی میشدد😭😍البته باید بگم بار دومم بود که میخوندمشش ولی بازم برام جذابیت اولشو داشت

    ۲ ماه پیش
  • متین

    0

    چ رمان قشنگی کاش زود تموم نمیشد.مرسی نویسنده عزیز

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    رمان قشنگی بود

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    رمان قشنگی بود فقط بنظرم نباید سیامک میمرد... بازم خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • .T.S

    0

    رمان خیلی قشنگی بود ، رمان عجیب غریبی نبود اما من جذبش شدم ممنون از نویسنده

    ۳ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    کلیییی خندیدم ، خیلی خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    چقدر خوب بوددددد، کاش تموم نمیشدددددد🥹😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • شهرزاد

    1

    جزو قشنگ ترین رمان هایی بود که تو عمرم خوندم🥲🥲💖

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    0

    بهترین رمان طنزی بود که خودم ..از نویسنده واقعا ممنون با این قلم زیبا ..هیچ جای داستان الکی و تخیلی نبود و کاملا میشد همه اتفاقات رو تصور کرد ..واقعا ممنون🌹

    ۳ ماه پیش
  • ساره

    0

    ممنون از نویسنده عزیز واقعا عالی بود ❤️

    ۳ ماه پیش
  • سماواتی

    0

    سلام ممنونم از نویسنده ی رمان واقعا عالی بود و من به شخصه لذت بردم 😍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!