دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان مافیایی نقره فام اثر صدف رخشانی

رمان نقره فام

  • زبان فارسی
  • 19.9K 👁
  • 258 ❤️
  • 72 💬

خلاصه رمان مافیایی نقره فام

وقتی مرگ دو عضو کلیدی، تعادل خاندان سیرانی را برهم می‌زند، گیسو مجبور است نقشی را بپذیرد که قرن‌ها مخصوص مردان بوده: رئیس یک امپراطوری مافیایی. اما قدرت همیشه بهایی دارد. و گیسو آن را با خون خرید...حتی اگر خون عشق خواهرش باشد. در دنیایی که خیانت، قانون نانوشته است و عشق، نقطه‌ضعف مرگبار، گیسو باید بین حفظ قدرت و یا نجات خانواده یکی را انتخاب کند. اما وقتی پای انتقام، ناموس و خواهر در میان باشد... آیا انتخابی باقی می‌ماند؟ نقره‌فام روایتی جسورانه از زنی‌ست که از ویرانه‌های گذشته‌اش، سلطنت می‌سازد.

قسمتی از متن رمان نقره فام

بلافاصله بغضش می‌ترکد که فوری از ترس دستش را روی دهانش می‌گذارد و می‌فشارد که مبادا صدایش را بشنوم.
از من می‌ترسید!
به‌ خاطر خودش مجبور به چنین رفتاری بودم،مگر جز این خانواده کوچک چیزِ دیگری‌‌ام داشتم!
چند قدم عقب رفته و جهت نگاهم را به باغ تغییر می‌دهم.
_ چرا ساحل این کارو با ما میکنی؟
مکث میکنم،حس می‌کردم رگ‌های سرم در حال پاره شدن بودند.
_ من خواهرتم لامصب،ما خانوادتیم!
سر طرفش می‌چرخانم.
اشک‌هایش یکی پس از دیگری صورت چون پنبه‌اش را خیس می‌کرد.
دستش را برمی‌دارد و آب دهانش را قورت می‌دهد.
_ چرا؟من باید...
مکث می‌کند.
بغض صدایش میکشتم!
_ دلم...واسه کسی که...اینقدر کثافته تنگ بشه؟
صدایش خفه می‌شود،از شدت بغض توان حرف زدن نداشت.
اشکانش امان حرف زدن نمی‌دادنش.
می‌گریست،گلوله گلوله اشک می‌ریخت،من...
و من جان میدهم!
_ من..خواب ندارم از دستش..
دست های بی‌جان و لاغرش را ستون بدنش کرده و بلند می‌شود.
چطور زنده‌ام؟
_ هر ساعت..فقط به این فکر میکنم..با چه بهانه‌ای برم ببینمش!
با جان دادن چند قدم نزدیکم می‌شوم.
_ کاش هیچوقت نمیدیدمش گیسو!
دستش را مشت کرده و به شدت به قفسه‌سینه‌اش می‌کوبد، گویی فردی قلبم را چنگ می‌زند.
این دختر نمی‌دانست جانم به جانش وصل است!
_ گیسو..تو میفهمی من چی میگم، آره؟
به چشمانش زل میزنم که یکباره بازویم را چنگ می‌زند، در حالی که صورتش خیس از اشک بود لب می‌زند:
_ بگو که میدونی، بگو که تو هم عزیزترینتو از دست دادی، ف..فقط از دست دادنمون فرق داره آره؟
حالش خوب نبود، این واضح‌تر از هرچیزی بود!
سر تکان می‌دهم و با نگاهم کنکاوش می‌کنم.
_ آره آره میدونم، حالا بیا بریم تو !
کمرش را می‌گیرم که ناگهان روی دستم ضربه‌ای می‌زند و بدنش را کنار می‌کشد.
_ پس چرا خودتو میزنی به اون راه ها؟
چرا امروز رئیس شدنتُ برای اون خاندان کثیف جشن گرفتی؟چرا یادت نمیاد چطور وقتی بچه...
نمی‌گذارم ادامه دهد!
قلبم را این‌بار انگار در دست گرفته بود و با تمام قدرت فشار می‌دادش!
دست بالا می‌گیرم، ساکت می‌شود.
_ مواظب حرف زدنت باش ساحل!
لرزش صدایم هیچ قدرتی را القا نمی‌کرد!
_ ولی بسه دیگه گیسو، بسه!
بی توجه به چهره‌ی برافراشته‌ام هولم داده و داخل می‌شود.
می‌چرخم، دستانم را روی میله بالاتر از تراس قرار می‌دهم.
من همان دختره سیزده ساله‌ای بودم که باترس پا به عمارت سایرانی ها گذاشت، همانی که برای عروس یک خانواده مافیایی‌ شدن، مجبور شد از کودکی زیر نظر مادرِ بزرگِ خانواده که نقش مادرشوهر را ایفا می‌کرد تعیین و تکلیف شود!
فقط چون برادر زاده آن زن بودم!
قطعا آن دختر نبودم!
زن شده بودم، مادر شده بودم!
به اجبار تغییر کرده بودم.
و از عوامل این تغییر عجیب تنفر داشتم!
چشم می‌چرخانم.
شهریار میان درختان ویلا، گوشی بدست و گویی در حال بحث با فرد پشت‌خط بود!
نفس عمیقی می‌کشم، آرام داخل می‌شوم.
ساحل صندلی گذاشته و روبه روی آینه کنسول نشسته بود.
آرنج دو دستش را به زانو بند کرده بود و با سرانگشتانش گلوله‌های قلبم را پاک می‌کرد.
نزدیک می‌شوم، بی‌توجه به اویی که قصد کندن پوستش را داشت خم شده و شانه‌ای صورتی از روی میز کنار آینه برمی‌دارم.
کمی درد شقیقه‌ام آرام گرفته بود!
پشتش می‌ایستم، با نگاهی سرسری به موهای بلند و خرمایی‌اش شروع به شانه زدن می‌کنم.
سنگینی نگاهش را از آینه احساس می‌کنم.
_ گیسو


بیشتر بخوانید

نظرات رمان نقره فام

  • دلبر

    1

    من خودم عاشق هستم البته از نوع یک طرفه بخدا درد دارم میام رمان بخونم که حداقل کمی از دردام کم بشه ولی چی تو میدونی ابجی چقدر دلم برای سورن سوخت درد دارع تورخدا وقتی مینوسید خودتون بزارید جای شخصیت رمان.من ۴ساله که زندگیم شده رمان بعد اون دیگه هیچی قشنگ نیست دلم براش تنگ شده💔❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹😭😭

    ۱۳ ساعت پیش
  • دلبر

    1

    سلام یک سوال صدف تو عاشق نشدی. عشق تجربه کردی اگه کردی خواهشن دیگه رمانی که دوعشق بهم نمیرسن ننویس. بخدا الان که دارم مینویسم گریه میکنم ما خودمون کم بدبختی داریم میایم رمان بخونیم به گمانی که دو عشق حداقل توی داستانا بهم میرسن ولی اخرش چی باید پشیمون میشم

    ۱۳ ساعت پیش
  • عباسی

    1

    سلام رمان خوبی بود خسته نباشید نویسنده عزیز،قلمت مانا🌺

    ۱ ماه پیش
  • فائزه

    0

    ضربه اخرادامه این رمانه؟

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام بچه ها یه رمان بود دختره اسمش بهنواز بود پسره اسمش سیاوش بود دختره شخصیت قوی داشت چندتا دوست بودن باهم دیگ میدونید اسمش چیه؟

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    سلام اره عزیزم پاییز سراغاز زندگیست 🤗

    ۲ ماه پیش
  • پری

    1

    خیلی رمان بی نقصی بود ولی قلبم درد گرفت برای پایانش ، شوک برانگیز بود چطور ساحل این کار کرد هنوز تو شوکم

    ۳ ماه پیش
  • داریو

    21

    رمانش غمیگنه؟ من متنفرم از رمان های غمگین خودمون به اندازه کافی غم داریم

    ۵ ماه پیش
  • Nina

    5

    هم تلخی داره هم شیرینی ولی جذابه

    ۵ ماه پیش
  • لیا

    2

    من میرم تو برنامه اسم رمان رو سرچ میکنم بالا نمیاد چیکار کنم؟

    ۵ ماه پیش
  • Nina

    1

    برو رمان جدید چی داریم رو بزن و همه رو اضافه کن بعد خودش اضافه میشه و سرچش هم کنی دیگه بی نتیجه نمیزنه

    ۵ ماه پیش
  • دلسا

    1

    خب عاشقتم دیوونه رو بخون دوست عزیز

    ۳ ماه پیش
  • Tiam

    0

    ولی من نفهمیدم چرا گیسو انقدر مخالف بود که سورن از عشقش به ساحل بگه ولی آخرش به ساحل گفت سورن همیشه دوستت داشت این چه کاریه خب جفتشونو اذیت کرد

    ۴ ماه پیش
  • Tiam

    0

    عالی عالی. بعد مدت ها یه رمان خوندم که علاوه بر قلم فوق العاده نویسنده داستانی داشت که خیلی جاها مو به تن سیخ میکرد

    ۴ ماه پیش
  • نورا

    0

    خیلی قشنگ بود واقعا ارزش خوندن داره ازون رماناس که تو ذهن ادم میمونه

    ۴ ماه پیش
  • فائزه

    0

    خیلی خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    واقعا رمان قشنگ و احساسی بود حتما بخونیدش ممنون از نویسنده عزیز بخاطر قلم زیباشون

    ۴ ماه پیش
  • نازگل

    1

    عالی بود بود گیسو خیلی دختره قوه ی بود کاش من هم مثل اون بودم

    ۴ ماه پیش
  • Mari

    1

    عالی بود واقعا

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    1

    خیلی ممنون از این رمان قشنگ، به دلم نشست.

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!