رمان زن نبود شعله بود سوزاند
- به قلم پری۶۳
- ⏱️۷ ساعت و ۵۸ دقیقه
- 80.1K 👁
- 172 ❤️
- 232 💬
راجب ب ی دختریه ب اسم گیتی ک تو خانواده مذهبی ب دنیا اومده و بزرگ شده ،،ی خاهر داره ب اسم فرنگیس ،، گیتی خیلی سرکش و آزاده و بخاطر همین خانوادش دل خوشی ازش ندارن و زیر نظر خانوادش با مردی ب اسم مجید ازدواج میکنه و حاصلش میشع ی دختر ب اسم هستی ،، گیتی آزادی رو دوس داره و تو مهمونیا باس آزاد باشع و برقصه و لباسای راحت و آنچنانی بپوشه ک مجید با تمام اینا مخالفه و همین میشه مشکلات زندگیش و عامل اختلاف با همسرش ،، ی روز که گیتی هستی رو ب پارک میبره تا دیروقت طول میکشه و وقتی میاد با شوهرش حسابی بحثش میشه و مجید هم هستیو میگیرع و با هم از خونه میزنن بیرون ،، تو جاده با کامیون تصادف میکنن و شوهرشو بچش میمیرن و این میشه آغاز داستان ...
ورقه ها را دسته می کنم..چندبار بُر می زنم. بعد به سمت زن چاق می گیرم.
-نیت کنید و شش تا کارت بیرون بکشید.
زن چاق می گوید:
-نع..اول نوشین کارت بکشه..
رو به زن جوان می گوید:
-نوشین نیت کن..
زن جوان با من من.. بالاخره شش کارت بیرون می کشد..
کارتها را روی میز توی دو ردیف سه تایی می چینم..بدون اینکه به زن ها نگاه کنم لب باز می کنم:
-مشکل مالی جلوی روتونه..دو تا خانواده رو درگیر کرده. حل میشه..اما زمان می بره. سه وعده نشون میده. سه ساعت..سه روز..سه ماه.. سه سال..بهرحال سه وعده زمانی زمان می بره تا مشکل مالی حل بشه..
زن چاق می پرد توی حرفم:
-همون قولیه که صدیق بهت داده.یادته؟؟ گفت سه ماه بعد وام درست میشه؟؟
زن جوان خیره به کارتها سرش را تکان می دهد و حرف زن چاق را تایید می کند.
یکی از کارتها را نشان می دهم وادامه می دهم:
-این شاه دل رو ببینید.. عشقه.. مشکل مالی داره عشق رو تهدید می کنه.. باید اول مسئله ی مالی حل بشه..بعد عشق می تونه جلو بیاد و خودشو نشون بده. این کارت کناری هم یه زنه..داره مشکل درست می کنه..می خواد رای عشقو بزنه..نمی خواد عشق خودشو نشون بده.
زن چاق سریع می گوید:
-ذلیل بشی الهی..اگه تو مادر باشی که نمیذاشتی بچه ت حسرت بکشه..دستشو میذاشتی توی دست این دختر و دلشونو شاد می کردی..
زن جوان با حلقه ی اشکی که توی چشم خانه اش جمع شده آرام می گوید:
-می بینی خاله..می بینی همه چی رو چقدر روشن و واضح نشون میده؟؟
به زن ها نگاه میکنم..می گویم:
-فعلا همینها رو نشون میده.تقدیر این ساعتتون اینو نشون میده..
زن چاق می گوید:
-برای من هم کارت بریزید..
دوباره کارتها را دسته می کنم..بر می زنم و به سمت زن می گیرم..شش تا بیرون می کشد.با نگرانی مشهودی به دستهایم نگاه می کند:
-اوضاع خوبی توی راهه..پول زیادی به دستتون می رسه.دو وعده دیگه..نزدیک هم هست..ممکنه تا دوماه دیگه باشه. پولش برکت داره.. زیاد میشه..
نگرانی از صورت زن پر کشیده.با لبخند از من می پرسد:
-چیز دیگه ای هم می بینید؟؟ اختلاف؟؟ دعوا؟؟؟
به سمت زن جوان نیم نگاهی می کند و با احتیاط و آرام ادامه می دهد:
-خیانت؟؟...
و بعد نفس عمیقی می کشد و نفسش را صدادار بیرون می دهد..
به کارتها نگاه می کنم..می گویم:
-نه..خیانت در کار نیست..اما باید مراقب باشید.. طرف شما حسابی توی مشتتونه..باید همینطوری نگه داریدش..
زن چاق نفس راحتی می کشد و لبخند گل و گشادی روی لبهای قرمزش می نشیند..
فنجانها را بر می گردانم و جملاتی شبیه همان حرفهای قبلی تحولشان می دهم..با این تفاوت که این بار با نقش حیوانات و گیاهان و اشیاء برایشان توضیح می دهم..
-حلقه افتاده...راه درازی به طرفش می بینم..آروم آروم به ازدواج ختم میشه..باید مانع رو از سر راه بردارید تا ازدواج شکل بگیره..عشق زیادی می بینم..دوطرفه ست..اون لونه پرنده رو می بینید؟؟؟ یعنی خونه عشق.. بالاخره ساخته میشه..اما زمان می بره......و .....
زن ها با رضایت کاملا مشهودی خداحافظی می کنند و می روند...مطمئنم نمک گیر شده اند و هفته ای یکبار به سراغم می آیند.
بعد از رفتنشان، فنجانها را می شویم و مقدمات ناهار را آماده می کنم.سالاد درست می کنم و سراغ لپ تاپ می روم. اول حسابم را چک می کنم..200 تومان واریز کرده اند.خوب است..خیلی خوب است..روی هفته ای یکبارشان هم که حساب باز کنم، خیلی خوب است.
چراغ ساتیار روشن می شود.بالافاصله سه تا بوس و یک بغل برایم می فرستد.لبخندی روی لبم می نشاند.می نویسم:
-جن بوداده..از کجا پیدات شد؟؟من همین الان آن شدم..
می نویسد:
-بوت رو حس کردم..وقتی میای می فهمم..بوت همه جا رو عطر آگین می کنه و چند شکلک بوس
-اگه این زبونو نداشتی که تا الان کلاغا خورده بودنت..
-شکلک سبز استفراغ می فرستد و می نویسد:
-کلاغ؟؟ایییییییییییییی..من ترجیح می دم یک بانوی زیبا و با کلاس منو بخوره..یکی مثل تو
-رودل نکنی یه وقت بچه پروو...(شکلک زبون درازی)
می نویسد:
-بیخیل..خودت چطوریایی؟؟خوبی؟؟از شواهد که برمیاد روبراهی..اره؟؟
-اره خوبم..همین الان دو تا مشتری تپل داشتم..
یاد زن چاق می افتم و می خندم..می نویسم
-البته یکیشون از نظر طول و عرض واقعا هم تپل بود...تپل به توان ان...
ساتیار شکلک خنده می فرستد..می نویسد:
-اوضاع کائنات رو بر وفق مرادت می بینم..هاله ی دورت خیلی قوی شده..برات خوشحالم..حالا یه بوس بده به عمو...
شکلکزبون درازی می فرستم و می نویسم:
-ساتی جونی..من خودم ملتو اسکل می کنم و تقدیرشونو رقم می زنم..تو داری برای من فال میگیری؟؟؟
-من فال نمیگیرم عزیز دلم..من دارم می بینم.. بچه های بالا بهم گفتن که اوضاعت روبراهه..وظیفه م بود که بهت خبر بدم..
-شانس آوردی که حالم خوبه..به بچه های بالا هم بگو دمشون گرم..هزار تا بوس براشون می فرستم..
-شکلک نگران..اوه..اوه...خانوم چه سخاوتمند شده..بوسه حراج می کنه...عمرا بذارم یکی از اون بوس ها بره بالا..همه شو خودم مصادره می کنم..همه ش مال خودمه... به بچه های بالا فقط تشکرتو ابلاغ می کنم..همین بسشونه..دفعه ی آخرت هم باشه که جلوی من بوسه حراج می کنی...
-اوه چه غیرتی هم میشه بچه م..سینه جلو میده واسه من..برو بینم بابا...
ساتیار شکلک عصبانی می فرستد و می نویسد:
پری
2آخرش خیلی مزخرف تموم شد
۳ هفته پیشرمان خون قهار
0این رمان کارما رو خیلی خوب توصیف کرد. از اول تا اخر من از گیتی بدم نیومد چون اونم اگه خانواده خوبی داشت سرنوشتش اینطوری نمیشد و اینکه از کاری که با فرنگیس کرد خیلی خوشم اومد حقش بود.
۳ هفته پیشZahra
0خوب بود خیلی خوب قلم گرم و روانی داره .... اما آخرش...با تمام تلخی اش به نظرم بهترین پایانی بود که میشد برای گیتی درنظر گرفت😊
۳ هفته پیشونوس
0داستانش عالی بود پیشنهاد میشه
۴ هفته پیشبه جرعت میگم بهترین
0رمانی بود که تا به حال توی دنیای رمان خوندم عالی بود واقعا👏🏻❤
۴ هفته پیشلاله
3چرا باید زن ستیز باشیم ما خودمون زن هستیم من نمیگم کارای گیتی خوب بوده نه اصلا ولی گیتی چون خانوادش حمایتش نکردن این راه و رفت اگر یک نفر از خانوادش حمایتش میکرد اینطوری نمیشداگر شوهرش به جای دادوفریادبه جای گوش دادن به حرف دیگران یکبار فقط گیتی و میبردپیش مشاوره خانواده مشکلاتشون حل میشد .
۱ ماه پیشF.mim
1همه چی به کنار من منتظر هویت ساتیار بودم اصلا نفهمیدم کیه
۱ ماه پیششهرزاد
0خیلی خوب نوشته بودید و من فکر می کردم داستان زندگی واقعی یه نفره، از این مدل زنها زیاد دیده ام، البته انتظار این پایان رو نداشتم، در واقع پایان افراطی بود .
۱ ماه پیشkiyara
0سلام بانوی خوش قلم. قلمتون زیبا بود. لحظات رو خیلی عالی رقم زده بودید. اما کاش آخرش انقدر دارک و تلخ تموم نمی شد. داستان حول محور گیتی چرخیده بود و این باعث شد خواننده ها نگاه صفر و صدی به گیتی داشته باشن. ولی ما نقش تماما سفید یا سیاه نداریم. گیتی شخصیت خاکستری داستان بود و فقط اون مقصر نبود.
۱ ماه پیشزهراخانوووم
0خوب بود... خیلی خوب بود....ته غصه غم انگیز بود خیلی غم انگیز اما گیتی حقش بود ، حق هیچکس از زندگی ،گرفتن مرد زندگی این و اون نیست؛با فریبکاری نیست..با هرزگی نیست اما کاش در آخر بر خلاف عقاید فرنگیس عقاید درست گذاشته میشد فرنگیس رو خود دین هم نمیپذیرفت چون افراطی بود و از اونور بوم افتاده..!
۳ ماه پیش۱۳۹۱_F
1ممنون از نویسنده عزیز! رمان خوبی بود ولی به آدم یه حس بدی میداد
۴ ماه پیش.....
0رمان جالبی بود ولی کجاش مذهبی بود آخه؟من همش منتظرقسمت مذهبیش بودم ولی چیزی نبود.فقط خواهرش بود که به نظرم مذهبی نبود،تندرو وافراطی بود که با حرفاش بدتر گیتی رو فراری داد. و اینکه معلوم نبود چی به سر زندگی خواهرش اومد.یعنی برای ازدواج موقت آزمایش نمیدن؟که معلوم میشد سهیل ایدز داره یا نه؟
۴ ماه پیشپری
0کاش خدا همیشه از ظالم همینجوری تقاص پس بگیره .نویسنده عزیز ناراحت شدم برا اشکهایی که برای گیتی ریختی اما دست مریزاد عالی تمومش کردی.قلمت مانا گلم . هرجاهستی موفق باشی
۴ ماه پیشپری
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مریم
0رمان زیبایی هست حتما بخونید