لیست کلیه پارتهای رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) : پارت های 241 تا 260
تعداد کل پارت های منتشر شده : 310
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 241
- وانمود نکن با ماهان گل و بلبلی سام، میدونم یکی از اهدافت بالاخره اون هم هست. مهم نیست دشمنت کیه، من باهاتم. دفعه قبل عین بزدلا جا زدم. ایندفعه از هیچی نمیترسم. - اطمینان کردن دوباره به آدمی مثل تو عین پر کردن اسلحه دشمن با گلولهست. - هر چیزی که بتونم بهت میدم. سام... . نگاه نافذ سام از ...
بروزرسانی در : ۲۴۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 242
رخشا آرنجی به شکم آرمان کوبید و برگشت به گارد: - بعید نیست همین سازمان یه بلایی سر بابای سام آورده و انداختن گردن ماهان. - داری زیادی فکر میکنی. مشت آرمان را دفع کرد: - وقتی انقدر بی چشم و رو اَن که بعد از اون ماجرای ملکی و اشتباهشون با سرهنگ، حاضرن پسرش رو بکشن جای تعجب نداره. - کادر معاون...
بروزرسانی در : ۲۴۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 243
تن را از یقه تا پارکینگ فابیو کشید. نگهبانان شروع به دویدن به سوی او کردند. پس از تعظیم کوتاهی تن را از او گرفته و تا داخل حمل کردند. سام روی کاناپه نشست. با اشاره کوتاه انگشت سبابهاش سطل آب روی سر تن وارونه شد. وحشتزده به هوش آمد و خون رقیق سطح پیشانیاش شسته شد. سام نشسته به طرفش خم و ع...
بروزرسانی در : ۲۴۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 244
- سر مسئله قبلی هنوز بهم بی اعتماده، اول باید اطمینانش رو به دست بیارم. - هرچه سریعتر قال قضیه رو بکن تا طبق قولی که بهت دادم زندگیت رو ببخشم. فایل رو بذار کف دستم. بعدش آزادی هرجا عشقت کشید بری، با دختری که عاشقشی ازدواج کنی. همون زندگیای که همیشه میخواستی. ما که بعد تحویل فایل کاری به کار ه...
بروزرسانی در : ۲۳۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 245
نیشخند افسر بیخ گوشش: - هنوز واسه مردن زوده پسرجون. سام با فریادی دیوانهوار و جنونگرفته شروع به تقلا کرد. گلویش میسوخت. اما دست خودش نبود. در کوبیده شد و تیم پزشکی شتابان وارد شد. سرپرستار رو به افسر: - روزتون بخیر سرتیپ پیشبین، دستور داریم ببریمش بیمارستان خصوصی. این پرونده و مجوز پزشکی ای...
بروزرسانی در : ۲۳۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 246
- بالاخره که باید بهش بگی. - نه توی این شرایط. وقتی فایل رو پیدا کردم. فابیو تکیه به نرده تراس زده و پرسید: - خب؛ برنامهات چیه؟ اگه دست رو دست بذاری و موفق نشی هر حرکت سازمان رو درست پیشبینی کنی به یقین تا پایان امسالم دووم نمیاری. - فراموش نکن، من مامور کشتن مهرههای فاسد سازمان بودم. نمیت...
بروزرسانی در : ۲۳۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 247
- پس پیدا کردنش سخته، این رو میخوای بگی. سعید پوشه تیرهای از جیب داخلی پالتویش خارج کرد و به سوی سام گرفت: - با همچین ابعادی قطعا کار، آسون نیست. همه اطلاعاتی که تونستم بهش برسم اینجاست. سام گام از گام برداشت و چرخید تا برود. - سام! مرد به سوی سعید بازگشت و در سکوت به او چشم دوخت. سعید: -...
بروزرسانی در : ۲۳۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 248
فابیو دستی جلوی دهان تکاند: - خودکشی با آب آمونیاک؟ مگه چقدر از شکنجه ترسیده؟ سام سری به نفی تکاند و دهان جسد را بست: - مسئله ترس از شکنجه نیست. مامورین سازمان متعهدن وقتی توسط دشمن گیر افتادن و مطمئن بودن راه خلاصی وجود نداره خودکشی کنن. بریم بالا، گاز داره با بدنش واکنش شیمیایی میده و پخش م...
بروزرسانی در : ۲۳۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 249
از جام بلند شدم و مستقیم رفتم حموم. بعد از گرفتن یه دوش و با پوشیدن دورس و یه راحتی راه راه حرکت کردم سمت نشیمن. نگاهی به اطراف انداختم. مهسا توی آشپزخونه مشغوله، شهاب گوشه کاناپه یه دست زده زیر چونه و نشسته توی چرته. سر نگین رو پاهای شهابه، یه لحاف دورش پیچیده و دراز قد روی همون کاناپه خوابه. ...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 250
سری به تائید تکون دادم. آرمان ادامه داد: - به خودت فشار نیار، اگه آقاتون سام نیکنامه، که خودش حواسش به همه چی هست. جرعهای از چای نوشید، عین مرغ پرکنده پرید و قیافهاش جمع شد. ترسیدم. - داغه وای داغه. خندم گرفت. مهسا غرغرکنان چونه آرمان رو گرفت دهنش رو باز کرد: - برعکس سام نیکنام، تو یکی حوا...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 251
چشمام رو از چهره آوا دزدیدم، سرم رو انداختم پائین و پلک بستم. حس میکنم گناهکارم. و اینکه از خط قرمزها گذشتم. راه برگشتی وجود نداره، ته دلم خبر دارم هرچقدر هم که بخواد بگذره، حسم بهش عوض نمیشه. باید چیکار کنم؟ صدام میلرزه و سعی دارم کنترلش کنم: - من در قبالت مسئول بودم، نباید از هیچ مرزی بگ...
بروزرسانی در : ۲۲۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 252
*** مشغول آنالیز هر تکه زمزمه کردم: - عجیبه که این تیکه رو هرجایی میندازم مچ نمیشه. دریا به الگو اشاره کرد: - بیا اول موهاش رو مچ کنیم. اینطوری راحتتره. به چهره متمرکز دریا چشم دوختم: - همیشه چنین پازلایی رو مچ میکنی؟ - میدونی... وقتی نمیتونی جای درست تکهها رو پیدا کنی واقعا اذیتت ...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 253
*** - رخشا؟ عشقم پاشو رسیدیم. رخشا پلک گشود و کسل اطراف را از نظر گذراند. صاف نشست و سری تکاند. - بهتری؟ - آره، بهترم عزیزم. - پاشو گلم، ببرمت پائین. سام مشغول باز کردن تسمه کمربند صندلی او شد و رخشا ایستاد. درب را کشید و پائین پرید. با گرفتن ساعد رخشا به او کمک کرد تا خارج شود. رخشا نگاه...
بروزرسانی در : ۲۲۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 254
نگین حین بستن موهاش از اتاق خارج شد: - خب بعدش؟ فابیو نگاهی به لباس تنش انداخت. - بخواب روی مبل. نگین گیج: - یعنی چی؟ چرا؟ شهاب فریاد زد: - یکیتون بگه این مسخره بازیا واسه چیه؟ فابیو: - باید جوری فضا رو درست کنیم تا فکر کنن اینجا برنامه داشتیم. وگرنه تا زیر پارکتا رو نگردن بیخیال نمیشن. ...
بروزرسانی در : ۲۱۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 255
مقابلش ایستادم، سرش رو بالا گرفت. زمزمه کردم: - یکم استراحت کن من میرم یه دوش بگیرم. خم شدم و شونههاش رو لمس کردم: - دراز بکش و چشمات رو ببند سام. بی هیچ حرفی دراز کشید رو تخت، لحاف رو تا شکمش بالا کشیدم. هیچوقت انقدر عمیق سکوتش رو ندیدم. اکثر مواقع جملاتش مختصر و کوتاهه، سکوت عین استراحت ...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 256
سام! یا بهتر بگم؛ همون مردی که ازش یه هیولا ساختن. هر بار وقتی این بچه رو توی آلبومها میبینم، یک بار دیگه از مردم عمیقا متنفر میشم. چه بلاهایی که نیاوردن سر این طفل معصوم. گذشتهاش رو آلوده کردن و آیندهاش رو نابود. بچهای که میتونست عین باباش یه فرشته بدون بال بشه رو تبدیل کردن به یه نابو...
بروزرسانی در : ۲۱۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 257
#دانای کل رخشا پا پیش گذاشته و با مکثی کوتاه وارد شد. دور تا دور اتاق را از نظر گذراند. میز بلندی مقابل پنچرههای طویل دو جداره که سطح تمیزی دارد. خلوت است و گویی مرتب شده. صندلی چرخان تیره پشت میز، تعداد زیادی جعبههای مشکی سر بسته دور میز را در تصاحب دارند. پردههای کلفت و ابریشمی مقابل شیشه...
بروزرسانی در : ۲۰۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 258
رخشا گونه همسرش را نوازش و وحشتزده دستان ظریف خود را قاب چهره سام کرد: - خوبی؟ یهو چی شد سام؟ چت شد یهو؟ سام سعی کرد بنشیند و از رخشا فاصله گرفت، گیج زمزمه کرد: - عیب نداره فقط... یه لحظه سرم گیج رفت. - چرا این شکلی شدی؟ سام، چت شده؟ سام پرسید: - چطوری؟ - قرمز شدی. سام سکوت کرد. رخشا نفس...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 259
*** - سام رو خبر کردی دیشب چه اتفاقی افتاد؟ آرمان درحال تمیز کردن میز از رولها پاسخ داد: - نه، بذار تمرکز کنن رو کارشون، ضمنا... اگه بذارم رخشا بفهمه سام عصبانی میشه حوصله داد و فریادش رو ندارم. مهسا خشمگین و طوفانی خود را به اپن رساند و نشست: - حق دارن بفهمن ماهان مشکوکه و حتی آدم فرست...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 260
صدای شلیک بعدی و سپس روفوس پشت خط: - مرتیکه خر گوشت با منه؟ مایک با صدایی تحلیل رفته: - باهاتون تماس میگیرم جناب نائب رئیس، باید قطع کنم. روفوس عمیق بازدم خود را از ریه راند: - لازم نکرده لوکیشن بعدیت رو برام مسیج کن میام سراغت. - چشم جناب نائب رئیس. صدای بوق آزاد پیچید و مایک به سرعت دکمه ضبط ص...
بروزرسانی در : ۱۹۹ روز پیش