لیست کلیه پارتهای رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) : پارت های 201 تا 220
تعداد کل پارت های منتشر شده : 310
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 201
"زمان حال" #روفوس جیغهای متعدد اون دختر قطع نمیشد. باورم نمیشه. هیچ ایدهای ندارم چطوری خودم رو به پیکر بیحرکت و غرق خون مایک رسوندم. بالاتنه یخزدهاش رو از روی بدن زخمی سام کشیدم کنار و گرفتمش. کوبیدم تو صورتش. فریاد زدم: - مایک! پاشو. لبهاش خشکیده و پلکاش بیحرکته. صدای ضربان قل...
بروزرسانی در : ۵۰۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 202
#دانای کل همگی تقریبا آخرین تلاششان را کرده بودند. پس از خداحافظی و آخرینبار تماشای پیکر او که قرار بود به کشورش منتقل شود دیگر حسرتی برایشان باقی نمانده بود. او یکبار مرگ را دور زده بود. اما هیچگاه بار دومی وجود نخواهد داشت. حقایق تلخ جاودانهاند. باید ادامه داد! مرگ نمیتواند یک پایان تلخ ب...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 203
- مایک. برگرد... . فریاد نا به هنجار او: - ماایک من و اینجا تنها نذار عوضییی. هیچکدام برنمیگشتند. هنگامی که همگی حتی انتظار دور زدن مرگ حتمی را از او داشتند او مایلها از این جهان فاصله گرفته بود. نوای گامهای نامطمئن و ناآگاهش را هیچکدامشان نمیشنیدند. مسافرانی بودند که باید باز میگشتن...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 204
آخرین خاطرات نقش بسته در ذهنش را به یاد دارد. لحاف را کنار زده، کرختی و بیحسی بدنش او را ناتوان کرده. با تلاش برای برخاستن از پهنای تخت سقوط میکند. در نتیجه برخورد فرق سرش با لبه تخت لب گزیده. متوجه سقوط قطرهای لغزان در امتداد چانهاش است. چهارستون اندامش بیدمانند متشنج و گویی از هرحرکت جز...
بروزرسانی در : ۴۸۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 205
گره ابروان کمانی رخشا کور میشود. روفوس: - برمیگردم پیش مایک و به فضای شخصیتون احترام میذارم. ولی یه جوری شوهرت و راضی کن دل از عروسکش بکنه پاشه بره نیروهارو مدیریت کنه باید برگردیم. سپس اتاق را ترک میکند. خنده هیستریک سام: - اگه فقط به خاطر شرایط مایک نبود یه چوب از پهنا فرو میکردم زیرش...
بروزرسانی در : ۴۸۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 206
تشر و غرش انزجارآمیز و متنفر سام او را کوبید: - آره دقیقا برعکس توی عوضی. کسی جز خودت برات مهم نیست. روفوس: - من اشتباه کردم. تای ابروی سام پریده. رخشا لب گزیده و به سوی آن دو بازمیگردد. روفوس ادامه داد: - اگر میدونستم مایک اینجوری آسیب میبینه نمیاومدم. رخشا: - چرا انقدر مایک برات مهم...
بروزرسانی در : ۴۷۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 207
- برام اهمیتی نداره دلیلت واسه اومدن به اینجا چیه، هرچقدر که دارم کنترل میکنم یه بلایی سرت نیارم به خاطر مایکه که قراره کلی ناراحت بشه. به نفعته بهش آسیبی نرسونی وگرنه یه گلوله از اون روگر موردعلاقت میکارم وسط مخت. - صرف نظر از اینکه هیچ غلطی نمیتونی بکنی، من اومدم تا ازش محافظت کنم. اگر واق...
بروزرسانی در : ۴۶۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 208
- دقیقا! میدونم اینجا هیچکدوممون به اندازه تو سام براش مهم نیست. به عنوان کسی که این موارد رو دیده فقط خواستم راجع به عواقب کارت باهات صحبت کنم. تو به هرحال تو ماموریت اصلی سازمان دخالت داری و عضو کادر نیروها هستی، بذار این ماموریتهای ظاهری رو خود سام انجام بده، و اگر باهاش نباشی تا بخواد راجع...
بروزرسانی در : ۴۴۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 209
#مایک آتل رو به آرومی از بازو در آوردم. به سختی میتونم بدون تکون خوردن بالاتنهام دستم و به حرکت در بیارم. شوینده، پماد و پنست رو برداشتم. لب گزیدم. غیرممکنه بتونم انجامش بدم، اما میخوام تلاشم رو بکنم. گاز استریل و از رو سینم کنار زدم. پماد و پنست رو به زخم نزدیک کردم. - بذار من برات انج...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 210
به سختی تعظیم کوتاهی کردم و از دفتر خارج شدم. خودم رو به عمارت رسوندم. بعد از برداشتن وسیلههای موردنیازم نگاهی به خودم انداختم. تیشرت تو تنم رو بو کردم. بوی قربان! باید تیشرت رو با لباس خودم عوض کنم ولی با وجود حضور نائب رئیس ترجیح میدم همینطوری بمونه. قربان وسواسیه؛ احتمالا دیگه تیشرت و نپو...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 211
سو تیشرت راحت سفیدی به تن داشت. آستین بلند تیشرت رو تا آرنج بالا کشیده و نگاه مستقیمش به ساعت دور مچش خورد و برگشت روی فابیو. سو: - دیگه باید رسیده باشن. قربان و خانوم جلوتر به سمتشون رفتن. قربان با صدایی رسا: - رسیدیم. سو دست به سینه زد و سری تکون داد. فابیو نیشخندی به لب آورد. نگاه مستقی...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 212
آرمان دست به سینه زد و سری تکون داد: - رفاقتی در کار نیست. نگاه بیپروای فابیو: - هنوز نه. قربان بیتوجه به کلکل اونا پوشهای به طرف آنابلا گرفت. آنابلا شروع کرد به زیرورو کردن ورقههای پوشه، و قربان اینطور شروع کرد: - ماهان ممکنه چیزی رو داشته باشه که نه تنها سازمان و مامورهای فدرال، بلکه جنای...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 213
فابیو با اشاره به نمایشگر پروژکتور: - ما فرض رو بر این گذاشتیم که ماهان فایل رو داره. علت اینکه تونسته تا امروز از دست سازمان قسر در بره همینه. - متوجه نمیشم، مگه سازمان فایل رو به یه شخص مطمئن نسپرده بود؟ الان چطور پیش ماهانه؟ سام سری کج کرده دستانش را به جیب فرو برده با نیشخندی پاسخ میدهد...
بروزرسانی در : ۴۳۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 214
سام لبه تخت اتاق نشسته و مشغول تماشای هرحرکت همسرش است. قفل در فعال شده و رخشا با نگاهی عمیقا بلاتکلیف به او خیره میشود. سام به راحتی پی برده که این نگاه تازه رخشا و سکوت لبهایش دلایلی دارد. بیهیچ حرفی منتظر اوست. با همان لبخند که واضح مخاطبی جز این دختر ندارد. رخشا دستی به دکمههای کت مشکی ...
بروزرسانی در : ۴۳۰ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 215
نک انگشت شست خود را به نرمی روی تار ابروی سام حرکت داد. گونههایش را نوازش کرد: - بابات و دیدم تو خواب. سام متعجب: - بابام؟! - یه صحنههایی از مامان و بابات، درست خاطرم نیست. ولی... . - ولی؟ چهره رخشا سراسر حیرت و ناباوریست. خیره به همسرش سری نفی تکاند: - اگر اون مرد توی کابوسم بابات باشه...
بروزرسانی در : ۴۱۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 216
سام سری به تایید تکاند: - این ساعتی که داری ازش حرف میزنی قبلا تو اتاق کار بابا بود. اما تا الان دیگه بیشتر از 10 ساله کسی پا تو خونه نذاشته. نمیدونم هنوز وجود داره یا نه. - چرا باید یه همچین خوابایی ببینم سام؟ به نظرت عجیب نیست؟ یه اتاق کار و یه ساعت. - تو حتی توی اون خونه پا هم نذاشتی، چه ...
بروزرسانی در : ۴۱۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 217
سام اخمی به چهره نشاند، فک زیرینش منقبض شد؛ پس از مکثی کوتاه: - نگو این نیرو همونیه که تو ذهنمه. آرمان زیرچشمی به سوی یاشار بازگشته. رخشا خود را به آنها رساند. یاشار اولین کسی که سکوت را شکست: - هنوز مطمئن نیستیم خودشه یا نه. اطلاعاتی که راجع بهش دادن... با اطلاعات رفیق سابقتون سعید یکسانه. ...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 218
یاشار: - هر لحظه داره عجیبتر میشه. پس سعید برگشته تا به ماهان کمک کنه فایل رو به دست بیاره؟ سام: - برگشتش دلیل دیگهای هم میتونه داشته باشه؟ رخشا: - خب... پس قراره باهاش مواجه شی سام؛ اینطوره؟ - چرا که نه؟ دست از فرار برداشته، باید بریم به استقبالش. آنابلا: - باید تمرکزتون رو بذارید ر...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 219
- خوشحالم انقدر بزرگ شدی که بتونی عاشق کسی بشی! - اووه؛ اصلا اهمیتی نداره چقدر بزرگ شم، به چشم استاد بزرگ یه نیم وجبیام. خبیث موهاش رو بهم ریختم. - عهه؛ تازه درستشون کردم. - عیب نداره هنوز نامزدت نرسیده، اسمش چی بود؟ - هوممم... امیل. دوتایی به طرف دسته کاناپههای پذیرایی حرکت کردیم. درسا ...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 220
دستش رو رها کردم. - حالا بهتر شد. لبخندی زد: - خوب شده چون خودت انجامش دادی. سری نفی تکوندم: - با دست تو، من فقط فشار مدنظر رو نشون دادم همین. توت فرنگیای گرفتم طرفش. با دقت تو خامه فرو داد و با شکلات تزئینش کرد. - سخت بود؟ خندید: - نه زیاد. نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت: - الاناست ا...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش