پارت صد و نود و هفتم :
#سام
رخشا طوریش نمیشه. نمیذارم. دوباره از دستش نمیدی سام.
هیچکس نمیتونه رخشامو ازم بگیره.
کمربندم رو از دور کمرم کشیدم و زدم زمین.
دستامو گرفتم بالا:
- مگه همین و نمیخوای؟ من تسلیمم.
خیسی عرق از نک بینیش ریخت و اسلحه رو به شقیقه رخشا فشرد که با تمام وجود عربده زدم:
- اون اسلحه لعنتی رو از سرش بردار... و بعدش من مطمئن میشم با کامیون محمولهها صحیح و سالم ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینت
0عالی
۱ سال پیشسهیل
8ای بابا خانم بهاور بعد از ۱۱ روز..پارت به این کوتاهی؟!!!
۲ سال پیشندا
0ینی جون آدم ب لبش میرسه تا یه رمان بخونه ها.... ای بابا...
۲ سال پیشفیونا
0سوژه پشت سر...؟
۲ سال پیشآمینا
3بخدا انصاف نیست جای به این حساسی اینقدر دیر به دیر پارت میذارین
۲ سال پیشنازی
0خواهش میکنم سریع تر پارت بزار
۲ سال پیشفاطی
0یالا سام تصمیم بگیر
۲ سال پیشفاطی
1ممنون از اینکه بازم نتونستین ولی پارت گذاشتین.عالی عزیزم
۲ سال پیشماهی بانو
11ب جاهای باریکی داره میرسه لطفا پارت گذاری رو زود به زود اگه میشه انجام بدین ممنون❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Asal
0واییی نمیره😟😟😟