لیست کلیه پارتهای رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) : پارت های 221 تا 240
تعداد کل پارت های منتشر شده : 310
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 221
- پس اومدی سیگار بکشی؟ با شنیدن صدای دریا برگشتم سمتش. دست به سینه و با نگاهی که انگار مچم و تو انجام کار بدی گرفته بهم خیره شده. موبایل رو فرو دادم تو جیب؛ لبخندی به روش زدم و تکیهام رو از تنه گرفتم. - از کی اینجا وایسادی؟ - همین الان رسیدم؛ نمیدونستم سیگار میکشی. - چطور؟ عجیبه؟ حرکت کر...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 222
*** موبایلم رو گذاشتم تو جیب پشت و در رو کوبیدم. ایستادم و نگاهم رو دورتادور فضا چرخوندم. با دیدنش نشسته رو صندلی گام برداشتم. نگاهی سرتا پا بهم انداخت: - من منتظر یکی دیگه بودم. - تو همونی هستی که دریا رو با خواهرش تهدید کرد؟ کیاوش پیرا! سری تکون داد و پا انداخت روی پا: - اره خودمم؛ تو کی...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 223
*** #سام صدای کوبش گامهام رو حین پژواک تو دیوارههای ورودی عمارت میشنوم. از ورودی گذشتم و نگهبانا شروع کردن به تعظیم کردن. مایک کنارمه و درحالی که سعی داشت با برداشتن بلند گامهای نامیزون، خودش رو بهم برسونه زیر گوشم زمزمه کرد: - میتونید مدیریتش کنید قربان؛ مگه نه؟ - چی و؟ - منظورم... ...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 224
- میخوام با همدیگه صحبت کنید. برگشته تا کمکمون کنه. سری کج کردم و تمسخر نگاهم رو از سعید به ماهان دادم: - مگه از اولشم همین کار و نمیکرد؟ سعید: - باید یه چیزی... . - ببند! صدای عربدهام عین تبر رو زبونش کوبیده شد. پلک بستم و نیشخندم هیستریک بود: - در حال حاضر نمیخوام حتی صدای نفس کشیدنت...
بروزرسانی در : ۳۷۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 225
مایک: - قربان؛ میخواین با سعید چیکار کنین؟ - کاری میکنم ماهان فکر کنه بهش خیانت کرده و بکشتش. - ولی اون ناخواسته وارد ماجرا شده. گامم وسط راه میخ شد به زمین. اخمام جمع شد و برگشتم طرف مایک: - چی میگی؟ تو از کجا میدونی؟ مایک چشم ازم برداشت: - رابط بین رئیس و سعید اون موقعها من بودم. م...
بروزرسانی در : ۳۷۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 226
#مایک قربان با برداشتن گامی به عقب و با گرفتن نگاه غضبناک از نائب رئیس عقبگرد کرد و دور شد. به سمت نائب رئیس برگشتم. منتظر شدم تا شروع کنه. کمی نگام کرد و اخم بهم کشید: - این مدت زیاد دور و بر سام نمیپلکی؟ نگاه عاقل اندر سفیهم کنترل نشد: - من بادیگارد ایشونم جناب نائب رئیس، چه انتظاری د...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 227
یه همچین ای پی قویای نمیتونه تصادفی ایجاد شده باشه. و از اونجایی که تمام دسترسی و برقراری ارتباط کرکی سیستمم روش بستهست؛ یعنی یه مهاجم هوشمنده درست مثل خودم. شاید حدسیاتم درست باشه. هارد رو برداشتم. شروع کردم به ردیابی خط ایمن. #فرید - جانم؟ - کجایی فرید؟ موبایل رو کمی از گوش فاصله دا...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 228
دستی به شلوار کشیدم و حرکت کردم طرف آشپزخونه: - چی میخوری؟ قهوه، چای، دمنوش، ماچا، آب سیب؟ دست به سینه زد. لبخندی بهش تحویل دادم: - آخه انگار با عجله اومدی، ساعت 9 شده تازه مرخص شدی. سری تکون داد: - قهوه! - اکسلسا، روبوستا، عربیکا؟ - روبوستا - آیس یا هات؟ - فرید، فقط یه قهوه میخوام. خ...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 229
*** #مایک دست به سینه بهش نیم نگاهی انداختم. لبه پنجره بخش نیروها توی طبقه دوم امارت اصلی نشسته. داره فکر میکنه؛ از نحوه پلک زدن و ویبره پای چپش مشخصه. - نمیتونم تو این مورد کمکی بهت بکنم، تو مورد اعتماد قربان نیستی. برگشت طرفم: - اگه فرد مورد اطمینانش بودم که به کمک تو احتیاجی نداشتم نابغ...
بروزرسانی در : ۳۱۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 230
اشاره دادم: - من بیرون منتظرم. برگشتم که با رخشا سینه به سینه شدم. نیم نگاهی به پشت سرم انداخت: - کجا میری؟ - لطفا حوصله کن، باشه؟ قرار نیست آسون باشه، و بدون قصدش کمک کردنه. رخشا که گویا یه بوهایی برده بود: - من رو کشوندی اینجا کی رو ببینم مایک؟ - کسی که میتونه روند پیشبرد نقشه رو سریعت...
بروزرسانی در : ۳۰۶ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 231
رخشا میان حرف او دوید: - منطقی نیست، اگه ماهان از اول میخواست سام رو از سر راهش بکشه کنار، خیلی راحت میتونست تو رو لو بده و سازمان با حذف سام کار رو ساده میکرد. سعید سری به نفی تکاند: - اونقدرام ساده نیست، ماهان اگه بخواد من رو لو بده عین یه شمشیر دو لبه به خودش هم آسیب میزنه. اینترپل می...
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 232
- از کجا انقدر مطمئنی؟ - ماهان به عنوان سرنخ از طریق مایک و بقیه افراد یه هارد رمزگزاری شده هک نشدنی بهم داد تا رمزگشاییش کنم. وقتی بالاخره تونستم فعالش کنم یه سری مدارک از افرادی که سازمان واسه محافظت از فایل ۸۲۰۲ کاندید کرده بود پیدا کردم. از بین ۸ نفر، ۷ نفر آخر تو پروسه جمعآوری اطلاعات جنای...
بروزرسانی در : ۲۹۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 233
سعید: - همین برام کافیه. *** #محمد نشست؛ اضطراب از حرکاتش میبارید و عین مرغ پرکنده همش ساعت و نگاه میکرد. خندم گرفت: - چطوره یه نفس عمیق بکشی؟ هنوز واسه بیهوش شدن زوده. آوا با لحنی هیجانزده مشت دستش رو برد سمت دهنش: - نمیتونم، واقعا نمیدونم چطور باید رفتار کنم. هیچوقت به خوابمم نم...
بروزرسانی در : ۲۹۷ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 234
- حتی یه تلاش کوچولو؟ - شاید وقتی فهمیدم چه حسی به اون پسره آرشاویر داره. - بیخیال، لابد یه همدانشگاهی عادیه دیگه... . - خیلی نزدیکن. تو هر پروژهای که آوا داره آرشاویرم هست. - خب چون هم تیمین. روشنک پوفی کشید و بادی به غبغب انداخت: - هنوزم سر عقل نیومدی. *** #سام - اولش مایک، الانم تو...
بروزرسانی در : ۲۹۳ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 235
- بیاد که خوب نیست مایک، سام تو راهه دو شقهات کنه، گیریم حق با تو هم بود از خیر گرم گرفتن بدون خبرت با سعید گذشت. ولی از بردن زنش اونجا پیش سعید نمیگذره اگه آسمون به زمین بیاد. - بیخیال آرمان، به نظرت کسی جز رخشا میتونست راضیش کنه؟ میدونی دوستت چه دیو دو سریه. - پس تمنا و دعا به درگاه یزدا...
بروزرسانی در : ۲۸۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 236
کانیا ماگ رو از روی اپن برداشت و نشست بین شهاب و مهسا: - کجان؟ ساعت مچیم رو از نظر گذروندم، زمزمه کردم: - ترافیک سنگینه، نهایتا پونزده دقیقه دیگه اینجان. سو درحال دستکاری دیسکای سیستم با یه سری ابزارهای خاص و ظریف پشت میز کنار پروژکتور: - با توجه به دراماهای اکیپشون با سعید و مسائل مربوط به...
بروزرسانی در : ۲۸۵ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 237
مایک از رو نرفت: - فایل 8202 ای که ما، ارگانهای سازمان و ماهان دنبالشیم، دست پدرتون بوده قربان. سام نیشخندی زد. دست به سینه قفل کرد و برگشت سمت من: - اینطوری برنامه کردین از تنبیه فراریش بدین؟ بابام رو بهونه کنین آرمان؟ سریع گفتم: - نه، برنامه نیست. حقیقت داره سام. معاونت سازمان، فایل رو س...
بروزرسانی در : ۲۷۱ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 238
زمزمه کردم: - ریسک بالایی داره سام. - آره، ولی کاملا ممکنه. آنابلا: - تکنسینها بعد از بررسی عایقهای امنیتی متوجه میشن مشکلی در کار نیست، قطعا بو میبرن وارنینگ سیستم هک شده. سام حرکت کرد و روی میز خم شد: - واسه اونم یه کلکی در نظر دارم. رخشا پرسید: - چه کلکی؟ - وارنینگ نقص فنی فقط واس...
بروزرسانی در : ۲۶۹ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 239
سکوتی عمیق برقرار شد. همه درحال فکر کردن به شرایط حیاتی جدید بودن. سام مخاطب به مایک: - فردا صبح سعید رو روی پل میبینم. تنها! مایک از خداخواسته: - چشم قربان بهش میرسونم. سام برگشت سمت آنابلا: - به ملکی بگین یه جوری ته و توی تصمیم سازمان رو در بیاره. باید یه گام جلوتر باشیم. شهاب: - اگر ...
بروزرسانی در : ۲۶۸ روز پیش
-
رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) - پارت 240
رخشا: - احتمال موفقیت این نقشه چقدره؟ سو: - اگه همه چی دقیقا عین برنامه پیش بره احتمال موفقیتش 80 درصده. آنابلا سری به نفی تکاند: - اهمیتی نداره احتمال موفقیت چقدره، باید نتیجه بده. وضعیت زیاد خوب نیست. رخشا ایستاد: - چرا سازمان باید یکی از نیروهای سابقی که تا این اندازه براش ارزشمند بوده ...
بروزرسانی در : ۲۵۹ روز پیش