پارت صد و هشتاد و پنجم :

- خب الان کی قراره تو رو تنبیه کنه؟
- بزار بریم خونه هرجوری عشقت کشید تنبیهم کن.
رخشا خندید.
***

#محمد
روشنک ورقه‌های آزمایش و ازم برداشت و لبخندی زد:
- نمی‌دونم چطوری می‌تونم ازت تشکر کنم؛ طی این پنج سال تو بودی که نجاتم دادی!
سری تکون دادم و خودکار و از جیب یونیفرم پزشکیم خارج کردم.
- نیازی به تشکر نیست. همین که برگشتی ایران و درمان و ادامه دادی خودش به اند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sara

    0

    وایی فکر کنید سام برگشته میگه تنبیهم کن ساممممممم

    ۴ ماه پیش
  • صبا

    3

    و بلاخرههه این دوتا هم خواهر هم میشن🥲🫠❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • مارال

    3

    خواهران گمشده همو دوباره پیدا میکنن چه زیبا ست😍

    ۲ سال پیش
  • زینب

    6

    یه حسی از اول بهم میگه اینا خواهرن 🤗

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    عه نکنه این دوتا خواهر باشن🥰

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!