دوست داشتی؟
رمان صرفا جهت این که خر فهم شی اثر آوین(فاطمه) سادات

رمان صرفا جهت این که خر فهم شی

  • زبان فارسی
  • 93.5K 👁
  • 332 ❤️
  • 205 💬

خلاصه رمان عاشقانه صرفا جهت این که خر فهم شی

داستان درباره ی دختری به اسم سارا هستش که هشت سال پیش پدر و مادرش رو از دست داده و پیش خونواده داییش زندگی میکنه و سال اخر دبیرستانه.با رفتار های ازار دهنده ی پسر دایی ش تصمیم میگیره که مستقل زندگی کنه و از خونواده ی داییش جدا بشه ...

قسمتی از متن رمان صرفا جهت این که خر فهم شی

-ممنون راحتم
-وقتی یه چیزی رو میگم دیگه نه نباید روش بیاد چه به تعارف چه به هر کوفت دیگه ای این اصله اوله.
یه لحظه با مظلومیت نگاهش کردم.رفتارم دست خودم نبود.احساس کوچیکی میکردم.نشستم روی مبل مجلسی که نزدیکم بود.معذب بودم. سرم رو انداختم پایین. مثلا میخواستم نشون بدم نورمالم و به جای اینکه ناخنم رو بجوم دست هام رو محکم روی پاهام فشار میدادم.جو خیلی سنگینی بود برام.
-این که اینجا اومدی یعنی قبول کردی که برای من کار کنی پس خوب گوشاتو وا کن ببین چی میگم و الا یه اتفاقی می افته که از استرس جای اینکه پاهاتو فشار بدی سرتو میکوبی به دیوار.
پوزخند زد. سرم رو بلند کردم. طاقت تحقیر و تهدید رو نداشتم.اون هرکی هم که باشه حق نداشت بامن اینطوری حرف بزنه.نگاهم رو مغرورانه کردم.خیلی سنگین ،خانومانه ولی در عین حال با احترام گفتم:
اقای پناهی من میدونم که شما ادم حساسی هستین. ولی مطمءن باشین اونقدر احمق نیستم که بخوان با تهدید چیزی رو حالیم کنن.
-در ضمن به من ربطی نداره تو چه طوری بزرگ شدی . پیش من این زبونتو کوتاه میکنی واین شرو ورای اضافی رو نمیبافی.من اینطوری راحتم.افتاد؟
داشتم حرصی میشدم دلم خواست یکی بزنم تو گوشش و برم ولی جرات نداشتم.
-فهمت بیجک گرفت یا نه ؟شمایی که احمق نیستی
سرم رو به علامت مثبت تکون دادم.
از جاش بلند شدو اومد روبه روم ایستاد.
-نه مثل اینکه خیلی چیزا حالیت نیست.سوال که میپرسم شکلک در نیار زبون که داری جواب بده فهمیدی؟ج و ا ب با زبون
صدایش خیلی بلند بود.لحنش سر تا پا بوی تحقیر میداد . اخه من اینجا چه کار میکنم؟
باداد بلندش از جا پریدم
-فهمیدی یا نه؟
-فهمیدم
- هه امید وارم.
-اشپزی بلدی که؟
-بلدم
-نیمرو نه ها اشپزی
-بلدم
-میبینم حالا
-کارایی که باید بکنی زیادن.من نمیتونم کارای خودمو با برنامه ی درسی یه بچه محصل بچینم تو باید خودتو هماهنگ کنی.
-بله
-چون صبحا تا ظهر نیستی پنجشنبه یا جمعه رو کامل باید کار کنی.
کارا باید دقیق باشه چون من دقیقم.نظافت باید کامله کامل باشه حساسم.
صبحا قبل از این که بری همیشه یه دست لباس کنار گذاشتم.اتو میکنی مابقی لباسارو میشوری یه صبحونه میذاری بعد میری. هرچی که تو یخچال بود حالا. از مهدتون که برگشتی اگه خریدی لازمه پول واسش میگیری خریدارو هم باید خودت بگیری من وقت ندارم.ناهار ها خونه نیستم.خونه رو تمیز میکنی و یه شام نه در حد نایب ولی خوب و قابل خوردن درست میکنی.
و در ضمن جز وقتایی که من هستم حق نداری پاتو توی اتاقم بذاری.وسطه حرفه من نمیپری و جز حرفای ضروری و بله و خیر که البته نه ای نباید وجود داشته باشه صداتو نشنوم.اینارو صرفا جهت این گفتم که خرفهم شی!شدی؟؟؟؟
گیج حرفاش و اوامرش بودم. فکر نمیکردم انقدر سخت باشه .
-چی شدم؟؟؟
-خرفهم شدی؟
و به مغزم اشاره کرد.چشمام گرد شده بود و معصوم.نقطه ضعفم همین بود. به خاطر ظاهر معصومم به سادگی باهام هرطور دلشون میخواست برخورد میکردن و من جوابشونو میدادم ولی اینبار به قول فرشاد یه بچه یتیم واقعی شده بودم.
-شدم
-بیا دنبالم
دنبالش راه افتادم.به سمت پله های منتهی به اتاق ها میرفت . از پله ها بالا رفتیم. فکر میکردم همین جا وایمیسه ولی بازهم از پله های دیگری بالا رفت.سرگیجه گرفته بودم. طبقه ی سوم نسبتا تاریک بود ولی با همون طرز ساختمون. یه پنجره ی بزرگ هم بود که نور خورشیدرو وارد راهرو ها میکرد .۲ تا اتاق توی طبقه بودن.رفت سمته یکی از اتاقا و درشو باز کرد.یاد سارا کورو افتادم. چه شباهتی داشتیم منو سارا.حتی توقع داشتم به اتاق زیر شیروونی مثله اتاق خدمتکاری اون برم ولی بر خلاف تصورم یه اتاق متوسط دیدم که همه چیز داشت ولی معلوم بود مدت زیادیه دست نخورده.یه کمد ،تخت،حتی میز ارایش و یه سری خرت و پرت . اتاق ساده ای بود که لوازمش ست سفید و یاسی بودن.تعجب کرده بودم راستیتش
-همین جا میخوابی . کلا من ساعت ۱۱ خاموشم تو هم تا ۱۱:۳۰-۱۲ کاراتو تموم میکنی و بعدش پایین نباش.سه ساعت هم تو روز ازادی .والسلام
-من از فردا باید بیام؟
-اره
-پس الان برم؟
دستشو خیلی شل و گیج تکونی داد که یعنی مرخصی.نفسم رو بیرون دادم .احساس بدی رو همراه یه بغض لعنتی باخودم از اون باغ سلطنتی و عجیب بیرون اوردم.احساس زندانی رو داشتم که برای یک روز مرخصی گرفته.توی تاکسی هم نفهمیدم چه جوری صورتم تر شد وافکارم خالی نه حتی مغشوش…
به خونه که رسیدم فرشاد بازم مثل همیشه سیریش شد. اونقدرداغون بودم که فکر کنم خودش فهمید باید خفه شه بدون اینکه حتی ازم بپرسه چمه.
در اتاق رو که میخواستم باز کنم دستام میلرزید.وضعیت افتضاحی داشتم.
هیچ وقت انقدر خرد نشده بودم.به نطرم نمیومد هیچ چیزی اونقدر ارزش داشته باشه که بخوام توسط یه غریبه اینطوری له شم.اون این حقو نداشت.هرکسی هم که میخواد باشه ولی بازم این حقو نداشت.من یه دختر جوونم . لبریز از غرور حتی اگه خدمتکارش هم باشم بازم ادم که هستم.ولی انگار که مجبور بودم . نباید جا میزدم . باید بهش ثابت میکردم ضعیف نیستم.و باید به قول خودش خر فهمش میکردم که حق چنین کاری رو نداره.یاد ایسان و پرستو افتادم که چند بار هم توی خونه ی این پسره و هم توی تاکسی بهم زنگ زده بودن. با اینکه حوصله نداشتم ولی زنگ زدم به ایسان.
-الو سلام مردی؟؟؟؟چرا جواب نمیدادی؟
-سلام بزنگ به پری بگو بیاد اسکایپ.
-چته تو باز؟باشه بای
خداحافظی نکرده گوشی رو قطع کردم.
بی حوصله کامپیوتر رو روشن کردم. یه کامپیوتر ال جی نسبتا قدیمی ولی پر از برنامه های توپ و مورده استفاده. اینتر نت هم که بود و به لطف گندکاری های فرشاد حتی یه لحظه هم قطع نمیشد.توی مدتی که سیستم درحال باز شدن بود سرم رو روی میزکامپیوتر گذاشتم. هنوز هم سر گیجه داشتم و گرسنه ام بود. من ادم ضعیفی نبودم که با یه مشت حرف بی اساس یه شازده ی مغروره بی درد از پا بیافتم.نه من یه چنین ادمی نبودم.اما اینبار انگار فرق داشت.غرور بیچارم با گوشای خودش صدای شکستنشو شنید و صاحب بی عرضه ی این غرور حتی نمیتونست جمع کنه خرده غرورهای شکستشو.از فکر به اون حرفا حالم بدتر میشد.نیاز به کسی داشتم که بتونم باهاش حرف بزنم.پرستو و ایسان بهترین و شاید تنها گزینه بودن برام.صفحه ی اسکایپ رو که باز کردم پرستو و ایسان داشتن باهم چت میکردن.با وروده من پرستو از جواب ندادنم به تلفناش گله کرد و ایسان پرسید:چه مرگته تو؟
پرستو:رفتی پیش اقای مهندس :)خوش گذشت؟خوشگل بود
من:اره رفتم
پرستو:خوب چی شد؟؟؟؟؟
من :خردم کرد نامرد انقدر تحقیرم کرد که نگو
ایسان:غلط کرد مگه الکیه؟؟؟خوب من که گفتم نرو فکر اینجاهاشو کرده بودم
-پرستو:زورش به مظلوم رسیده؟جوابشو دادی حسابی دیگه
-من :نه نتونستم یه جوری بود که برای اولین بار نتونستم جواب بدم
-ایسان:مگه کیه این عفریت؟
-من:نمیدونم …. هیچی ازش نمیدونم
-پرستو:اشکالی نداره خوبه که فهمیدی و نمیری
-من:میرم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان صرفا جهت این که خر فهم شی
  • اسرا

    0

    سلام رمان قشنگی بود اما متأسفانه نویسنده هامون بعضی چیزها رو بی تحقیق می نویسند مثلا همین سنگسار که توی همه زمانها هست حکم راحتی نیست و خیلی شرایط داره که اجرا بشه الکی نیست تا کسی به کسی شک کرد اجرا بشه این حکم اینقدر سخته که اگر دو نفر برن بگن ما کسی ودر حال زنا دیدیم ۱۰۰ ضربه شلاق می خورند چون ته

    ۱ ماه پیش
  • آتوسا

    1

    خوب بود اما اخرش خیلی بی معنی تموم شد .

    ۳ ماه پیش
  • جنوبى اصل

    0

    سلام من خواستم ادامه رمان وبخونم ولى پیدا نشد در برنامه دنیاى رمان، از کجا شما اداشمشو مطالعه کردین، بى زحمت

    ۳ ماه پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    پاکش کن دوباره دانلود کن خودت باید بخونی تا متوجه شدی چطوره

    ۱ ماه پیش
  • شیما

    0

    شغل ارمان چی بود بالاخره من نفهمیدم ؟؟

    ۳ ماه پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    ی شغل غیر واقعی ک مأمور مخفی ان ولی ن برا پلیس و قانونی هم پلیس و قانون هم خلافکاران:/

    ۱ ماه پیش
  • A ikiy

    1

    رمان شروع جالبی داشت اما ادامه و پایان جالبی نداشت، در تمام طول رمان سارا نه تنها از حقوق خودش دفاع نمیکرد بلکه حتی حق رو به آرمان میداد! و خب رمان با یک اوج شروع شد و تا اخر روی یک خط ادامه پیدا کرد، نه فرازی نه فرودی، هیچی! سرگذشت شخصیت ها مبهم بود و اینده و گذشتشون اصلا مشخص نشد! و یک پایان باز!

    ۳ ماه پیش
  • سن گلی

    0

    سلام نظر من می خوام حذف بشه شمارم افتاده

    ۲ ماه پیش
  • 09164965636

    2

    بشدت بچگانه دور از واقعیت جامعه ،شاید برای سن خیلی کم که هنوز تو رویا زنذگی میکنند جالب باشه ولی برای کسی که تو واقعیت جامعه هست میدونه ی رمان تخیلیه که معلوم نیست چه به چیه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    من این رمان رو ۱۴ سالم خوندم خیلی دوسش دارم الان با گذشت ۱۰ سال دوباره دارم میخونمش واقعا قلم نویسنده رو دوس داشتم ولی یه عیبی که داشت شخصیت سارا خیلی بدبخت نشون میداد ارمان بیش از اندازه عصبانی بود خیلی کم به سارا توجهی میکرد هر چی سارا خودشو میخواست بهش نزدیکتر کنه اون مانع میشد

    ۲ ماه پیش
  • بهناز

    3

    این رمان برای من به شدت نوستالژیکه.بچگیام چندین بار خوندمش و هنوزم با خوندنش به همون حال و هوای گذشته میرم.نمیدونم چرا هیچ نشونی ای از نویسنده نیست که بشه بتونیم باهاش ارتباط بگیریم یا کارای دیگه اش رو بخونیم.عوامل سایت یا مخاطبا خواهش میکنم اگه هر راه ارتباطی ای با نویسنده یا آرشیوش رو دارین بگین.

    ۲ ماه پیش
  • آیدا بدون احمد

    3

    سلام رمان خیلی خوب بود فقط اینکه خیلی از مجهولات داستان باز نشداینکه آرمان دقیقا چه کارست یا پدر مادر سارا چیکاره بودن ناهید بلاخره به قربانی رسید؟ فرشاد این وسط چیکاره بود؟ شهاب با پرستو ازدواج کرد؟

    ۲ سال پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    ناهید که به کسری نرسید گذاشت رفت کارشونم کلا انگار مثله مأمور مخفی بودن که هم تو نیروی پلیس کار میکردن هم تو خلاف غیر از دنیای واقعی بود پرستو ام شهابو نخواست برا کاراش رفت خارج با مادرش

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    1

    نویسنده عزیز واقعا امکانش نیست پیاممو بخونی و دیتایی از خودت بدی ؟ این اثر تو حقیقتا بی رقیبه و من دیوانه وار دوست دارم بدونم کی هستی

    ۳ ماه پیش
  • شقایق

    2

    من این رمانو اولین بار نو جوونی خوندم . با گذشت چندین سال بقیه رمانایی که خونده بودم و خیلی زیادم بودن دیگه جذابیتی نداشتن برام اما این رمان ...هیچ راه ارتباطی با نویسنده نیست؟من حقیقتا خیلی دلم میخواد آثار دیگه ای ازشون بخونم یا مثلا بشناسمشون!آفریننده آرمان و سارا،شما یکی از شخصیت های برتر زندگیمی

    ۳ ماه پیش
  • مبینا

    0

    رمان خوبی بودا نمیشه گفت بده ولی من زیاد دوستش نداشتم و از نظرم فرشاد و ارمان به سارا خیلی بد کردن فرشاد که اصلا زندگیشو میخواست نابود کنه اخه چرا؟ چون بهش پا نداد ارمان هم شخصیت خوبی نداشت چون اولش که خیلی سارا رو تخریب شخصیت ی میکرد خیلی بد بود و البته به کسری هم بهش ظلم شد چون به عشقش نرسید

    ۳ ماه پیش
  • ☆‌‌‌‌

    4

    یادمه اولین گریه ام از خوندن رمان سر این رمان بود. اون موقعه بچه بودم و الان اصلاً یادم نیست موضوع رمان چی بود. ؛)

    ۵ ماه پیش
  • زینب

    3

    من این رمان رو قبلا خونده بودم خیلی قشنگ بود، قلم نویسنده هم دوست داشتم

    ۷ ماه پیش
  • مهدیس

    3

    رمان بدی نبود اما شخصیت هاش اصلا به دلم نشستن و بنظرم سارا بیش از اندازه به ارمان رو داده بود که اونم هرکاری عشق میکشید میکرد باید کمی مغرور تر میبود...از ارمانم که کلا خوشم نیومد خیلی عوضی بود

    ۷ ماه پیش
  • آلا

    4

    سلام خیلی عالی بود اما کاش بعد خوب شدن شون هنوز ادامه داشت

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!