رمان شهربازی
- به قلم allium
- ⏱️۹ ساعت و ۵۹ دقیقه
- 87.2K 👁
- 306 ❤️
- 126 💬
این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن. دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…
هر چه زودتر به حمام احتیاج داشت.
دستی به گوشهی چشم بیخوابش کشید و گفت:
_خوبه
تیکه تیکش کنین بندازین جلو سگام.
فقط قبلش از جنازش عکس بگیرین بفرستین برا سلیم دوغان بزرگ
(روای اول شخص آیلا)
کوله پشتیام را یک وری روی دوشم انداخته بودم.
و مسیر سراشیبی سنگ فرش شده محله را بالا میرفتم.
تمام کوچه پس کوچههای باریک محله، به لطف برفی که شب گذشته
تا دم دمای طلوع خورشید باریده بود.
سفید پوش شده بود.
سرمای استخوان سوز هوا، لرز به تنم نشانده بود.
هرم بازدمهایم به شکل بخار از بینی به احتمال سرخم بیرون میآمد.
کلاه هودی، پاییزی نه چندان گرمم را روی سرم کشیدم.
و به قدمهایم سرعت بخشیدم.
هر چه به رستوران کوچک واقع در محله نزدیک میشدم.
بوی سوپ معروفش بیشتر معدهی خالیام را مالش میداد.
از صبح تا به حال به غیر از یه سیمیت چیز دیگری نخورده بودم.
وسط کوچه ایستادم.
دستم را ته جیب شلوار جینم فرو بردم.
با دیدن اسکناس خردهای کف دستم، بیخیال ناهار خوردن شدم.
و قدمهایم را از سر گرفتم.
هر چه به آن کوچهی باریک و بسی خطرناک، البته برای به غیر از ساکنان محله، نزدیک میشدم.
صدای ناله و فریاد پر درد مردی که، کمک میخواست.
واضح تر به گوش میرسید.
اتفاق تازهای نبود.
احتمالا باز هم بچههای محله یکی را خفت کرده بودند.
قبل از آنکه از کوچه بگذرم.
نگاهی گذرا به مردی که، آش و لاش شده، صورتش پرخون و روی زمین غلت میخورد.
انداختم.
پسرها با مشت و لگد به جان بیجانش افتاده بودند.
بیتفاوت شانه بالا انداختم.
نباید بی فکری میکرد. و پا به همچین محلهای میگذاشت.
سراشیبی را کامل بالا آمدم.
به سمت چپ تغییر مسیر دادم.
همینکه میخواستم از محله خارج شوم.
توجهم به زن سن و سال گذشتهای که با دستان پر، سردرگم اطراف را از نظر میگذراند.
معطوف شد.
سر تا پایش را رصد کردم.
سوت بلند بالایی در دلم کشیدم.
وجب به وجب لباسهای تنش، مخصوصا آن کت چرم خز دار اصلش
فاخر بودنش را به رخ میکشید.
کنج لبم شیطانی بالا رفت.
امکان نداشت همچین فرصت توپی را دو دوستی تقدیم بچههای محل کنم.
قبل از اینکه بهش نزدیک بشم.
ماسک سیاه رنگم را از جلوی کولهام برداشتم.
و به صورتم زدم.
چاقو کوچک ضامن دارم را از جیب جلوی هودیام برداشتم.
و زیر دستکش انگشتیهایی که به دست داشتم.
جاساز کردم.
همانطور که به سمت زن قدم بر میداشتم. نگاهم را به اطراف داده بودم.
که مثلا بیحواس جلوه دهم.
با یه برخورد به ظاهر اتفاقی، تنهای به نیمهی بدنش زدم.
کیسههای خرید در دستش پخش و پلای زمین شد.
بیتعادل چند قدم عقب رفتم.
چهرهای ناراحتی به خودم گرفتم. و با لهجهی غلیظ ترکی با ته مایهی لاتی لب زدم:
_آ آ خاله جون متاسفم، معذرت میخوام.
بدون اینکه منتظر سخنی از جانبش باشم. کمر خم کردم. و مشغول جمع آوری کیسههای خرید شدم.
شکوفا
1سلام چرا رمان طالع خون و میاره بجای شهربازی؟
۳ هفته پیشسارا.ن
1سال ۹۶ خوندمش تو زمان خودش خوب بود
۴ هفته پیشآنا
2سلام ببخشید متنش بایه رمان دیگه اشتباه شده
۴ هفته پیشزهرا
1من برای بار چندم هست که این رمان رو میخونم چون نقطه مشترک با آرام همون حس نخواسته شدن از طرف مادر وخواهرام رو دارم ودقیقا همین احساسات و بیشتر از اون رو هم دارم پا به پاش با هر دفعه خواندن گریه کردم اما امااما باید با مسعود ازدواج میکرد نه با طاها اشتباه محض بوده برگشتن به طاها
۹ ماه پیشغزل
0زهرا عزیزم امیدوارم روزی اون آدم درسته تو زندگیت بیاد و انقدر عاشقانه دوستت داشته باشه که بهت ثابت شه تو دوست داشتنی هستی و اگر کسی برعکس این حس رو بهت داده از نالایقی خودش بوده
۱ ماه پیشنفس
5سلام چرا هرچی رمانو دانلود میکنم رمان اغشته به خونو میاره باید چی کار کنم
۴ ماه پیشاسرا
1سلام ببخشید من این رمان و رو دانلود می کنم طالع خون برام دانلود می شه باید چی کار کنم؟
۵ ماه پیشm
3من نفهمیدم بابای آرام چیکار کرده؟ میشه یکی به من بگه؟😂
۴ سال پیشمصی
1با وجود مخالفت همسرش اونو باردار کرد(که ارام به دنیا اومد)تا از طریق کنسل شدن ورزش و مسابقه و اینا که برای همسرش خیلی هم مهم بود جلوی دیدارش با خواستگار سابقشو بگیره که همینم باعث تنفرشون از ارامه و میگن بعد اومدن اون زندگیمون خراب شد
۶ ماه پیشمریم صابری
3سلام من رمان شهر بازی رو قبلا خوندم الان میخوام بخونمش وقتی روی قسمتهاش میزنم رمان دیگه باز میشه
۶ ماه پیششهرزاد
1خیلی رمان رو دوست داشتم اکثر رمان های خانم نویسنده رو خوندم واقعا با محتواست
۱۰ ماه پیشVanil
1میشه رمان های دیگه ی این نویسنده رو معرفی کنید؟من عاشق این رمانشم به نظرم باقب رمان هاشم باید خوب باشه
۸ ماه پیششهرزاد
0بله خانم فرزانه صفایی فرد هستن رمان بنفش ترین سکوت ممکن جاده سیب های وحشی و... اسمشون رو سرچ کنید اثر های دیگه روهم میاره
۸ ماه پیشVanil
0تو برنامه سرچ کردم ولی نیاورد😔
۷ ماه پیششهرزاد
0اینایی که گفتم چاپ شده فقط رمان هما اینجا هستش
۶ ماه پیششهرزاد
0رمان _هما_ هم هست یادم رفت بگم
۸ ماه پیشویدا
3اسم این رمان شهربازی هستش یا طالع آغشته به خون ؟لطفا اصلاح کنید. در کل هر چی که اسمش باشه رمان عالی بود.خیلی قوی بود.قلمت پر تکرار نویسنده عزیز
۷ ماه پیشزهرا
0اسم دقیق نویسنده چیه؟
۹ ماه پیششهرزاد
0خانم فرزانه صفایی فرد
۸ ماه پیشMehrnaz
2به جرعت میتونم بگم که این رمان رو بیش از ۱۰ بار خوندم و رمان مورد علاقمه . قلم نویسنده رو خیلی دوست دارم و میتونم تمام چیزهایی که نوشته رو تصور کنم. از اینکه آرام پس از تمام اتفاقاتی که در زندگیش رخ داده بود دوباره خودش رو ساخت و موفق شد خیلی خوشم اومد. متشکرم از نویسنده.
۸ ماه پیشگلاره
2رمان خوب بود اما غلط کرد که برگشت به طاها عنتر نمیدونست زندگی رو چه کسی براش می سازه
۹ ماه پیش۰۰۰۰....
0رمان بسیار عالی بود و پیشنهادش میکنم ولی شاید دیگه نباید برمیگشت به طاها
۹ ماه پیش
سایه
0من میخوام این رمان رو دانلود کنم ولی طالع اغشته به خون باز میشه همش