دوست داشتی؟
رمان شهربازی اثر allium

رمان شهربازی

  • به قلم allium
  • ⏱️۹ ساعت و ۵۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 90.4K 👁
  • 318 ❤️
  • 135 💬

خلاصه رمان عاشقانه شهربازی

این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن. دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…

قسمتی از متن رمان شهربازی

بوی خون آن مردک در شامه‌اش پیچید و چهره‌اش را درهم کرد.
هر چه زودتر به حمام احتیاج داشت.
دستی به گوشه‌ی چشم بی‌خوابش کشید و گفت:
_خوبه
تیکه تیکش کنین بندازین جلو سگام.
فقط قبلش از جنازش عکس بگیرین بفرستین برا سلیم دوغان بزرگ
(روای اول شخص آیلا)
کوله پشتی‌ام را یک وری روی دوشم انداخته بودم.
و مسیر سراشیبی سنگ فرش شده محله را بالا می‌رفتم.
تمام کوچه پس کوچه‌های باریک محله، به لطف برفی که شب گذشته
تا دم دمای طلوع خورشید باریده بود.
سفید پوش شده بود.
سرمای استخوان سوز هوا، لرز به تنم نشانده بود.
هرم بازدم‌هایم به شکل بخار از بینی به احتمال سرخم بیرون می‌آمد.
کلاه هودی، پاییزی نه چندان گرمم را روی سرم کشیدم.
و به قدم‌هایم سرعت بخشیدم.
هر چه به رستوران کوچک واقع در محله نزدیک می‌شدم.
بوی سوپ معروفش بیشتر معده‌ی خالی‌ام را مالش می‌داد.
از صبح تا به حال به غیر از یه سیمیت چیز دیگری نخورده بودم.
وسط کوچه ایستادم.
دستم را ته جیب شلوار جینم فرو بردم.
با دیدن اسکناس‌ خردهای کف دستم، بیخیال ناهار خوردن شدم.
و قدم‌هایم را از سر گرفتم.
هر چه به آن کوچه‌ی باریک و بسی خطرناک، البته برای به غیر از ساکنان محله، نزدیک می‌شدم.
صدای ناله و فریاد پر درد مردی که، کمک می‌خواست.
واضح‌ تر به گوش می‌رسید.
اتفاق تازه‌ای نبود.
احتمالا باز هم بچه‌های محله یکی را خفت کرده بودند.
قبل از آنکه از کوچه بگذرم.
نگاهی گذرا به مردی که، آش‌ و لاش شده، صورتش پرخون و روی زمین غلت می‌خورد.
انداختم.
پسرها با مشت و لگد به جان بی‌جانش افتاده بودند.
بی‌تفاوت شانه بالا انداختم.
نباید بی فکری می‌کرد. و پا به همچین محله‌ای می‌گذاشت.
سراشیبی را کامل بالا آمدم.
به سمت چپ تغییر مسیر دادم.
همینکه می‌خواستم از محله خارج شوم.
توجهم به زن سن و سال گذشته‌ای که با دستان پر، سردرگم اطراف را از نظر می‌گذراند.
معطوف شد.
سر تا پایش را رصد کردم.
سوت بلند بالایی در دلم کشیدم.
وجب به وجب لباس‌های تنش، مخصوصا آن کت چرم خز دار اصلش
فاخر بودنش را به رخ می‌کشید.
کنج لبم شیطانی بالا رفت.
امکان نداشت همچین فرصت توپی را دو دوستی تقدیم بچه‌های محل کنم.
قبل از اینکه بهش نزدیک بشم.
ماسک سیاه رنگم را از جلوی کوله‌ام برداشتم.
و به صورتم زدم.
چاقو کوچک ضامن دارم را از جیب جلوی هودی‌ام برداشتم.
و زیر دستکش انگشتی‌هایی که به دست داشتم.
جاساز کردم.
همانطور که به سمت زن قدم بر می‌داشتم. نگاهم را به اطراف داده بودم.
که مثلا بی‌حواس جلوه دهم.
با یه برخورد به ظاهر اتفاقی، تنه‌ای به نیمه‌ی بدنش زدم.
کیسه‌های خرید در دستش پخش و پلای زمین شد.
بی‌تعادل چند قدم عقب رفتم.
چهره‌ای ناراحتی به خودم گرفتم. و با لهجه‌ی غلیظ ترکی با ته مایه‌ی لاتی لب زدم:
_آ آ خاله جون متاسفم، معذرت میخوام.
بدون اینکه منتظر سخنی از جانبش باشم. کمر خم کردم. و مشغول جمع آوری کیسه‌های خرید شدم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان شهربازی
  • تارا

    0

    عالی بود شخصیت ماهسون را خیلی دوست داشتم

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    انتظار داشتم پایان بهتری داشته باشه خیلی چرت تموم شد حیف وقتم تا اخر رمان منتظر بودم پدرش ازش معذرت خواهی کنه برگرده پیشش واقعا خیلی بد بود نخونید وقتتون هدر میره

    ۳ ماه پیش
  • MiM

    0

    اسم رمان شهربازیه خلاصه هم همون خلاصه شهربازیه بعد که دانلود میکنی طالع آغشته به خون رو میبینی. چه وضعشه واقعا ؟!🙄

    ۴ ماه پیش
  • Fafa

    0

    چرا رمان جا به جا شده؟

    ۴ ماه پیش
  • Rahi

    0

    ببخشید من میخام رمان شهربازی که اسم دختره ارام هستو بخونم ولی طالع اغشته به خون باز میشه چیکار باید کنم؟ رمان شهربازی برداشته شده از تو برنامه؟

    ۴ ماه پیش
  • جانان

    1

    بسیار قلمتون خوب بود و از خواندن رمانتون بسیار لذت بردم

    ۴ ماه پیش
  • سایه

    5

    من میخوام این رمان رو دانلود کنم ولی طالع اغشته به خون باز میشه همش

    ۶ ماه پیش
  • نرگس عظیمی

    1

    سلام اسم اصلی رمان طالع آغشته به خون

    ۴ ماه پیش
  • Yas

    3

    این ک رمان شهر بازی نیست اون رمان در مورد ارام دختری ک خانوادش نمیخواستنش بعد طاها اشتباهی ازش انتقام میگیره بود در اخرم با طاها ازدواج میکنه😐

    ۴ ماه پیش
  • مصی

    0

    سلام من چند سال پیش یه رمانی خوندم که یه دختره بود باباش مجبورش کرده بود در صورتیکه کنکور قبول نشه با پسر مدیر شرکتی که توش کار میکنه ازدواج کنه که بابائه مثلا ترفیع بگیره و اینا این دخترم فرار میکنه میرسه به یه روستای کوچیکی و چند ماه اونجا میمونه همونجا ها هم عاشق یه پسری میشه کسی اسمشو میدونه؟

    ۴ ماه پیش
  • شکوفا

    4

    سلام چرا رمان طالع خون و میاره بجای شهربازی؟

    ۶ ماه پیش
  • سارا.ن

    1

    سال ۹۶ خوندمش تو زمان خودش خوب بود

    ۶ ماه پیش
  • آنا

    7

    سلام ببخشید متنش بایه رمان دیگه اشتباه شده

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    2

    من برای بار چندم هست که این رمان رو میخونم چون نقطه مشترک با آرام همون حس نخواسته شدن از طرف مادر وخواهرام رو دارم ودقیقا همین احساسات و بیشتر از اون رو هم دارم پا به پاش با هر دفعه خواندن گریه کردم اما امااما باید با مسعود ازدواج میکرد نه با طاها اشتباه محض بوده برگشتن به طاها

    ۱ سال پیش
  • غزل

    2

    زهرا عزیزم امیدوارم روزی اون آدم درسته تو زندگیت بیاد و انقدر عاشقانه دوستت داشته باشه که بهت ثابت شه تو دوست داشتنی هستی و اگر کسی برعکس این حس رو بهت داده از نالایقی خودش بوده

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    6

    سلام چرا هرچی رمانو دانلود میکنم رمان اغشته به خونو میاره باید چی کار کنم

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    2

    سلام ببخشید من این رمان و رو دانلود می کنم طالع خون برام دانلود می شه باید چی کار کنم؟

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!