دوست داشتی؟
رمان نجوای عشق اثر فاطمه بامداد

رمان نجوای عشق

  • زبان فارسی
  • 83.6K 👁
  • 106 ❤️
  • 204 💬

خلاصه رمان عاشقانه نجوای عشق

قسمتی از متن : بادیدنش مثل همیشه ضربان قلبم بالا رفت اما اون مثل همیشه خشک وسرد مثل یخ بهم نگاه گذرایی انداخت و بدون اینکه حتی بخواد اخم کنه خیلی سرد لب زد -سلام خوبی شایلی ازلحن سردش لرز خفیفی توتنم نشست قلب بی قرارم خودشو به درودیوارمیکوبید خیلی دوست داشتم بهش بگم سلام عشقم ولی بادیدن چشمای یخیش بغض دوباره توگلوم جاخوش کردباصدایی که سعی میکردم نلرزه جواب دادم

قسمتی از متن رمان نجوای عشق

زهراومحسن رفتن
منو لیلا بهم نگاه کردیم و بشکن زدیم خنده همه به جززیبا بلند شد
دست لیلاروگرفتم وباهم وارد اتاق شدیم
دوتا تشک دوتا بالشت وپتوکنارهم پهن کردم
رفتم طرف کیفم هنزفریمو برداشتم وصل کردم به گوشیم روتشک درازکشیدم لیلاهم کنارم درازکشید
یکی از گوشیای هنزفری دادم دست لیلاویکیوخودم توگوشم گذاشتم کنارهم درازکشیدیم
اهنگ ماکان بند پلی کردم
وقتی حالم بدبود خیلی چیزاداشتم کمبود هیچکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن توخلوت خودم بودم میخواستم بگیری جونمو گفتم خداخودت بیادستتوبذارروشونه هام اروم بشم چرااینجورین باهم این ادمای توی شهرانقده پس زدن منو تاازهمشون دوربشم مثه اب زلال بودم کاری کردن تیره بشم
خداخودت بیادستتوبذارروشونه هام اروم بشم چرااینجورین باهم این ادمای توی شهر انقده پس زدن منو تاازهمه شون دوربشم مثه اب زلال بودم کاری کردن تیره بشم
دست لیلارو تودستم گرفتم به اشکام اجازه ازادشدن دادم
روشونه هام غمه خستم من ازهمه کاشکی یه باربیای نوازشم کنی بغل بگیرمت حتی توتنهایی قبل من اونجایی بازم مرام توکه منو تنهام نمیذاری
خداخودت بیادستتوبذارروشونه هام اروم بشم چرااینجورین باهام این ادمای توی شهرانقده پس زدن منو تاازهمشون دوربشم مثه اب زلال بودم کاری کردن تیره بشم
اشکام بالشتو خیس کردن
لیلا تکونم داد بهش نگاه کردم
-شایلی شب بخیر
-شبت بخیر اجی
هنزفری بهم دادو خودش پشت کردوخوابید منم گوشیموخاموش کردم وچشمامو بستم
باصدای داد مهراد بیدارشدم و شوکه سرجام نشستم بادیدن جای خالی لیلا فهمیدم خیلی خوابیدم داد دوم مهراد باعث شد جیغ خفیفی بکشم با عصبانیت لب زدم
-کوفت درد مرگ الاغ معلوم نیست چشه همش داد میزنه اه اه
با حال داغون گوشیمو برداشتم روشنش کردم بادیدن ساعت برق ازچشمام پریدساعت 1:30
اووووو چقدر خوابیدم ایشششش ازجام بلند شدم باعصبانیت تشکاروجمع کردم بعد پتو دراخر بالشتاروسرجاش گذاشتم شالمو برداشتمو بی حوصله سرکردم ازاتاق زدم بیرون بادیدن همه خونواده مامان شادی مامانجون وباباجون زن عمو وعمو ،زیبا زهرا ومحسن شوهرش
بیحال لب زدم
-سلام به همگی
همه باخوشرویی جوابمو دادن
باداد مهراد مثل مجسمه سرجام وایستادم
-لیلاا بدوو دیگه اتو کن باید برم
پوزخند رولبم نشست
بیخیال رفتم طرف دستشویی که ته سالن بود
وارد دستشویی شدم بعدانجام کارای مربوطه شروع کردم به مسواک زدن به خودمو خونوادم فکر کردم
من شایلی بهادری تویه خونواده چهارنفری زندگی میکنم مامانم مریم امیری خونه دار وبابام بهزاد بهادری سراشپز وخواهر عزیزم شادی بهادری که 5سال ازم بزرگتره باهم زندگی میکنیم وضع مالیمون معمولیه
خونواده بابامامان تو شمال زندگی میکنن اصالتا شمالین وتویه روستای خوش اب وهوا زندگی میکنن بابام به خاطر یه دعوا دیگه خونه پدری مامان نمیاد ولی به مااجازه میده بیایم رابطه ما باخونواده بابا زیاد خوب نیست به جز عمو واکثرا خونه مامانجونیم
یه خاله مهربون دارم که سه تا بچه داره که همشون ازمنو شادی بزرگترن دوتاشون ازدواج کرده ولی اخریش هنوز مجرده
بچه اولی خاله پسری به اسم کاوه س
بعدی دختری به اسم کاملیا واخری دختری به کاترینه
عاشق هرسه تاشونم چون خیلی مهربونن
دایی بامامانجون اینا زندگی میکنه
بلاخره مسواک زدنم تموم شد کلیپسمو برداشتم موهامو دوباره محکم جمع کردمو باکلیپس محکم کردم
از دستشویی خارج شدمورفتم داخل خونه
بادیدن لیلا که غرمیزد لبخند زدم
-چیه لیلا بازکه داری غرمیزنی
-سه ساعته دارم لباس اتو میکنم
-اخییی عب نداره
-ایشششش
-کوفت بیشعور
-خودتی
-راستی لباساتو مامانت اورد برات
-اهوم
-بعد نهار بریم سرکارامون
-خیل خب
رفتم طرف اشپزخونه وکمک کردم تا سفره غداتو؛هال چیده شد
اوممم به به زرشک پلو
یکم برای خودم غذاکشیدمو مشغول خوردن شدم بعد خوردن غذا به اجبار ظرفای نهاروشستم از اشپزخونه اومدم بیرون بادیدن ساعت شوکه شدم ساعت یه رب به چهار بود سریع رفتم طرف لیلا
-لیلا میای یکم بریم توحیاط قدم بزنیم
-اهوم موافقم
دستشو گرفتم ازخونه زدیم بیرون ازپله ها پایین رفتیم دمپایی مشکی انگشتیمو پوشیدم لیلا هم دمپایی هاشو پوشید وباهم راه افتادیم
-لیلا
-جونم
-بیا باهم اهنگ بخونیم
-باشه


بیشتر بخوانید
نظرات رمان نجوای عشق
  • فریبا

    0

    موضوع رمان جالب بود کاش شایلی نمرده باشه

    ۱ ماه پیش
  • عارفه

    0

    در کل رمان قشنگی نبود و پیشنهادش نمیکنم کل رمان به تعریف کردن از خودش و آرایش کردنش گذشته بود و محتوای قشنگی نداشت

    ۱ ماه پیش
  • یاسی

    0

    سلام پس بقیه رومان کجاست ؟

    ۱ ماه پیش
  • احمدی

    0

    سلام پس ادامه رمان ..؟؟

    ۱ ماه پیش
  • سحر

    0

    در کل رمان خوبی بود ولی. تو پردازش خیلی منم ها زیاده روی کرده بود مثل آهنگ گریه و اینکه هر پسری این دختر رو میدید بی برو برگرد عاشقش میشد در اینجا احسان هم عاشق بود کاش ادامه داشت و در آخر دختری قوی و خود ساخته و موفق .......

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    1

    داستانش جالب بود وغمگین و دوست دارم فصل دومش ساخته بشه و یه جوری شایلی زنده بشه

    ۲ ماه پیش
  • پوران

    0

    مزخرف کل متن یا آهنگ بود یا آرایش کردن و ریخت لباسا اه اه

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    یعنی چرت و پرت تا کجا دختره مضخرف رو مخی همش زر زر گریه کردو انگار ی ده تا بچه از مهراد داشت واقعا ب درد مردن میخورد همون ضعف اعصاب گرفتم از شخصیت نچسب شایلی😡😡

    ۲ ماه پیش
  • ازاده

    5

    نویسنده فکر کنم خیلی بچه باشه ، هرجا میرفت پسرا دنبالش بودن همه هم خوشگل خوش هیکل چشم رنگی ،نصف داستان متن اهنگ بود که اصلا جالب نبود به نظرم خیلی جا داشت تا بهتر بنویسه

    ۲ ماه پیش
  • ناشناس

    2

    رمان خوبی بود ولی کاش فصل دوم هم نوشته بشه اگه داره فصل بعدی به زودی

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    جلد دومش ترنم عشق

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ای کاش اینجور تموم نمیشد

    ۳ ماه پیش
  • ماهک

    0

    بد نبود پایان غمگینی داشت

    ۳ ماه پیش
  • (تارا )چه اسم خوشگلی

    2

    سلام رمان خوبی بود دستت نویسندش دردنکنه فقط این چرا اینقدر گریه میکرد داخل ده خطش صدبار گریه کرده من باید چهارساعت چشامو بادست باز بذارم تا فقط اشک توچشام جمع شه

    ۳ ماه پیش
  • فقط خدا

    1

    رمان خوبی بود موضوعش اما دلم برای شخصیت شایلی خیلی سوخت کاش فصل دوم داشت

    ۳ ماه پیش
  • Paria

    0

    غمگین بود ..... خیلی دوست داشتم آخرش قشنگ باشه چون دختره لایق عشق و خوشبختی بود بعد اون همه عذاب میتونست عاشق یه پسر بشه ب نظرم و داستان قشنگ تر میشد بازم ممنون .

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!