دوست داشتی؟
رمان مگس اثر مریم چاهی(مرینا)

رمان مگس

  • زبان فارسی
  • 382.7K 👁
  • 5.7K ❤️
  • 3.8K 💬

خلاصه رمان طنز مگس

یه پسر نابغه شیطون داریم به اسم ساتیار،طبق محاسباتش از طریق فرمول هاش به این نتیجه رسیده که پانیذ دختر دست و پا چلفتی دانشگاه مخرج مشترکش باهاش میشه: «بی نهایت» در نتیجه پانیذ باید مال اون باشه. اولش به زور وسط دانشگاه ماچش می کنه تا نامزد دختره رو دک کنه. بعد می دزدتش و .....

قسمتی از متن رمان مگس

- کجا؟! چرا درست تعریف نمی کنید؟ کی دختر منو بوسیده؟
پوریا فقط داد و بیداد راه می انداخت و به من توهین می کرد. منتظر بودم بابا هم عصبی بشه و شروع کنه ولی رفته بود برای من شربت درست کنه و خیلی خونسرد به نظر می
رسید. لیوان شربت رو دستم داد گفت: ماچت کردن؟
- بابا زورکی بود. - وسط دانشگاه؟
- به خدا به زور نگهم داشته بود. - خوشت اومد؟
چشم هام از کاسه زد بیرون. این چه سوالی بود؟ پوریا از من بیشتر تعجب کرده بود. جلو اومد با دستش بازوی بابامو کشید برش گردوند سمت خودش: آقا فوآد می فهمی چی می گی؟
- صبر کن ببینم اولین تجربه دخترم از ماچ چطوری گذشته؟ بگو بابا از اولش تعریف کن. شیرین بود؟ چسبید؟ چطوری بود؟
- بابا؟!!!!
- مگه چیه؟! من هم زورکی مامانتو ماچ کردم. البته پشت در خونشون جات خالی یه کشیده مشتی هم کوبوند تو صورتم. ولی بعدش گفت خوشش اومده. حالا تو خوشت اومد؟
- آقا فوآد می فهمی من اینجا ایستادم؟ خیر سرم نامزدمه. - اگه نامزدته روش غیرت داشتی نباید الان اینجا می بودی. دختر منو ول کردی اومدی اینجا مثل بچه ننه ها عرعر
کنی؟ کی آوردش؟ پانی بابا کی آوردت خونه؟
ترسیدم بگم همون پسره برام آژانس گرفت که آتیش پوریا شعله ورتر می شد و دیگه نمی تونستم از زیر بار تهمت شونه خالی کنم. فقط گفتم آژانس بانوان. - حالا مشکلت چیه
پوریا جان؟ می خواستی خودت زودتر ماچش کنی. - آقا فوآد شما چطوری انقدر خونسردید؟ می گم جلوی چشم های همه کله پسره تا ته تو حلقش بود. - پانی بابا کله پسره خوشمزه
بود؟ 
روی کاناپه وا رفتم و مبهوت به قیافه خندون بابام که داشت شربت دیگه ای برای پوریا هم می زد نگاه کردم. واقعا عصبانی نشده یا داره فیلم بازی می کنه؟
پوریا که رفتار بابا رو می دید بیشتر عصبی شده بود: داری از خیانت دخترت دفاع می کنی تازه می پرسی بهش خوش گذشته یا نه؟
صدای بابام برای لحظه ای بالا رفت: صداتو بیار پایین ببینم بچه! بی سوال و جواب دختر منو محاکمه می کنی؟ مگه از بچگی جلوی چشم هات بزرگ نشده؟ مردی که اینطور راحت به
ناموس خودش تهمت بزنه نمیشه اسمش رو گذاشت مرد. نمی خوای؟ به سلامت. از سر راه که نیاوردمش اینطوری با رنگ پریده برگشته خونه وسط خیابون ولش کردی. صدبار گفتم پانی
بلد نیست تنها جایی بره می خوام براش سرویس بگیرم گفتی خودت می بری خودت هم میاریش. اینطوری؟ ولش کردی به امان خدا اومدی اینجا به من بگی دخترم خیانتکاره؟ پانیذ
انگشترت رو در میاری همین الان می اندازی جلوش تا خونم به جوش نیومده. من دختر به بچه ننه نمی دم. - پوریا من خیانت نکردم....
- پانیذ توضیح نده براش. اگر توضیح می خواست همونجا ازت می پرسید اون مرتیکه هم زنده نمی گذاشت. حکم رو صادر کرده که الان اینجاست. مردی که یاد نگرفته از ناموسش دفاع
کنه بهتره بره علف بچره. - یعنی دارید به هم می زنید؟
- به هم خورد. وقتی ولش کردی اومدی خودت به هم زدی. روز خوش!
در خونه رو باز کرد عملا پوریا رو بیرون کرد. بدون هیچ حرفی رفت. سرم رو بین دست هام گرفتم گریه کنم که دادی هم سر من کشید: گریه برای چی؟ بیار بالا سرتو همین الان!
- بابا اعصابم به هم ریخته. - بابت یه تفریح جوانانه مسخره؟! می خوام از اول برام تعریف کنی ببینم چی شده؟
- خجالت می کشم. - ای تف به اون خجالت کشیدنت. دختری که شجاعت نداره باید بره زن همین پوریای بی غیرت بشه. - کلی کتک خورد از دوستای پسره. - دستشون طلا. کاش یه جور
می زدن عقلش تکون بخوره. بگو ببینم چیکارت کردن؟
با ترس شروع کردم به تعریف کردن. وقتی گفتم پسره با سر کوبید به صورت پوریا بعدش هم گفت من مال اونم صدای قهقهه خنده بابام شنیدنی بود: بابا به چی می خندی؟
- نمی دونم چرا انقدر این پسره رو دوست دارم. خیلی باحال بود. این بزمجه چیکار میکرد؟
- مگه می تونست کاری کنه؟ همه پسرها از پشت گرفته بودنش که نزدیک نشه. اون عوضی هر کاری دلش خواست کرد هیچکس هم نتونست جلوشو بگیره. - تو اون دانشگاه مامور حراستی
چیزی نبود؟
قضیه برخورد ریس دانشگاه و اخراج شدنم رو گفتم و بعد تعریف کردم از تو اتوبوس چطوری کشیدتم بیرون سوار آژانس کرد: بابا به خدا من اصلا اینو نمی شناختم...
- اوق حالم به هم خورد. چه دختر مزخرفی تربیت کردم. خوب الاق خودتم ماچش می کردی. ماچ مفتی گیرت اومده بوده. - بابا؟!!!!
- باز به غیرت اون که نذاشته با اتوبوس بیای تو خیابون گم بشی. از دختر بی دست و پا حالم به هم می خوره. زبون نداشتی از خودت دفاع کنی؟ لابد توقع داری من برم دانشگاه
مثل بچه کوچولوها پشتت در بیام؟ کورخوندی خودت صبح برمی گردی اون دانشگاه رو میذاری روی سرت از رئیسشون تا نگهبان دم درو می شوری میذاری کنار!
- می گم اخراجم کردن. - غلط کردن. به چه حقی؟ اینطوری می خواستی بری دانشگاه؟ یه نوکر با خودت بیاری ببری درس بخونی؟ دختر یه کم جرات داشته باش. اینطوری همون بهتر
بری ظرف های خونه خاله جونتو بشوری...
موبایلم زنگ خورد. منتظر بودم مهشید دوستم باشه. شانس من امروز برای انتخاب واحد نیومده بود. شماره ناشناس بود: بله بفرمایید!
- سلام عشقم رسیدی؟
وای خدای من اینکه همون پسرست؟ گوشی از دستم افتاد. بابام نگاه پرسشگری بهم کرد: کیه اینطوری رنگت پرید؟
- هیشکی!
تلفن رو خاموش کردم ولی دوباره زنگ زد. چند باری رد تماس کردم ولی ول کن نبود. بابام خم شد جلوم گوشی رو ازم گرفت گفت: بده من عزیزم حلش میکنم. 
منتظر بودم هرچی از دهنش در میاد به اون عوضی بگه ولی به جاش صداشو زنونه کرد گفت: الو عشقم!
برگشت سمت من آروم بهم گفت: یه کم بزرگ شو. چشم و گوش بسته بودن خوب نیست. 
تلفن رو زد روی پخش: تو کی هستی؟
- عزیزم کی میای دوباره ماچم کنی؟
- گوشی رو بده به پانیذ. - وای چه خشن؟ من از مردای خشن خیلی خوشم میاد. یه جوری میشم اصلا ناجور میشم. - تو کی هستی؟ مردی؟ نکنه اون راننده آژانسشی؟
- عشقم راننده هم میشم برات. خواننده هم میشم برات تو فقط جون بخواه. کیه که بده؟
- چرت نگو گوشی رو به پانیذ ببینم! لابد اون دختر گامبو ایکبیریه ای که همش دور و بر دوست دختر من می پلکه؟
- عشقم چاق دوست نداری؟ لاغر میشم برات. - می گم گوشی رو بده به پانیذ اعصاب ندارم ها...
- جون بخورمت جیگر. بی اعصاب میشی چقدر هات میشی سوختم لامصب. - گوشی رو میدی به پانیذ یا الان بیام در خونشون؟
- بیا عزیزم. دارم برات حاضر میشم. اصلا بیا خودمو بگیر. - اومدم.
گوشی رو قطع کرد. بابام از خنده افتاده بود روی مبل و اشک از چشم هاش جاری شده بود: بابا الان میاد. این خیلی پررو تر از این حرف هاست. - ای جونم بگو بیاد خودم بهش
سرویس میدم. تو پاشو غذا بخور که برات خورش بادمجون پختم انگشت هاتم بخوری. - بابا پوریا چی میشه؟
- یا درس می گیره یا بره به درک! از اولش گفتم زوده گوش نکردید. الان وقت جوونی کردن تو بود نه شوهر کردنت. بیا با اولین اتفاق مفرح زندگیت آقا کم آورده. - مفرح؟!!
تو به این میگی مفرح؟!!
- دختر کوچولوی من. بزرگ شو. عاشق شو. تجربه کن. همیشه بیست ساله نیستی. بیست سالگی یه مزه داره بیست و پنج سالگی یه مزه دیگه. از لحظه هات لذت ببر. - فعلا که اینهمه
درس خوندم به خاطر اون عوضی اخراجم کردن. - یاد بگیر از خودت دفاع کنی. این یک بار رو خودم میام حلش می کنم ولی دفعه آخرت باشه بی زبونی کنی. چون ولت می کنم خودت از
عهده اش بر بیای. 


بیشتر بخوانید
نظرات رمان مگس
  • اف اف

    0

    رمان خوببی بود.

    دیروز
  • فری پیکاسو 🌱

    0

    خدایی از حق نگذریم رومان خوبی بود 🥲🥹 👌🏻 منم از ساتیار خیلی خوشم اومد 😁😂🤣🤧

    ۲ روز پیش
  • مونا

    0

    خیلیی دوست دارم این رمانو دو سه سال پیش هم خونده بودمش😍🥹

    ۳ روز پیش
  • قشنگ

    1

    سلام مرینای رمان مگسی قلمت، ذهنت، شوخ طبیعت عالی همیشه بدرخشی واقعا در این بحران خندیدن سخته اما خندیدم

    ۵ روز پیش
  • ناشناس

    0

    بهترینننن رمانی بود که تو زندگیم خوندم. اصلا هر چی بگم کم گفتم. خیلییی باحال بود. بعضی رمان های که میخوندم ایده های جالبی داشتن ولی خوب ننوشته بودن. ولی این هم ایده خیلی باحال بود هم خیلی قلم عالی داشت. من که عاشق ساتیار شدم 😂😂😂

    ۷ روز پیش
  • تبسم

    2

    مثل این رمان چی معرفی میکنید ؟؟

    ۲ ماه پیش
  • دخترک رمان خون

    4

    در همسایگی گودزیلا ، به من نگو ببعی ، جسمم و پس بده و..

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    1

    لطفااا میشه چند تا رمان مثل به من نگو ببعی رو معرفی کنیدد؟؟🥲🫠

    ۴ هفته پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    از اونجایی که خیلی وقته نتونستم برم رمانستان یادم رفته خیلی اسماشونو ولی جسمم و پس بده و اگه نخوندی پیدا کن بخون من بازم یادم اومد بهت میگم

    ۴ هفته پیش
  • مهناز

    0

    جسمم پس بده پیداشون نمیکنم

    ۱ هفته پیش
  • مهناز

    0

    میشه بگید کجا رمانهای رو میتونم بخونم چون پیداشون نمیکنم

    ۲ هفته پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    از رمانستان میتونی بخونی در همسایگی گودزیلا اینجام هس

    ۲ هفته پیش
  • مهناز

    0

    سلام میشه بگید کجا این رمانهای رو خوندی پیدا شون نمکنم

    ۲ هفته پیش
  • ستاره

    3

    خیلی عالی بود بهترین رمانی بود ک تا حالا خوندم 😍😍😍😂😂😂😂

    ۱ هفته پیش
  • م.م

    3

    بهترین و هیجان انگیز ترین و خواندنی ترین رمانی بود که خوندم . راستش من در بد ترین روزهای عمرم فقط با این رمان بود که خنده های از ته دل سر میدادم . واقعا ممنونم ازتون .

    ۱ هفته پیش
  • افی

    0

    مضخرف ترین رمان بود

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    3

    رمان طنز خیلیییی خوبی بود خدا می دونه سر خواندن این رمان چقدر کاشکی خندیدم خانوادم یه لحظه فکر کردن دیونه شدم در کل رمان خیلی خوبی بود امیدوارم هم نویسنده هم دوستاش که تو ساخت رمان کمکش کردن تو کارهای بعیدشون هم موفق و پیروز باشند💙💙💙💙

    ۱ هفته پیش
  • درسا

    3

    واقعا قشنگ و پر از حس خوب برای زمانی که به روحیه و حال خوب احتیاج دارید پیشنهادش میکنم

    ۲ هفته پیش
  • ایهان

    3

    عالییی بود یکی از بهترین رمان هایی بود که تا بحال خوندم پیشنهاد میکنم شما هم بخونید ❣️

    ۱ هفته پیش
  • سمانه

    2

    خیلی خوب بود من که خوشم اومد

    ۲ هفته پیش
  • رزیتا

    2

    عالی بود یکی از بهترین رمان ها که هرچقدر جلوتر میره انگیزت برای تموم کردنش بیشتر میشه>>> ممنون از نویسنده امیدوارم همیشه موفق باشه و لبخند به روی لبش باشه🌱💚

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    3

    رومان خوب وعالی بود ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    1

    رمان عالییییییییی بود💗طنز و باحال بود🥰فقط میشه لطفا بگید رمان جسمم را پس بده و من ببعی نیستم را از کدام قسمت این برنامه پیدا کنم؟

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!