رمان مانکن نابودگر به قلم مریم بهاور84
تخمین مدت زمان مطالعه : ۲۱ ساعت و ۱۱ دقیقه
رده سنی: تحت لزوم 16+ (به خاطر وجود صحنههای خشن و جنایی)
هشدار: شصت درصد وقایع و ساختارهای رمان صرفا ساختهء ذهن نویسنده است.
نقل قولی از نویسنده:
در پس هر رشتهی باریکی از سرنوشت؛ گرهای کور از خاطرات وجود دارد.
سرفصل زندگی من، تو و افرادی که درپس پرده وجودمان از آنها محافظت میکنیم.
بدانید زبان، قاضی بیرحمیست. قضاوت ندانستهها با اوست.
ندانستههایی همچون هستی و نیستی در زندگی ما.
فلسفه قاصریت زبان بیپایه است.
چرا که کلمات، تیروار از سوی دهانهی افکار متجاوز و حسدورزمان شتافتند و عاقبت ماهیچههای خونی قلبی گرم، از هم دردیده شد و سیاهفام گشت.
حسادت و قضاوت متظاهرانی چون ما توانمند شد نابود کند... و نابودگر پدید آورد. نابودگری که همانند چشمهای از آبهای زلال از دل کوه سنگ سر بر آورده و میشکافد قلب متظاهر را.
اکنون انتخاب با توست... در وصف متظاهر نابود میکنی؟ یا اینکه به دست نابودگر ویران میشوی؟
تقدیم به...
آنکس که در من مرد، تا زنده بمانم!
“تندیس سنگی را بنگر. بگذار به تو بگوید، آغاز نابودی مانکن نابودگر متظاهران، چگونه بود.
بگذار بگوید، "حسادت" اسلحه شد؛
و "قضاوت" گلولهای بر خلاصی وجود سرشار از تهیاش. “
خیره به پل قدیمی و زهوار در رفته زیر پام لب زدم:
- بگو.
صداش رو تو گلو به کمک چند سرفه مصلحتی صاف کرد:
- تمام اطلاعات مندرج در پیامتون تو این پوشه است. میتونید با زیر و رو کردن ورقههاش تاریخ دقیق وقایع رو بخونید.
پوشه رو گرفتم و با دقت و لطافت ورقهای رو ازش خارج کردم. پوزخندی رو لبام نقش بست. ورقه رو برگردوندم داخل پوشه و یه قلپ کوچک از پیالهی شامپاین ایتالیائی مزهمزه کردم.
روی مردمکاش متوقف شدم:
- کارت خوب بود.
یه پاکتنامه انداختم رو میز مقابلش:
- آدرس و کلید یه ویلا تو میامی فلوریداست. یه مدت رو از اینجا دور باش؛ سپردم بلیت پرواز سیصد و یازده صبح اول وقت برات گرفتن که روی میز عسلی کنار تخت اتاق خوابته. مدارکتم تو یه ساک آبی رنگ کنار در اتاق؛ پرواز و از دست ندی.
پک عمیقی به سیگار نعنایی مابین انگشتاش زد که تا فیلتر سوخت:
- خیالتون جمع قربان. خروس خون من تو خاک آمریکام.
پوشه رو چنگ زدم و از جام بلند شدم.
گامهای دقیق و کوبندهام منو ازش دور کرد.
" 7 دی ماه سال 1404 یکشنبه "
#دانای کل
قطرات داغ، پتکوار و به سرعت بر پهنای شانههای درشتش فرود میآمدند.
فشار آب حس شنواییاش را سنگین کرده.
دست چپ خود را حرکت داده و به وسیله انگشتان، بخار آب را از سطح شفاف آئینه حمام راند. تصویر خود را اینبار نه محو، بلکه شفاف در آئینه دید. مردی بلندقد، موهای کوتاه و تیرهی خیس از قطرات دونده، ابروانی کمانی که شاید علت اصلی اخم مادرزادی چهرهاش بود؛ چشمان مشکی و خنثی، لبهایی درشت، بینی خوشفرم و صاف. پوستی برنزه که ترکیب جذابی با تیرهی موهایش داشت و اغلب به خاطر همین پوست مورد ستایش قرار میگرفت. شاید تنها نکتهای که باعث میشد با تیغ چهره جذابش را تکهتکه نکند، مفید بودن برای نقشههایش بود.
بدن ورزیده و عضلانیای دارد، هرچند برای مامور اینترپل سازمان امنیتی به دور از انتظار نیست. نگاهی اجمالی به وضعیت بالاتنهاش انداخت.
از کبودیهای سرشانهاش که رد تسمه جلیقه ضدگلوله به وجود آورده بیشتر از هرچیزی بیزار است. باید تا به حال به این وضعیت عادت میکرد؟
پس از اتمام هر ماموریت آثار فعالیت فیزیکی او به وضوح خود را نشان میداد گویی مهر شده بر اندامش.
مشغول کاویدن خود بود که سطح آئینه باری دیگر با غبار آب داغ محو شد. شیر آب را بسته سپس از حمام خارج میشود.
حوله دور پائین تنهاش پرت کاناپه اتاق شده و برهنه و با بدنی نمدار خود را به سطح تخت رساند.
دراز میکشد. حس کسی را دارد که ساعتها زیر چرخ اتومبیل له شده. ماهیچههای کتف و شانه، پاها و شکمش انقباض یافته.
این اولینبار در طول چندسال اخیر است که عملیاتی را طی 48 ساعت پی در پی به پایان رسانده. به تازگی از ماموریت بازگشته.
هفته آینده ترم جدید دانشگاه شروع خواهد شد و رمقی در تن ندارد.
از این حقیقت متنفر بود که همگی با خود خیال میکنند سرگرد سام نیکنام با واژه خستگی بیگانه است. هرچند از کجا باید میدانستند خستگی ذهنی و فیزیکی او زمین تا آسمان فرق دارد؟
افکار تار بسته به دیوارههای ذهنش مدام به او یادآوری میکرد زندگیاش را وقف خدمت به چه کسانی کرده بود و علت اصلی خستگیاش چه افرادی هستند.
هرچند این خستگی هم به نحوی برایش لذت بخش بود.
هر چیزی که به هرنحوی حواس او را به اطرافش پرت میکرد برایش ستودنی بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعوامل خاصی وجود داشت که به طور مکرر میتوانست او را سرگرم کند. یکی از این عوامل به یقین ماموریتهاییست که به او داده میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیشینه طلاییاش در حل مشکلترین پروندههایی قضایی بینالمللی از او ماموری استثنایی و محبوب ساخته. نام او مظهر ترس و وحشت جنایتکاران پیشکسوت تلقی میشد. مهرهای طلایی بود که میتوانست به تنهایی نابودی دشمنانش را به ارمغان بیاورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه این موارد برایش نتیجه هرچیزی جز علاقه یا اجبار بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو بدون ذرهای رغبت، اما با کمال میل در خدمت ملتش است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباید هرچه سریعتر خود را جمع و جور کرده و برای جلسه به اداره آگاهی مرکزی میرفت. یکی از منزجرکنندهترین روتین او پس از هر ماموریت گذشتن از میان افراد حاضر در سالن اداره آگاهیست. از تظاهر آنان به احترام بیزار است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید تنهایی از او چنین شخصیتی ساخته. کدام تنهایی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو در ستایش تنهایی اطرافش بود. در ستایش سکوتی که به وسیله هر چیزی غیر از موجودات زنده اطرافش میشکست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحتی اگر از این تنهایی ناراضی هم باشد، تنها خانواده او، مادریست که هرسال فقط چندینبار میتواند او را ببیند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتقریباً نیم ساعت از زمانی که خوابیده بر تخت خیره به سقف در حال غوطهور شدن در افکارش شده میگذرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآهسته و ملایم نیمخیز شد. در کشویی کمد را گشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرکابیای سفید و گرمکنی مشکی به تن کرد. درحال ورز دادن شانه و بازوی دست چپش از پلههای بالابر پائین آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوارد آشپزخانه شد، قهوهای تلخ جوشاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقهوه و چای انتخاب همیشگی اوست. صدای اخبار از تلویزیون تیغی بر افکارش شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir" چهل و ششمین ماموریت نفسگیر و ریسکآمیز سرگرد نیکنام مشهور پس از دو روز با موفقیت همراه بود. تیم آلفابت تمام... "
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگزارش گزارشگر با خاموش کردن تلویزیون نیمه تمام ماند. ماگ قهوه را برداشته و به لب نزدیک میکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر این لحظه ویبره تلفن همراهش را از جایی دور حس کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخشمگین ماگ را به میز شیشهای کوبیده و از جا برمیخیزد. اهمیتی به داغی قطرات قهوه که در نتیجه کوبش شدید به میز دستانش را خیس میکند نمیدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتلفن همراهش را روی کمد جاکفشی رو به روی در واحد یافت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبی معطلی تماس را برقرار کرد. بلافاصله صدای ناهنجار فریاد آرمان:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میمردی یه خورده زودتر جواب میدادی؟ بذار بمیرم بعد جواب بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چته صداتو انداختی رو سرت؟ آرومتر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برو بابا توی روانی فقط میخوای منو دق بدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه خبر شده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زنگ زدم بگم همین پس فردا بروبچ برنامه کردن بریم دور، پایهای؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همین دیشب رسیدم خستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوبه همکاریم. بیا انقدر مجبورم نکن منت بکشم خبر مرگت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گفتم خستهم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- موندم تو کار خدا، منم پا به پات کار کردم ولی دیگه مثل تو خسته نیستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زر نزن پا به پای من چه غلطی کردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه بابا غلط کردم، بریم دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پرونده بعدی رو مشترکیم آرمان به جای مسخرهبازی خودتو آماده کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- واسه همینه میگم بیا قبلش تفریح کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به جون سام فقط یه ساعت؛ زود بر میگردیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آرمان! چقدر منو میشناسی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میدونم حرفت یکیه و تغییر هم نمیکنه. ولی پس کی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باهات تماس میگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلافاصله اتصال را قطع و موبایل را به کناری پرت داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خیال راحت شروع کرد به مزهمزه کردن قهوه تلخش. پس از دو روز فعالیت گروهی به مقداری سکوت و آرامش احتیاج داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irالبته دلیل رد کردن پیشنهاد آرمان استراحت یا سکوت نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباید روی طرح نقشهی عملیات بعدی کار میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irماگ خالی قهوه را به میز برگرداند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعینک طبی را به چشم گذاشت، ماکت را با زاویهای که بتواند از زوایای مختلف دید داشته باشد جا به جا کرده و نگاهی دقیق میاندازد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنقشه پروندههای پیشین روی دیوار و سطح میز شیبدار گوشهی اتاق، دو ماکت از محل منطقهای که به زودی مستقر میشدند روی میز خودنمایی میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشه میز چراغ مطالعهای قرار داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتمام وسیلههای اتاق کار او متشکل از همین چند قلم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمد دیواریای مقابل میز او قرار دارد. تمامی شواهد فیزیکی و دیجیتالی از ماموریتهای پیشین در این کمد مهر و موم گشته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز نخستین عملیات گرفته تا آخرینش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتمام مدارک شامل نقشه و عکسها را حفظ کرده. ترجیح میداد پیش خود نگهداری کند تا اتاق آرشیو اداره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز داخل لیوان راپیدها، مداد، راپید مشکی و خطکش بیست سانتی را برداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز طریق مختصات UTM شروع کرد به رسم نقشهی فرضی منطقه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر بین تمامی ماموران اینترپل، اولین کسی بود که طراحی نقشه هرماموریت را خودش انجام میداد. اگر ماموریتی به او واگذار شود، طرح نقشه عملیات هم به عهده اوست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچکدام از افراد طراح اداره آگاهی جرعت ریسک طراحی نقشه عملیات او را نداشتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir#سام
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنور خورشید داشت چشمامو از کاسه در میآورد. پلکام و باز کردم. تو جام نشستم و به نوری که از تو پنجره منعکس میشد نگاهی انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست و صورتمو شستم؛ دستی تو موهام کشیدم. یه تیشرت سرمهای، کت چرمی و جین مشکی پوشیدم. نگاهم به تابلوی رو به رو افتاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمون تابلویی که سر و ته زندگیم توش خلاصه شده بود. چشم ازش گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا برداشتن موبایل و کمربند اسلحهم از خونه زدم بیرون. وسطای حیاط درحالی که کمربند چرمی اسلحهم رو دور کمرم سفت میکردم، سرایدار و دیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نبودی دیشب.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقیافه چروکیده و لبخنددارشو از باغچه گرفت و داد به من:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- صبح بخیر پسرم؛ دیشب زنم مهمون داشت رفتم واسه مهموناش چیز بخرم. تبریک میگم جوون. خسته نباشی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبی اراده نیشخندی رو لبام نشست. خستگی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ریموت در و بزن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنشستم تو ماشین. با باز شدن در اتوماتیک به سمت اداره حرکت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از نیم ساعت جلوی ورودی اداره آگاهی ترمز زدم. موبایلم و برداشتم و دکمه قفل مرکزی در و فشردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلههای سنگی ورودی رو طی کردم و وارد شدم. سربازا احترام نظامی دادن و بقیه به احترامم بلند شدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه احمدی که رسیدم پرسیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرهنگ کجان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاحترام نظامی داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قربان تو اتاق بازجویی هستن. منتظرتون بودن؛ گفتن تا وقتی برگردن شما تو دفترشون منتظر باشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت دفتر سرهنگ حرکت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببخشید قربان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای احمدی برگشتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خسته نباشید؛ تبریک میگم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم و ازش گرفتم و راه و ادامه دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدفتر سرهنگ ملکی چهارمین اتاق از سمت چپ راهروی رو به روی اتاقای بازجوییه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدونستم کسی اونجا نیست پس در نزدم و وارد شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن آرمان که لم داده رو صندلی سرهنگ و شیرینیِ رو میز و میخورد متوجه شدم اشتباه کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن ناگهانی من و باز شدن در، احتمالاً فکر کرده سرهنگ اومد چون شیرینی پرید گلوش و به سرفه افتاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاهاشو جمع کرد و آب توی پارچ و سر کشید، با پوزخند در و بستم؛ رفتم جلوتر:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مزاحم خوشگذرونیت شدم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- غول بیابونی نزدیک بود سکتهم بدی چرا در نمیزنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وقتی سرهنگ تو اتاق خودش نیست، واسه کی در بزنم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تیکه میگی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه پنجره بزرگ تهِ اتاق نزدیک شدم. از سرتاسر پنجرههای اداره نور خورشید میزد داخل. معمولا به این خاطر تو لنگه ظهر چراغ روشن نمیکردن. همه مشغول کار بودن؛ مجرما داد میزدن و اظهار بیگناهی میکردن، مامورای اینترپل تازهوارد تو تالار تیراندازی درحال تمرین بودن؛ ستوانا پروندههای روی میزهاشون رو جمع آوری میکردن؛ استوارها نیروهاشون رو آموزش میدادن. و شاکیا با قیافه عصبانی حقشونو میخواستن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمیشه درحال تماشای این منظره بودم. اگر شهر حتی تو یک روز میتونست به آرامش برسه کار ماهم راحتتر میشد. ولی همیشه میدون جنگ بود؛ باعث میشه روز به روز به نفرتم از این موجودات حقیر افزوده بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irولی تهران شهر متظاهراست. بهترین شرایط همینه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای آرمان بعد از مکث نه چندان کوتاهی برگشتم طرفش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرهنگ امروز واسه چی میخواد جمعمون کنه اینجا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- موضوع مهمیه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همون لحظه سرهنگ وارد اتاق شد؛ با دیدنم لبخندی زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خسته نباشی پسر؛ بازم مثل همیشه مارو سربلند کردی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گول این قیافه آروم و نخورین. موقعی که میاد فک میزنم داد و قال راه میندازه که من خستم فکتو ببند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبازم صدای آرمان بود که مزه پرونی کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بهش حق میدم. گفتم بیاین چون یه موضوع مهم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجدی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه موضوعی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالا وقت هست. بذار سرتیپا بیان؛ توهم بشین پسر بدن درد داری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راحتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان خودشو ولو کرد رو کاناپه چرمی. سرهنگ از کشوی میزش یه دیسک بیرون کشید و یه پرونده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرو از زیر پروندههای رو میز بیرون آورد و نشست رو صندلیش؛ در همون لحظه در به صدا دراومد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بفرمایید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرتیپا وارد شدن. آرمان به احترامشون بلند شد. بعد از سلام و احوالپرسی، سرهنگ به آبدارچی سفارش دوقهوه و دو چای داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرتیپ درخشانی در حالی که به پنجره اتاق بازجویی قدیمی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکه ازش استفاده نمیشد خیره بود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بسیارخب احسان؛ مشتاقم بدونم قضیه چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ در حالی که با موهاش بازی میکرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- موضوع یکم پیچیدهس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه با قیافه جدی منتظر پاسخ سرهنگ بودیم. نگاهی به من و آرمان انداخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ما GPS و دوربینا رو چک کردیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی از نیروها حدودا ساعت یک و نیم دیشب به صورت نامحسوس، از اداره خارج میشه. ظاهراً به یه منطقهی متروکه خارج از شهر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلافاصله گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس آرمان چیکار میکرده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آرمان با تو که تماس گرفته حواسش از فیلم دوربینای مخفی اداره پرت شده و نتونسته نیرو و ببینه؛ خوب شد به حرفت اطمینان کردم سام. خوشبختانه کسی از دوربین خبر نداشته وگرنه راهکار دیگهای پیدا میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس با توجه به چیزی که اتفاق افتاد فهمیدین نیرو کدومه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ دوم همتی هم که تازه به جمعمون پیوسته بود به حرف اومد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوشبختانه بله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون منطقه متروکه دقیقاً کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irملکی نقشهای از داخل پوشه آبی رنگ بیرون کشید و روی میز بازش کرد. با ماژیک قرمز دور چند ناحیه جغرافیایی خط کشیده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه نقشه اشاره کرد. از پنجره فاصله گرفتم و به سمت نقشهی روی میز گام برداشتم. با انگشت به خطوط قرمز اشاره کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجا یه منطقهی متروکه وجود داره؛ دقیقا مرکزش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه گاراژ قدیمی که ظاهراً برمیگرده به چهل و خوردی سال پیش ساخته شده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبلاً این گاراژ متروکه متعلق به یه مرد میانسال بوده که تنها زندگی میکرده و تو سن شصت و پنج سالگی یه روز میخوابه و دیگه بیدار نمیشه. حدس میزنم گاراژ و اون ساخته. از اون موقع تا الان همونطور مونده و کسی پا توش نذاشته. GPS گاراژ و نشون میده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان با تردید گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ممکنه این نیرو نفوذی باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ سری تکون داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مطمعن نیستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه دور نقشه جمع شدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرتیپ موسوی در جواب سوال آرمان گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ولی هیچ نیرویی مجوز نداره به غیر از وقت تموم شدن پستش اداره رو ترک کنه؛ اونم درست ساعت یک که از نیمه شبم گذشته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرتیپ درخشانی نگاهی به موسوی انداخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب عجیب همینه اگر به هر دلیل قانونشکنی کنه به جز مجازات خاص خودش یه مجرم شناخته میشه؛ چرا باید همچین ریسکی رو پذیرا باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ ملکی دستی از شدت کلافگی به صورتش کشید و رو به سرتیپا تایید کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درسته آقایون سوال منم همینه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرو به من ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرگرد نیکنام و معتمد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بله قربان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فردا شب باهم به طرز نامحسوس برید چک کنید موضوع چیه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحال حاضر فقطمیتونم به شما اعتماد کنم. البته باید ببینیم نیرو دوباره قصد رفتن میکنه یا نه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوربینای اداره رو انتقال میدم رو لپتاپ تو سام. حتما وقتی اداره رو ترک کردی چکشون کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرتیپ درخشانی:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرگرد نیکنام تعریف شمارو خیلی جاها شنیدم؛ آوازتون نه فقط تو ایران، بلکه رسانههای خارج کشورم پیچیده. سرتیتر مجلهها و اخبار گزارش اینترپل شده نتیجه عملیات شما. مطمئنام قادرید ماموریت بعدی رو با موفقیت به اتمام برسونید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتنها به سکوت اکتفا کردم. گوشم از این حرفا پر بود و برام تازگی نداشت. قرار شد فردا شب منتظر بمونیم تا بفهمیم اون نیروی مشکوک نفوذیه یا نه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرو کردم به همتی:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مرادی به حرف اومد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هنوز نه؛ خیلی سرسخته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاخمام جمع شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شاید شما زیادی نرمید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این حرفم گام تند کردم تا به اتاق بازجویی فعلی برسم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان دوید دنبالم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سام صبر کن؛ باز نری بزنی این یکیم تیلیت کنی خودت میدونی طی این دو ماه چهارمین باره از بازجویی محرومت میکنن. یکم فکر کن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباز مقامات میان اداره رو میذارین رو سرتونا میخوای چیکار کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به حرفش میآرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irغرغراش شروع شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای به حالت اگه این دفعه مثل سری قبل بخوای زیادهروی کنی. رئیس ستاد کل بیـچارمون میکنه. من شغلمو دوست دارم اگه تو نداری خیالی نیست؛ ســــام گوش میدی چی میگم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاتاق بازجویی دور افتادهترین اتاق بود که ته سالن قرار داشت. یه میز و صندلی آهنی رنگ و رو رفته و چراغ آویزون از سقف وسایلشو تشکیل میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جان من خودت و کنترل کن. باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای آرمان بود درحالی که داشت میدوید پشتم این جمله رو با تردید گفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irملکی و همتی به ترتیب پشت شیشهی اتاق ایستادن و با حرکت دست همتی متوجه شدم ضبط و روشن کردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمین که صدای در رو شنید سرشو آورد بالا. نگاهی بهم انداخت و دوباره برگشت به حالت قبل.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه میز نزدیک شدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قصد نداری اعتراف کنی دیگه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- معلومه که نه. فکر کردی میتونی خامم کنی؟ کور خوندی من کسیو لو نمیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کردم از طریق زبان بدن و حرکاتش متوجه حس و حالش شم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکندن پوست لب؛ تردید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلرزیدن پای راست و گره انگشتها؛ کنش عصبی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسهای به شمار افتاده؛ استرس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموقعیت خوبیه. پوزخند صداداری زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کنجکاوم بدونم الان چه حسی داری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرشو گرفت بالا:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حس افتضاحی دارم از اینکه یه مامور عوضی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرفش با اولین مشت سنگینی که تو فکش فرود آوردم نیمه تموم موند. با نفرت زل زد تو چشمام و دست چپش رو بلند کرد تا خونی که از گوشه لبش زده بود بیرون و پاک کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخونسرد نشستم رو به روش و دستامو تو سینه بهم گره زدم. منتظر نگاهم و بهش دوختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جناب سرگرد فکر کردی من کـ... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمشت دوم و محکمتر از قبلی زدم. از تو جیبم دستمال و کشیدم بیرون و پرت کردم جلوش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اخمای درهم دستمال رو چنگ زد و گذاشت رو زخم لبش. این دفعه با پوزخند گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یکی دیگه بزن تا... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمشت سوم. داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- داری چه غـ... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمشت چهارم. دهنش خونآلود شده بود. فکم از عصبانیت درحال لرزیدن بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز پشت میز به طرفش خم شدم. یقشو چنان کشیدم که یه گوشه جر خورد؛ دادی که زدم تو دیوارههای اتاق پیچید و پژواکش بازتاب گوشام شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کافیه فقط یـــک بار...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلندتر داد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یک بار دیگه منــو عوضی خطاب کنی؛ چنــــان بلایی سرت بیارم، که ابلیس هم از انجامش عاجز باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم و یقشو ول کردم و ازش فاصله گرفتم تا دور میز دور بزنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا پوزخند ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو یه کم خوش خیالی. شاید فکر کردی میاریمت اینجا چای شیرینی بهت تعارف کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوش ایستادم؛ دولا شدم و با صدای تحلیل رفته اما محکم و کوبندهای ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خودت بهتر میدونی بدست آوردن اطلاعات مورد نظرم؛ برام آسونه. ولی خب نمیخوام جایی درز کنه. تو گیر افتادی و دستتون و خوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه نفعته بگی کی باهات همکاری کرده؛ وگرنه که میدونی باهات چیکار میکنم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه عصبیشو تو چشمام قفل کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این وصلهها به من نمیچسبه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیق دیگهای کشیدم. آروم بهش نزدیک شدم؛ و با خونسردی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کدومو ترجیح میدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت صندلیش ایستادم. دستامو دوطرف پشتی صندلی گذاشتم. زیر گوشش زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- محافظت از اکیپت... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نیشخند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یا خانوادت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلرزش شدید بدنشو با تکون صندلی حس کردم. ازش فاصله گرفتم و دستامو پشتم به هم گره زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بهت سه ساعت وقت میدم مقر بیای. این حداکثر کاریه کهمیتونم برات انجام بدم؛ بهش فکر کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو با گامهای مساوی و محکم از در اتاق خارج شدم. همین که در اتاق و بههم کوبیدم آرمان تندجوش و کلافه سریع جلوم در اومد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- د همین کارا رو میکنی که ماهی سه هفتهشو از بازجوئی محرومت میکنن دیگه. مگه حرف تو گوشت میره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیتوجه به نق زدناش به طرف ملکی و همتی رفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سه ساعته برمیگردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرهنگ ملکی نگاهشو از شیشهی اتاق بازجویی گرفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر کنم کار و تموم کردی؛ تو این چند مدت قیافشو وارفته ندیده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتی:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالا چرا شاکیمیشی خب اصلا این پرونده تمام و کمال واسه تو؛
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irولی سام، تهدید مجرم خودش نقض قوانینه. حتی بعضی مورد داریم در این شرایطم اعتراف نمیکنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرگشتم طرف همتی و در حالی که دولا شده بودم و نوار وویس ریکورد و از دستگاه در میآوردم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مثل اینکه یه چیزیو فراموش کردین سرهنگ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیکلمو صاف کردم و نگاهمو بهش دوختم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من قوانین خودمو دارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگام از گام برداشتم و راهروی اداره رو طی کردم. آرمانم دنبالم پا تند کرد. از اداره خارج شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
نشستم رو کاناپه و کت چرممو در آوردم. تیشرت زیرش رو گذاشتم رو مبل.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباید کتف هامو ماساژ بدم. واقعا داره اذیتم میکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان لباسشو درآورد و خودشو شوت کرد رو کاناپه و یکی از کوسنهای مبل و کشید بغلش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای تحلیل رفتهای گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه روز خسته کنندهای بود پسر. مرادی عجب پوست کلفتیه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیم خیز شد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راستی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر حالی که بطری آب و سر میکشیدم زیر چشمی نگاهش کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- امشب... بچهها میان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآب پرید گلوم و به سختی به سرفه افتادم. چند لحظه سکوت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه زور گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه غلطی کردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گفتم که؛ بروبچ میان دیدنت. از تابستون پارسال ندیدنت امشب باهام هماهنگ کردن گفتن بهت خبر ندم تا مثلا سورپرایز بشی منم دیدم خستهای گفتم خبرت کنم. بخدا همین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحتی گوشای خودمم از دادی که زدم کر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irغریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگو کار تو نبوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جا پرید و دستاشو تسلیموار بالا آورد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بخدا اون طور که فکر میکنی ن... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- می کشمـت توله سگ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جام جست زدم. دویید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مرتیکه لجن بی همهچیز! وایسا من دستم بهت برسه نصفت میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدمپائی دم دستی پلاستیکی آبی رنگ و چنگ زد و پشت کاناپه وسط حال پناه گرفت. داشتیم کاناپه رو دور میزدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکوسن و برداشتم و پرت کردم تو صورتش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سام یه دقیقه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خفه شو الان میگیرمت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بخدا... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گفتم وایسااا
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبهش رسیدم. از یقه پشت گردنشو گرفتم که پرت شد رو زمین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنشستم رو شکمش و دستاشو کوبیدم کف زمین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irغریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بالاخره کار خودتو کردی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابااا یه دقیقه گوش بگیر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشروع کرد تند تند به توضیح دادن:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من نگفتم خودشون برنامه ریختن خره. من اگر میخواستم بچهها رو دزدکی بکشونم اینجا که نمیاومدم به تو بگم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irذرهای از عصبانیتم خوابید. همه برنامهای که واسه امشب ریختم به فنا رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدام تحلیل رفت اما لحنم نه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس از کجا فهمیدن الان خونم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر حالی که زور می زد از جاش بلند شه:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من چه میدونم؛ سعید و که میشناسی. همیشه درحال سرو گوش آب دادنه بکش کنار خفه شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اعصابی متشنج از رو شکمش بلند شدم. در یخچال دوقلو رو باز کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبسته قرصهای آلفن ایکس ال و نوافن رو بیرون آوردم. از فرم نوافن و ایکس ال یه قرص کشیدم بیرون و انداختم دهنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان درحالی که رو زمین به پهلو دراز کشیده بود با لبخند کارامو تماشا میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن من در حال خوردن مسکن اخم کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری بطری آب و باز کردم بهش چشم دوختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نخور این زهرماریارو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبطریای خالی آب معدنی رو ریختم تو نایلون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرگشتم اتاق و همون رکابیای که تنم بود رو هم در آوردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی از عادتهایی که باهاش خو گرفتم این بود که تو خونه عادت نداشتم لباس بپوشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاغلب سختی کار خستم میکرد واسه همین لباسامو در میآوردم تا راحتتر باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای داد آرمان و از تو هال شنیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شازده پسر؛ کاراتو بکن باید برگردیم اداره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلپ تاپ و با نوارهای وویس ریکورد برداشتم آوردم تو پذیرایی. رو کاناپه نشستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باز که هوای کار گرفتت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاومد و جفت من نشست. زل زد به مانیتور.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کدوم فایله؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گمونم فایل B64 باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز بین فایلها تاریخای مربوط به قبل از دوماه پیش و کنار زدم. شمردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیداش کردم. کلیک کردم رو فایل تا آپلود شه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا باز شدن فایل و نمایان شدن تصاویر نواحی مختلف اداره به صورت صفحهای آرمان سریع گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خودشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشاره کرد به ایست نگهبانی. هردو به مانیتور خیره شده بودیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از نگاهی که به اطراف انداخت، بی سروصدا ساعت یک و ربع از اداره خارج شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفایل دوربینای خارجی ساختمان و به ترتیب چک کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه پاترول منطقه بیرونی تو ناحیه چپ اداره پارک شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پلاکش و چک کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دهــــنتو بـبند؛ میخوام تمرکز کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصحنه رو جلوتر کشیدم و استپ کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزمزمه وار گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ۷۲۵ط۲۶
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان سریع شماره پلاک و یادداشت کرد و با شور و شوق گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بزن هکش کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه بیام شماره پلاک و هک کنم که زرتی صاحابش متوجه میشه. میدمش به هکرای آی تی اداره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اصلا از کجا معلوم صاحبش این باشه؟ خودت که بهتر میتونی چرا نه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز شدت کلافگی دستی به موهام کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چون حتی اگر یه درصدم طرف شک کنه بفهمه پای پلیس به قضیه وا شده نقشمون زرتی نقشه بر آبه. اگه بخوام با منطق تو پیش برم که از حالا باید فاتحمو بخونم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راستی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمچین هوار زد راستی که در و دیوار لرزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نفهم؛ آرومتر میخوای در و همسایه رو بکشونی دم در واحد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میدیم سعید. اون میتونه در عرض چند ثانیه لوکیشنای پلاک و در بیاره. مگه نمیگی باید از تکتک کاراش خبر داشته باشیم؟ وقتی رفیق خودمون میتونه چرا... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیاز نیست پای سعید و به این قضیه باز کنی نباید کسی بو ببره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هرچی گفتم ساز مخالف بزن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فردا نیمهشب دست به کارمیشیم. خودتو آماده کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به سرهنگ گزارش میدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچندینبار نوار وویس ریکورد و گوش کردم ولی چیز مشکوکی دستگیرم نشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستی به صورتم کشیدم و رو زانوهام خم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای آرمان:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سس بذار یدا رو سس تاکید دارماا سس نذارید پیتزا رو نمیخوام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از خوردن نهار ربع ساعت زودتر حرکت کردیم که سه ساعت بشه اونجا باشیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاداره برعکس چند ساعت قبل شلوغ شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا ورود ناگهانیمون همه نگاهها برگشت طرف ما.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاوایل فکر میکردم با گذشت زمان به این نگاههای زننده و عذاب آور عادت میکنم و یه امر روزمره عادی برام میشه. اما مشهود بود که نمیتونم عادت کنم و هنوزم عصبی میشدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخوشم نمیاد کسی بهم خیره شه و زل بزنه تو هیکلم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمچنان بیتوجه به نگاه متحیر بقیه راهمو ادامه دادم. تو خیال خودم بودم وبا گامهای محکم و سنگین به سمت اتاق بازجویی حرکت میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظهای با شنیدن صدای جیغ بلندی از حرکت ایستادم. جیغ یه بار دیگه باز تو دیوارههای سالن پیچید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا عصبانیتی بیحد و مرز به طرف سالن سروانهای راهنمایی رانندگی که منشا این صدای کثیف بود حرکت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوزم حس میکنم همه با این واکنشم مبهوت شدن؛ انگار تو سالن آمفی تئاتر نشستن و کنجکاون قراره من چه واکنشی نشون بدم. وقتی چیزی اذیتم میکنه باید از دم نابود بشه. در سالن راهنمایی رانندگی رو با ضرب باز کردم؛ وارد شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسروان خشمگین و عاصی برگشت سمت در.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدنم انگار تازه متوجه شد چه خبره سریع ایستاد و احترام نظامی داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه خانم با شومیزی شکلاتی که تعجب تو اجزای صورتش موج میزد و در حال بررسی خودم دیدم. مشتمو جمع کردم. رفتم جلوتر و محکم کوبیدم رو میز. سروصدای مهیبش تو دیوارههای سالن پژواک انداخت و تن صدای عصبانی و عمیقم بیاختیار بلند شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه خبره اینجا؟ صداتونو انداختین رو سرتون؛ اینجا دیسکو نیس اداره پلیسه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان از پشت آستین لباسمو آروم فشرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آرووم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآستینمو از دستش کشیدم و رفتم جلو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتالار تو سکوت عمیقی فرو رفته. همه ناظرن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتیلههای عمیق و شبرنگم رو تو چشمای گستاخش که ترس و تعجب داخلش موج میزد قفل کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدایی مخدوش از عصبانیتی بی حد و مرز رو به دختره غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خانوم محترم؛ اگر قصد داد و هوار راه انداختن دارید بهتون اخطار میدم هرچه سریعتر اداره رو ترک کنید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از مکثی آروم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- معذرت میخوام. ولی... من دلیل دارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دلیل و منطق حکم نمیکنه شما تو اداره عمومی آرامش و از بقیه بگیرید و تا حد امکان صدا بالا ببرید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه راد اشاره کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ایشون میتونن همین الان به جرم بحث با تیم سروانهای رانندگی شمارو دستگیر کنن. امروز هر نوع خطا و اشتباهی تو ثبت و ضبط پروندههای مامورین به وجود بیاد مقصر شمائید که تمرکز و آرامش اداره رو بهم زدید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irراد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرگرد نیکنام متشکرم که اومدید قربان؛ این خانوم از طرف دونفر شکایت شدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی جزئی انداختم به دختره که بهم زل زده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصداش تعجب برداشت. با تته پته و چشمای گرد شده متحیر زمزمه کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرگرد نیکنام؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کردم خونسردی از بین رفتمو دوباره برگردونم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ازشون شکایت شده. سروان راد موضوع چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی بگم قربان... ایشون با یه خانوم و آقای دیگه که پشت درگاه منتظرن یه تصادف داشتن. این خانوم از پشت به ماشین شاکیا زده. شاکی ایشونم میخوان خانوم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخسارت بپردازن. ایشونم میگن تقصیر از خودشون نبوده و بیدلیل مقصر میدونن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دوربینای مداربسته رو چک کردید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قربان تو یه منطقه تصادف رخ داده و دوربینی در کار نبوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمیق نفسی کشیدم و رو به سروان راد گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شاکی ایشون و صدا کنید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسروان راد بعد از زمزمه آروم "چشم" با صدای بلندی یکی از افسرای بیرون در و صدا زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
