خلاصه رمان :
داستان درباره یه دختر که رشتش حقوق برای انجام پایان نامش مجبور میشه بره تو یه روستا و با ارباب اون روستا درگیر میشه و......
قسمتی از متن رمان ماده شیر
نسیم
1با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده گرامی رمانتون عالی بود👍🏼👍🏼 خیلی صریح و ساده و در عین حال جذاب( البت این نظر شخصی منه) ازون پاراگراف هایی که اخر بعضی قسمتا میذاشتین خیلی خوشم اومد مثلا قسمت سوم رمان صفحه ۵۰و .. بازم ممنون ازتون🙂🙂
۳ هفته پیشحلما
0با تمام اشکالات نمیشه زحمات نویسنده رو نادیده بگیریم و بیان اشکال داستان صرفا برای اینه که شما نویسنده عزیز بتونی رمانهای قوی تر ی بنویسید وخسته نباشیدعزیزم
۳ هفته پیشحلما
0رمان قشنگی بود ولی مشکل هم زیاد داشت تکلیف بچه های خدیجه و روستا چی شد وخدیجه چون دخترزا بود شوهرش بچه ها رو ازش گرفته بود ولی بعد بچه هاش یه دختر و پسر بودن وشخصیت دختره خیلی ضعیف بود در صورتی که به عنوان یه فرد قوی و جدی باید نشون داده میشد و خیلی یهویی داستان تمام شد تکلیف امیر علی چی شد ولی بازم
۳ هفته پیشفاطی
0رمان خوبی بود ولی خیلی آخراش طولش دادن دختره رفتاراش یکم بچگونه بود زرتی گریش میگرف مقش پسره خوب بود ولی از خدیجه پرید رو ی زن دیگه یکم بی سر و ته بود اخرشم نفهمیدیم این زنه زهرا چیشد با بچش امیر علی ولی خب نویسنده زحمت کشید تشکر میکنم خوب بود🦋
۲ ماه پیشفرزانه
1کتاب خوبی بود ولی در بعضی موارد بی دقتی داشت . مثلا علت طلاق خدیجه نداشتن پسر بود در حالیکه وقتی مرد نوشته بود که یک پسر و یک دختر داره
۳ ماه پیشملیکا
1خیلی چرت بود چرا در مورد روستا اونطوری حرف میزنی اتفاقا روستا خیلی بهتر از هر جای دیگه ست
۳ ماه پیششادی
0رمان قشنگی بود ولی به نظرم یه نفر نمیتونه تمام اطرافش را سرو سامان بده موفق باشید
۳ ماه پیشناشناس
0رفتار دختره بچگانه بود نقص هایی بود مثل ناقص موندن یه سری موضوعا برای رمان اما به کل زیبا بودو خوندنش سرگرمیه
۳ ماه پیشمهدیه
0رومان خوبی بود ولی نویسنده بی دقت بود، هرچی باشه بازم زحمت کشیده برای نوشتنش
۴ ماه پیشKosar
1قشنگ بود ولی نامفهوم ولی ارباب یه روستا باید یکم پر جزبه باشه نه یه دختر ۲۲ساله همه چیو بهش یاد بده بعدشم بچه خدیجه دوتا دختر بود یهو شد پسر بعدش سرطان امیرعلی چی شد؟ خیلی خلاصه وار بود
۴ ماه پیشمتین
2ممنون به خاطر وقتی که گذاشتید و نوشتید بعضی جاها زیادی کش اومده بود و بعضی جاها زیادی خلاصه شده بود و چند جا بی دقتی شده بود شوهر خدیجه به خاطر تولد دو تا دختر از همسرش جدا شده بود اما بعد مرگ خدیجه یه بچه پسر شد اون حالت اربابی برای ۵۰ سال پیشه بعد از اون حالت قدیمی افتاد توی امروزی و ...
۵ ماه پیشFarah
3خیلی چرت بود مخصوصا اخرش
۵ ماه پیشNeda
7نویسنده عزیز شما چند سالته عزیزم؟ یه کم باید درباره موضوعی که میخوای رمان بنویسی تحقیق میکردی اول. کدوم استادی به زور دانشجوی دخترشو می فرسته یه منطقه دیکه تنهایی؟ اصلا از اختیارات یه استاد دانشگاه خارجه. بعدم عزیزم این روستایی که شما توصیف کردی میتونه صد سال پیش وجود داشته باشه ولی تو قرن ۲۱ نه😂
۵ ماه پیشآسیه
2خیلی قشنگ بود داستان ولی چرا انقد خلاصه می کردید همه چیو
۵ ماه پیش

شهرزاد
0خیلی قشنگ بود.. فقط اینکه ای کاش انقدر کوتاه نبود مثل عشق راسا و نوین با جزئیات نوشته میشد جذاب تر مشید.. به هر حال خوشم اومد