خلاصه رمان عاشقانه لیانای من
زندگی پر از فرازونشیبهاست. لیانای داستان ما هم گذشتهی بسیار سختی رو پشت سر گذاشته و به امید اینکه آیندهی روشنتری داشته باشه، روزهاش رو میگذرونه؛ اما تقدیر همیشه هم قرار نیست فقط و فقط ضربه بزنه، بلکه گاهی هم یهویی یه چیزایی رو بهت میده که همیشه توی رؤیاهات میدیدی. لیانا هم طی اتفاقاتی معجزهی واقعی رو حس میکنه و در این راه با افرادی خاص آشنا میشه که آیندهش رو رقم میزنن؛ خصوصاً کسی که میشه عشق لیانا.
قسمتی از متن رمان لیانای من
بهار
0ادامه نظرم پیرزن پولدارسواراتوبوش میشه ایناببینه بعددستیارنوه اش کنه چرتتت،تا۱۳خوندم حالمابهم زد اححح دختره ادعابدبختی میکرد، چراتخیلاقاطی نوشته هاتون میکنید،نویسنده هم دیگه نویسنده نیستند چیه مینویسنداینا اححح یه رمان درست وحسابی ندیدم دیگه ،پرهیجان احساس ،ایناچیه،پسره غرورداره بادختره میپلکه چرت
۱۲ ماه پیشبهار
0مضخرف نه هیجانی نه چیزی مسخره بود تا۱۳خوندم دیگه نخوندم چیه این که نوشتید، دختره خودشان توبغل اون مینداخت پسره بوسش میکرد بعدمیگفت نمیخوام اینهمه *** را مسخره بازیه ،رمان نوشتید اححححح،بعد مانفهمیدیم دستاساره،خدمتکاری چکارس پیزنه پولدار توایستگاه اتوبوس ایستاده که چی، اگزپولداره به هیچ وج سواراتو
۱۲ ماه پیشبهار
0من نفهمیدم دختره خدمتکاره یادستیارتوشرکت تاقسمت هفت فعلا خوندم بقیشابخونم نظربدن تاقسمت هفت که بعضی جاهاشون به قول دوستان دورازواقعیت بود فقط میخوام بخونم ببینم چی میشه فعلا بدنبود
۱۲ ماه پیشعالیه
0نویسنده جان ،بعد از مدتها داستانی خوندم که منو وادار می کرد که از همه چیز بزنم و برای خوندنش حریص بشم . ممنونتم که لحضات نابی برام ساختی .
۱ سال پیشمینا مهاجر
1خیلی رمان خوبی بود ممنون از نویسنده عزیز
۱ سال پیشنرگس
0عالی عالی از رمان بیشتر بزارین سپاس از شما
۱ سال پیشثنا
1عالی خیلی خوشم اومد از رمان و به جرعت میتونم بگم بهترین رمان بود که خوندم
۲ سال پیشستاره
0در ضمن اولش الکی الکی میخواست خودکشی کنه خواهرش گفت بازم پنیرو گوجه بعد ناهارو شامشون مفصل بود یه جور گفت انگار همش پنیر و گوجه میخورن همش میگفت اینا چقد اسراف میکنن در حالی که خودش از همه بدتربود
۲ سال پیشستاره
2خیلی جاهاش اشکال داشت از جمله اعتقادات لیانا یه روز دم از محرم و نامحرم میزد یه روز تو آغوش ماهیار بود یادست میدادبه نامحرمایالباس بدون آستین میپوشیدکسی معتقدبه خدا باشه هیچ وقت از این کارهانمیکنه
۲ سال پیشH.r
1با سلام لطفا" نویسنده یکبار داستان رو قبل از گذاشتن تو رمان ها بخونه بعضی جاهای داستان مشخصه که از واقعیت به دوره واین به شعور خواننده نهایت توهین کردنه
۲ سال پیشماه
0اول که فکر کردم دارم فیلم ترکی میبینم مخصوصا اسامی...موضوع کلی خوب بود ولی اغراق زیاد داشت مثل بوسیدن دست و....نویسنده جان یا باید با زبان ادبی نوشت یا عامیانه
۳ سال پیشفاطمه
2لطفا بلد نیستی رمان ننویس اینجوری بهتر تا اینکه بخوای از روی فیلم عشق اجاره ای کپی کنی
۳ سال پیشمهوش
1خیلی لذت برم کلاًاز رومانهای خانم نامداری لذت می برم
۴ سال پیششقایق
2توجه کردید همش غذاشون تو این رمان زرشک پلو با مرغ بود
۴ سال پیش

Ana
0رمان قشنگی بود . من خوشم اومد ازش . ولی کاشکی از ازدواجشون هم می نوشتی