خلاصه رمان عاشقانه وقتی پدرم عاشق شد
ایرج مرد خانواده است . مردی که دنیاش رو از یک چهارچوب خاص میبینه . چهارچوبی از افکار و باورهای خودش که شدیدا به درستیشون اعتقاد داره .ایرج یک مرد پا به سن گذاشته ی شدیدا سنتی و تا حدودی مذهبیه . یک اتفاق و یک دیدار زندگیش رو دستخوش تغییری شگرف میکنه. ایرج عاشق میشه!! و حالا اینکه این عشق چگونه زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر میده باید دید...پایان خوش
قسمتی از متن رمان وقتی پدرم عاشق شد
ساغر
0اعدام یاانتقام
۴ ماه پیشساغر
0اعدام یاانتقام
۴ ماه پیشزهرا
0اسم رمانش انتقام بود عزیزم
۳ ماه پیشلیلی
0داستان خوبی بود ولی عاشقانه ضعیفی داشت. ابرج پدر هما به درد نخورترین مرد بود مگه میشه این همه زنبارگی، کار آرش و فرنگ هم بی منطقی محض بود به نظرم، البته این خانواده با این پدر بیش از این ازش انتظار نمیرفت
۵ ماه پیشلبلا
0هما خیلی مسخره و بی منطق در مقابل هادی رفتار کرد، یعنی چی به من شک داری؟ حقش بود حرفایی که گفته شده براش شفاف سازی بشه، طرف زن و شوهرن حرف میزنن میونشون و به هم میزنن این بنده خدا خواست توضیح بشنوه، هما خیلی خودخواه و پر عقده بود در قبال هادی، اینطور زنها آسیب هستن برای هر مردی
۵ ماه پیشفرزانه
0خیلی رمان قشنگی بود آموزنده بود و به خوبی مشکلات زنان را نشان میداد
۵ ماه پیشفندق
0رمان قشنگی بود ...من دوسش داشتم ولی هما بیچاره خیلی جلو فامیل شوهرش بی عزت شد ..کاش حمایت های هادی تو پارتهای آخر بیشتر میشد...
۵ ماه پیشپاییز
2عالی بودقابل پیش بینی نبود. فقط کاش آخرش رو کمی ادامه میداد،این همه باهاشون غم وغصه خوردیم چی میشد کمی هم تو شادی هاشون شریک می شدیم . 😉
۱۰ ماه پیشعباسی
0سلام رمان خوبی بود، ولی ای کاش آخرش رو زود تموم نمیکرد
۱۰ ماه پیشلیلا
5این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
یا علی
1راس میگه چطور شد🤔
۴ سال پیشاتفاقاتکلیفشروشنش
0اتفاقا تکلیفش روشن شد گفت که ناصر معلوم شد داغونه مریضه جانیه با ارش رفتن تهران
۱۲ ماه پیشمریم
1سلام رمان خوبی بود ولی کاش از زندگی هادی و هما یکم بیشتر نوشته میشد از بعد اینکه رفتن سر خونه زندگیشون
۲ سال پیش- 0
خوب بود
۲ سال پیش سحر
1داستان خوبی بود ملموس واقعی منم چهل ساله با مردی با طرز فکر پدر هما زندگی میکنم
۲ سال پیشارغوان
0بد دوس نداشتم
۲ سال پیشH.M
2خیلی عالی بود
۳ سال پیشسما
0خوب بود. خیلی غاشقانه نبود که طبیعیه. با اون حجم از داستان ها وقت عاشقی نمیموند براش.
۳ سال پیشنگار
2برام اصلا شیرین نبود پشیمونم از خوندنش
۳ سال پیش
مازی و موزی
0دوستان یه رمان بود زن و شوهری باعث تصادفی شده بودن چون پسره که فکر کنم اسمش سهیل بود مست بود یه خانومی رو کشت بعد شوهر اون اسمش علی بود شرط گذاشته بود که باید با زن سهیل ازدواج کنه اسم رمان چی بود؟