دوست داشتی؟
رمان کوچه پس کوچه های پایین شهر اثر افسون سرگشته

رمان کوچه پس کوچه های پایین شهر

  • زبان فارسی
  • 84.9K 👁
  • 241 ❤️
  • 140 💬

خلاصه رمان عاشقانه کوچه پس کوچه های پایین شهر

داستان درباره دختریه که مجبور هست به‌خاطر شغلش که دزدیه خودشو پسر معرفی کنه تا بتونه برای خواهر کوچک و پدر معتادش پول دربیاره… یه روز کیف یه پسر رو می‌زنه که توش مدارک و اسناد مهمی هست… دختر مجبور میشه برای پس دادن مدارک و برای شناخته نشدن چهره واقعی خودشو نشون بده که این کارش باعث میشه پسره یه دل نه صد دل عاشق دختر بشه و بعد تحقیقات بفهمه کسی که کیفشو زده خود دختره بوده و…

قسمتی از متن رمان کوچه پس کوچه های پایین شهر

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله بره هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
- بلند شو تن لش ... لنگه ظهره ... پاشو برو سرکارت
چشمامو آروم باز میکنم و سعی میکنم زمان ومکان یادم بیارم. بدنم بی نهایت کوفتست وگردنم درد بدی داره . سرمواز روی زمین بر میدارم وبا آه وناله گردنمو کمی ماساژمیدم بلکه بهتربشه . چه اتفاقی افتاده بود ؟ آخرین چیزی که یادم مونده بود مشت ولگدای پیاپی روی بدنم و گاهاً صورتم بود . تقریباً وسط اتاق بدون جا و حتی بالش خوابم برده بود . خواب که نه بیهوش شده بودم ! هرچی بیشتر برای بلند شدن تلاش میکردم گرانش زمین بیشتر میشدو وزنم سنگین تر ، تا حدی که نمیذاشت تکون بخورم
- مگه با تو نیستم دختره سر تق ؟ ... نکنه باز دلت هوای کتکای دیشبو کرده ؟
نگاهی به پشت سرم انداختم که صدای نحسش میومد . پای بساط همیشگیش پهن بودو دود خونه رو ورداشته بود . با یادآوری سمانه اتاقو از نظر گذروندم ولی نبود
- سمانه کجاست ؟
جوابمو نداد و خیلی ریلکس به کارش ادامه میداد طوری که ترس به جونم انداخت که نکنه بلایی سرش آورده باشه ؟! نیرویی بهم تزریق شد که بتونم بلند شمو روی پاهای کوفته وکبودم بایستم . تکیه به دیوار از در خارج شدمونگاهی به حیاط انداختم ولی توی حیاط هم نبود ! بانگرانی صداش زدم و بغض گلومو گرفته بود که جوابمو از گوشه حیاط ، در حالی که از توالت بیرون میومد ، داد
- بله آبجی جون ... من اینجام
با دیدنش نفسی از سر آسودگیم کشیدم و تکیه به در دولنگه سالن روی زمین سر خوردم . خودشو بهم رسوندو روبه روم نشست
- حالت خوبه آبجی جون ؟
خداروشکر سالم بود . جایی از کبودی روی صورتش نبود . نگاه بی رمقموبهش داده بودم و ازش پرسیدم
- خوبی ؟ ... اذیتت که نکرد ؟
- نه ... فقط ... نتونستم کاری کنم وقتی تورومیزد
- اشکالی نداره ... من کتک بخورم بهترازاینه که ببنم تو کتک میخوردی
صداش توی فضای کوچیک حال پیچید
- مگه باتو نیستم ... پاشو برو گمشو سر کارت تا اون روی سگ من بالا نیومده
نگاه غضبناکمو بهش که دم دراتاق ایستاده بود دادمو گفتم
- مگه جایی از بدنم سالم گذاشتی که بتونم قدم از قدم ور دارم بی شرف ... میخواستی وقتی دیشب منو باکیسه بکست اشتباه گرفتی فکر اینجارم میکردی ... من تو این وضعیت هیج جا نمیرم
- تو گوه میخوری ... فکر کردی دست خودته ؟ ... بلند شو تا کار دستت ندادم آماده شو برو رد کارت
- نه پس فکر کردی دست تو هه ؟ ... من از چی میترسونی ؟
- نه ... دست منم نیست ... دست سمانه جون باباست
با حرفش ناخدآگاه دست سمانه رو کشیدم و اونم توی بغلم افتاد . چشم تو چشم هم بودیم و عکس العملی نمیکردیم . با پوزخندی دوباره سر وقت بساطش رفت ومن هم سمانه رو که دستش تودهنش بود ، ول کردم . اگه خودم تنها بودم واسم فرقی نمیکرد . اینقدر سختی کشیده بودم که مرگ واسم ی حس شیرین بود ولی با وجود سمانه نمیتونستم . هرچی باشه مامان اونو به من سپرده بود . به زحمت از سر جام بلند شدمو خودموبه اتاق رسوندم . با هر تیکه ای از لباسم که به تنم میکردم درد بدی توی وجودم میپیچید و آه ازنهادم بلند میشد . به هر جون کندنی بود خودمو آماده کردم . قبل رفتن سراغش رفتموبراش خطو نشون کشیدم
- من دارم میرم ... اگه بفهمم ی تار مو ازش کم شده دود مانتو به باد میدم
- ناامیدم نکن تا هیچ اتفاقی براتون نیفته
حرفمو زده بودم ودیگه چیزی برای گفتن نداشتم بنابراین به قصد خارج شدن از خونه راه افتادم دم در روی زمین نشستم و کفشای اسپورت کهنمو پام کردم ، به طرف آشپزخونه که درش از توی حیاط بازمیشد رفتم وی تیکه نون برداشتم . قبل رفتن نگاهی به سمانه انداختم که فارق از هر دغدغه ای خط بازی میکرد . منم بچه که بودم همین بازیو میکردم ، ای کاش تو همون سن میموندمو تمام نگرانیم افتادن سنگ روی خط بود نه خطی خطی شدن تنها کسی که توی دنیا دارم . با دیدنم لحظه ای از بازی دست کشیدو سمتم اومد
- کجا میخوای بری آبجی جونم ؟
درحالی که به نونمو سق میزدم گفتم
- میرم سر کار کنم
به وضوح دلهره رو توی چهرش حس کردم . جایی سمتی که بابا توی خونه نشسته بود چشم دوخت . لبخندی به نگرانیتش زدمو سعی کردم کمی آرومش کنم
- نگران نباش ... سپردم اگه چپ نگاهت کنه پدرشو درمیارم
بعد کنار زدن موهاش ازتوی صورتش راه افتادمواز خونه زدم بیرون . خودمم به حرفای بابااطمینان نداشتم ولی باید ی کاری میکردم تا به سمانه آسیبی نرسونه . امروز باید ی جای دیگه میرفتم . دیگه به اونجا رفتن ریسک بود . توی خیابونا راه میرفتمو پی سوژه امروزم میگشتم . امروز باید چجوری پول در میاوردم ؟ بدنم هنوز درد میکرد. ترس بدی بهم دست داده بودو دلم شور میزد . برای استراحت روی سکوی دم بانک نشستم و کمی پاهامو که از دردزیاد درحال منحدم شدن بود ، توی دستم ماساژ دادم . همون لحظه ی پسر جوون در حالی که با گوشیش صحبت میکرد از در بانک زد بیرون .
- الو ... خوب ی جایی برو که آنتن بده ... چند بار ی حرفو تکرار کنم ... پولا رو گرفتم ... شماره حسابو بفرست
چشمم به کیف رمزی توی دستش افتاد . طرف عابر بانک رفتو کیفشو روی لبه دیوار گذاشت . هنوز گوشی تو دستش بودو خودشو با عابر بانک مشغول کرده بود . نگاهی به دور بم انداختم وبعد مطمئن شدن ازخلوت بودن خیابون ، موقعیتو خوب دیدم . نباید ی لحظه رو هم هدر بدم . بلند شدمو طرفش رفتم که کاملاً سرگرم بود . بدون اینکه کوچکترین برخوردی باهاش داشته باشم تو ی لحظه کیفو از کنار دستش کشیدموپابه فرار گذاشتم . فریاد های دزد دزدش بلند شد و هر لحظه بهم نزدیک تر میشد که سرعتموبیشتر کردم وسر اولین پیچ ، پیچیدم . تک و توک آدم دیده میشد ولی دیگه کسی نبود که دزد خطابم بکنه . خودموتوی اولین کوچه انداختم و همینجور کوچه ها رو یکی یکی وارد شدم تا بلاخره مطمئن شدم کسی دنبالم نیست . ی گوشه ایستادم وشروع کردم نفس نفس زدن . دست بردم که کیف چرم رمزی رو باز کنم ولی انگار قفل بود . از رمز باز کردن چیزی سرم نمیشد وهرکاری میکردم باز نمی شد . باید میرفتم خونه و سر فرصت بازش میکردم .
توی کتم قایمش کردمو راهی خونه شدم بااین امید که پولی توش باشه و به کاهدون نزده باشم . پام لنگی میکردو واسه خودمم جای تعجب داشت که چجوری بااین بدن کوفته ازدستش فرار کردم ؟! تاخونه پیاده رفتمو و مدام اطرافمو چک میکردم . با صدای آژیر هر ماشین پلیسی ترس ورم میداشت که نکنه شناسایی شدم ؟ ولی با رد شدنشون از کنارم نفسی از سر آسودگی میکشیدم . نگاهای چپ چپ رهگذرهاروروی خودم حس میکردم ولی اهمیت ندادمو به راهم ادامه دادم . دم دمای ظهر بودو هواگرم که به خونه رسیدم . به محض رسیدن لباسامو که مثل بختک به جونم افتاده بود ، از تنم کندم و راهی حوضچه کوچیک وسط حیاط شدم . سرمو داخل آب فرو بردمو چند لحظه نگه داشتم تا کمی از گرمای به جوش اومدش کم شه بعد از سرم کفشامواز پام کندمو داخل آب گذاشتم . چه حس خوبی داشت ! سمانه بالا وپایین میپریدو برای اومدنم خوشحالی میکرد
- سلام آبجی جونم ... اومدی ؟ برام چی آوردی ؟
خودشو به پشتم که لبه حوض نشسته بودم چسبوندو منم بعد بوسیدنش جوابشو دادم
- سلام خواهری ... هنوز هیچی ولی به زودی ی چیز خشکل میخرم برات
- آخ جونمی جون


بیشتر بخوانید
نظرات رمان کوچه پس کوچه های پایین شهر
  • طناز

    1

    وای دلم می خواست سمانه رو تا می خورد بزنم دختره ی لووس😡👊 ولی خدایی موضوع رمان متفاوت و جذاب بود خوشم اومد ازش😀

    ۲۲ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    رمان عالیییییییی بود💗ولی کاش سمیرا یک بار سر قبر پدرش می رفت ولی خیلی خوب بود🥰میشه لطفا یک رمان مافیایی خوب معرفی کنید

    ۱ ماه پیش
  • Ani

    4

    رمان خوبی بود:) میگمم کسی رمانی سراغ نداره که موضوعش متفاوت باشه؟؟

    ۴ سال پیش
  • دلسا

    10

    موضوع متفاوت که جدیدا نخوندم ولی رمان خوب: مگس.عشق آمازونی.گناهکار.تمنا برای نفس کشیدن.عشق به توان۶.دوسه تا شیطون.پسران مغرور دختران شیطون.زندگی سیگاری.طالع دریا.اسطوره.اگه گفتی من کیم؟.هاناپسرتقلبی

    ۴ سال پیش
  • دلسا

    8

    ادامه رمانها:ارباب سالار.عروس جنگل.دختر بد پسر بدتر.تیمارستانی ها. پرستار شیطنت هایم(توی *** پارتگذاریی میشه).آیدا و مرد مغرور.ترانه ات میشوم. از جنس اقلیمابقیه یادم نیست ولی اینایی که گفتم قلم قوی

    ۴ سال پیش
  • دریا

    0

    عزیزم شما فایل از جنس اقلیما و داری؟؟؟یا میدونی کجا میتونم بخونم

    ۲ ماه پیش
  • سوگند

    0

    وای عشق به توان شیش 😭عاشقش بودم

    ۶ ماه پیش
  • الهه

    9

    رمان هایی که خیلی عالی هستن اسطوره گناهکار گناهکار سجاده نشین هیچ کسان پادشاه نه سفید بود نه سیاه همسفر گریز حتما بخونید که عالییی هستن

    ۴ سال پیش
  • Arezoo

    16

    هیچ کسان پادشاه عالی بود هنوز نتونستم مثل اون رمانو بخونم

    ۴ سال پیش
  • ملیسا

    3

    هبوط،اشک شوکا،

    ۳ سال پیش
  • آرمی

    1

    انتخاب دوم ، در پس یک پایان ، در حصار تنهایی

    ۷ ماه پیش
  • سحر

    0

    شبی که باران بارید تکنیک های مخ زنی

    ۶ ماه پیش
  • نورای سعید

    1

    اگه گفتی من کی ام؟برج زهرمار ودخترشیطون بلا،خانم ریزه میزه

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    والا من هردفعه میام رمان بخونم وقتی ب نظرات نگا میکنم ب کل منصرف میشم از خوندنش😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • یلدا

    0

    وای دقیقا عین منی🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • Elnaz

    0

    اصلا مثل بقیه رمانا لوس و بی مزه نبود برعکس خیلی هیجان انگیز و باحال بود بازم رمان بنویس لطفا که با خوندن رمان نویسنده ایی مثل شما به وجد بیاییم😘

    ۴ ماه پیش
  • Nary

    0

    رمان قشنگی بود و اینکه دوباره به هم اعتماد کردن خیلی قشنگ بود از نویسنده بابت رمانی که به آدم انگیزه میده ممنونم😘

    ۵ ماه پیش
  • پرنیان

    0

    اومدم رمان رو بخونم ولی دیدم که اسم پسره مثل اسم اکس...م هست به کل پشیمون شدم از خوندنش وایی😑😂

    ۵ ماه پیش
  • ستیا

    2

    سمیرا باید سمانه رو با زور کتک هم که میشد پیش خودش نگه میداش و چقدر این بچه ده ساله بیشعور بود

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    خداروشکر بعد مدتها یه رمانی خوندم که خوب بود وقابل تحمل البته اشکالهایی داشت مثل دزدی شرکت مگه میشه شرکتی دوربین نداشته باشه؟من از دنیای رمان رمانهای خوبی خوندم ولی این اواخر اصلا رمان خوبی دان نمیکردم اکثرابی محتوا بودن خسته نباشید نویسندهای گل به خواننده ها بیشتر بها بدین

    ۶ ماه پیش
  • sarina

    2

    شخصیت سمانه مضخرف بود اون همه بدبختی سمیرا بخاطرش کشید که اخرش خانم بره پیش مامان بابای جدید؟ 😐

    ۸ ماه پیش
  • سوگند

    1

    خیلی رمانتون عالی بود لطفا فصل دومش روهم بزارید ممنون

    ۱۱ ماه پیش
  • fafa

    2

    خیلی عالی بود ولی کاش اخرش خیلی خلاصه وار بود کاش بیشتر هیجانی تر بود

    ۱ سال پیش
  • پناه

    1

    عالی فقط اینو میشه گفت🥹💙

    ۱ سال پیش
  • Mahtab

    1

    عالی بود...

    ۲ سال پیش
  • سودابه حیدری نسب

    0

    خیلی غم انگیز بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!