دوست داشتی؟
رمان خاکستر عشق اثر زهره زارع

رمان خاکستر عشق

  • زبان فارسی
  • 76.7K 👁
  • 84 ❤️
  • 138 💬

خلاصه رمان عاشقانه خاکستر عشق

دانشجوی پزشکی که به همکلاسیش علاقه داره اما پدرش مخالفه تو این ماجرا پدرش میخواد به زور ترنم رو به عقد یکی دیگه در بیاره...

قسمتی از متن رمان خاکستر عشق

پونه لپمو بوسيد و رفت پيش شوورش
منم داشتم کتابامو جمع ميکردم که سر و کله ي چلغوز پيدا شد
-بهتون تبريک ميگم اميدوارم موفق باشيد
با طعنه بهش گفتم
- خيلي ممنون ولي مث اينکه اين ترم شما بيشتر درس خونديد که شديد دانشجوي اول کلاس
- قبول داري خيلي حسودي؟!
- حسودي تو خونمه
- کاملا مشخصه...
انگشت اشارمو به سمتش گرفتم و گفتم:
- ببين شازده پسر خودت ميدوني چه قد ازت بدم مياد پس سعي نکن خودتو بهم بچسبوني فهميدي؟
- من همچين علاقه اي به انجام اين کار ندارم ولي مجبورم انجام بدم چون سر گروه توام، توام اگه اعتراض داري برو پيش استاد
- واقعا يعني تو علاقه اي به همچين کاري نداري پس اون حرفا چي بود به مژي زدي؟؟
-کدوم حرفا ؟آهان حالا فهميدم، شما دخترا چرا اينطوري هستين، تو فک ميکني من ازت خوشم مياد، نه دختر جون اگه از مژگان درباره ي خانوادت پرسيدم دليلم اين بود که ببينم تو تو چه خانواده اي بزرگ شدي که اينقد بي ادبي و با ديگران بد برخورد ميکني... پوزخندي زدم و گفتم:
- واقعا چه دليل قانع کننده اي ببين آقاي امير فروزان من با ديگران خوب برخورد ميکنم اما تو يه موجودي هستي که اصولا رو مخ آدم فوتبال بازي ميکني منم اصلا باهات حال نميکنم حالا برو کنار بزا باد بياد....
– اينجوريه؟ باشه! يکي طلبت...
- باشه پس يه دونه بدهي من به تو
رفتم تو ماشين پوني نشستم حقش بود چلغوز بي مصرف..... داشتم فکر ميکردم کيا تو گروه من باشن که پونه وارد ماشين شد:
-چکار مکني
از لحن بامزش خندم گرفت
-دارم فکر ميکنم کياتو گروه من باشن
- خوبه حالا کيان ؟؟
- مژي و مهتاب و تو. به نظرت خوبه؟
- چييييي ترنم نه تقاضاي عاجزانه دارم که منو با خودت نزن
-اهههه چرا مگه من بدم؟
- نه توخوبي ولي من دوس دارم با سامان باشم
- اي شوور ذليل ...باشه پس من مجبورم يکي از پسرا رو انتخاب کنم چون دختري نميمونه
- کيو انتخاب ميکني
- ميون اين همه خوشگل کيو انتخاب کنم به کدوم بگم آره کدوميو جواب کنم... آرمين،حسام يا محسن؟
- امير...
- مغز خر خوردي نوش جونت، اون خودش سر گروهه باز من بيام دوباره اونو انتخاب کنم ديگه چي ميشه
- ديگه من نميدونم من بايد با سامان باشم
- برا من کسر شانه که امير سر گروهم باشه و من زير نظر اون باشم
- چه ايرادي داره ؟سر گروه من سامانه و من ناز و قر ندارم
- سامان شوهرته اما امير چه کاره ي منه؟؟
براي انتخاب گروه بر گشتيم کلاس تو کلاس نشسته بوديم که استاد برگشت کلاس و گفت:
-من خودم گروه بندي کردم
امير جان شما چون نفر اول هستيد فقط خانم سپهري و آقاي احمدي زير نظرتون هستند
خانم سپهري شما با آقاي آرمين شايانفر خانم مژگان سالاري و خانم مهتاب ناصري هم گروه هستيد
واي نه من با آرمين مشکل دارم...ايششش ولي ايول مژي و مهتاب رو خوب اومد
وآقاسامان شما هم با خانمتون و آقا محسن جليلي و آقاي حسام حسيني هم گروه هستيد
وقتي کلاس تموم شد با پونه برگشتم خونه .
قرار شد از فردا صب با بچه ها قرار بزاريم تا بريم برا پروژمون تحقيق
وقتي خواستم بخوابم گوشيمو رو 5 تنظيم کردم وبعد مسواک زدن لالا کردم
صب با صداي آلارم گوشيم از خواب بلند شدم بعد يه دوش درس حسابي تاب شلوارک آبي مو تنم کردم موهامو خشک کردم و دورم ريختم همه اهالي خونه خواب بودن منم کتري روآب کردم و گذاشتم رو گاز و از تو يخچال عسل و شير و پنير و کره برداشتم و و ميز و چيدم يه لقمه نون پنير رو تو دهنم گذاشتم و برگشتم تو اتاقم مانتوي کرم قهوه ايمو پوشيدم يه شال کرم رنگ که چروک بود و سرم کردم با شلوار جين مشکي رژ صورتي مو زدم و رفتم تو آشپزخونه پاي ميز صبحونه بودم و داشتم چاي شيرين ميخوردم که پونه تماس گرفت
-بعله
- سلام عزيزم
- هاي کجايي
- ماشينم خراب شد نميتونم بيام
- اهه خو عب نداره خودم ميرم
- نه ببين امير مياد دنبالت
- چي چي ؟من با اون بيام؟
-خو آره ديگه ببين من نميتونم صحبت کنم خدافظ ميبينمت
- الو... الو.... پوني... اه لعنتي... وقتي برگشتم سينا پشت سرم بود و موهاش بهم ريخته بود و داشت سرشو ميخاروند چه قد بامزه شده بود
- صب به خير آقاي مهندس دانشگاه نرفتي؟
- صب شومام به خير شه نه گلم دانشگاه نميرم شال و کلا کردي کجا به سلامتي ؟
- ميخوام با بچه ها برم تحقيق
- اوهوم
يه نگاه به ميز صبحونه انداخت...
-ميگم وقت شوور کردنت رسيده ديگه تو بگو نه


بیشتر بخوانید
نظرات رمان خاکستر عشق
  • Ammmm

    0

    اسم امیر و آرمین خیلی برای من اشنا بودند سال نوشتن رمان چه سالیه؟

    ۳ ماه پیش
  • غزل

    1

    موضوع رمان خوب بود ولی قلم ضعیف بود بعضی جاها خیلی اغراق میشد

    ۴ ماه پیش
  • رمان خوبی بود

    -1

    دوس داشتم پایان خوبی داشته باشه همینطور بود

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    معمولا هر کی چاقو میخوره یا زخمی میشه می برندش،بیمارستان پلیس میاد الان چرا نیومد؟

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    3

    خیلی رمان چرتی بود مگه میشه تو ایران کسی راضی بشه دخترش تنها زندگی کنه؟ مگه اینکه پدر و مادر فوت کنن یا دختر مطلقه باشه این امیر آخر داستان یه هو رسید مثل *** من ترنم رو نجات داد تازه ترنم چاقو خورده بود رسوندش بیمارستان بعد پلیس هم نیومد دنبال ضارب🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • Mahi

    0

    اولش جالب نبود ولی اخرش قشنگ تموم شد👍🏻

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    1

    خیلی قشنگ بود ارزش خوندن داشت

    ۵ ماه پیش
  • خورشید

    2

    خدا شاهده جای ترنم بودم چشامو رو عشق امیر میبستم همون روز اول از دست ننه و بابام خودکشی میکردم:/

    ۵ ماه پیش
  • زینب

    1

    رمان خیلی ضعیفی بود، ارزش خوندن نداشت

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    1

    رمان از زبان یه بچه نوشته شده

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    2

    ترنم نباید پدر و مادرشو میبخشید.خودخواه بودن.

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    0

    خیلی خوب بود عاشقابهتردرک میکنن

    ۶ ماه پیش
  • Rano✨️

    4

    رمان بدی نبود یخورده دور از عقل بود ماجراها دختره یهو خونه مجردی گرفت خانوادش بجز یه مخالفت ساده هیچی نگفتن زرتی *** امیر شد این وسطا وحید عین پیام بازرگانی میومد و میرفت😂از ده نمره بهش چهار میدم

    ۷ ماه پیش
  • عالی بود واقعا

    0

    عالی بود واقعا

    ۷ ماه پیش
  • سارا

    0

    من خیلی خوشم اومد آخرش خیلی خوب تموم شد

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!