رمان قاب عکس ها قصه میگویند
- به قلم Dina Ghasemi
- ⏱️کمتر از 5 دقیقه
- 4.2K 👁
- 46 ❤️
- 23 💬
معین الدین سماوات وصیت کرده و حالا نتیجه های سماوات که هر کدام سرشان به کار و مشکلات خودشان گرم است باید بیایند و شروطی را اجرا کنند تا سهم الارثشان را بگیرند کجا؟ رامسر . عمارت سماوات . باشیشه های رنگی و وارنگش با نسیم عصرگاهی پاییزیش با صندلی لندویی و درخت بیدش که با هر بادی تکان میخورد در این بین اتفاقات زیادی میفتد گریه . خنده . به یاد آوردن . خشم . حسودی . غم و.... عشق
رزا
0دوست دارم بقیشو بخونم
۱ سال پیشنفیسا
1بنظرم قشنگه.لطفا ادامشو بزار ید
۲ سال پیشDina ghasemi
1عزیزم رمان به صورت آفلاین در برنامه قرار گرفته
۲ سال پیشستایش
1دوست داشتم رمان قشنگیه
۲ سال پیشBaran
1ببین خوبه ها ولی بجوریه کتابیه میدونی چی میگم.... انگار اون لحن کتابیش باعث میگم با دمان ارتباط نگیرم
۲ سال پیشBaran
1رمان خوبی بود کاش ادامشو یزارید
۲ سال پیشsara
1به نظر جالب میاد .... کاش بذاریدش
۲ سال پیشزهرا
1رمان قشنگیه لطفا ادامشو بزارین
۲ سال پیشN
1رمان قشنگیه امیدوارم ادامه پیدا کنه
۲ سال پیشآلا
1واقعا داستان خیلی قشنگ و خفنیهههه قوی ادامه بده ✨✨✨
۲ سال پیشرونا
1خیلی رمان دوست داشتنی ای بود برام واقعا
۲ سال پیشزن چکاددد
1واییی تیپ ساحل چ خوب بود ...رماننن زیباییه ممنون نویسنده
۲ سال پیشDina
1ممنونم از نظر قشنگت عزیزمم
۲ سال پیشاسرا
2۹نفرگفتن عالی۸نفرلایک کردن بیش ۳۰۰نفربازیدمنصف باشیم اگه خوبه لایک کنیم تاتاییدبشن روایت خوبه مسلطه
۲ سال پیشکیانا
1عالی
۲ سال پیشثریا
1عالی
۲ سال پیش
زهرا
0به نظرشبیعه زندگی واقعی هست دوست دارم ادامه ش بخونم