رمان گریه میکنم برات
- به قلم الهام
- ⏱️۱۲ ساعت و ۱۶ دقیقه
- 124.1K 👁
- 876 ❤️
- 742 💬
سوران پسری خوش استایل،دخترباز و شیطونہ کہ تو خانواده ای در سطح متوسط بزرگ شده و هیچ اعتقادی به عشق و عاشقے نداره ،به دنبال یک تماس تلفنی اشتباه با آرام آشنا میشه. آرام دختری زیباست و با اینکه در یک خوانواده با سطح بالا بزرگ شده اما کاملا خجالتی ، سربه زیر و پاکہ. سوران به قصد تفریح رابطه ش با آرام رو ادامه میده و برای سرکار گذاشتن آرام کلی دروغ و دغل بهم بافته ،اما شخصیت پاک و ساده ی آرام مجذوبش میکنہ ودراین بین میفهمه که عاشق شده و... عاشقانه ی بین آرام و سوران روایتگر تاوانـِ یک دلبستگےست. عشقے کہ دختری را بر مرز جنون میکشاند و اتفاقاتی کہ پسری شوخ طبع را به کوه غرور مبدل میکند...پایانی خوش
بمونن حالا ک دورم شلوغ بود کمتر
چتروم میرفتم بهتر کی بشه ترک کنم خسته شدم از الافی...
روز اول عید بود همه اماده شدیم بریم
خونه مادرجون این رسم همیشگی
بود روز اول عید میرفتیم اونجا کل
فامیل هم بودن. خیلی دوست داشتم
ماشاءالله زیاد بودیم خودمون یه ایل بودیم .و ازون جایی که دختر زیاد
داشتیم منم همیشه حسابی خوشتیپ میکردم.
خب کی بدش میاد مورد توجه باشه؟!
از اتاق که بیرون اومدم نادیا سوتی زد و گفت:
خب حالا کی تورو میگیره انقد تیپ زدی!؟!
-اوهوع دلشونم بخواد یه نیم نگاه
بهشون کنم(حالا خدایی ک به من زن
میداد مگر اینکه باهم میرفتیم گدایی.)
اونروز خیلی خوش گذشت.
چقدر ک با بچه های فامیل بازی کردیم.
کلی دخترارو دست انداختیم کلا با دختر عموهام و دختر عمه هام راحت بودیم مثل ناموس بودن برام و من هیچوقت به خودم اجازه نمیدادم که نگاه بد بهشون داشته باشم
طرفای ظهر بود تو رفت و آمد اماده کردن بندوبساط ناهار بودیم که گوشیم زنگ خورد
شماره ناشناس بود باخودم گفتم حتما ازون دختر سیریشاست ک خرجشون بالا زده بود و پیچونده بودمشون و میخواستم جواب رد بدم
اما پشیمون شدم شماره مال تهران بود شاید ازمون قبول شدم زنگ زدن!!!! دکمه اتصالو زدم
-الو....الو....الوووووو
قطع کرد!!!!!!
ای بابا مردم مریضن هاااا.....
********-**-*****
روی تخت دراز کشیده بودم و به
حرفای حسام فکر میکردم' دیروز رفتن
و قبل از رفتنشون باهام حرف زد.
-سوران تا کی میخوای ول بچرخی داداش؟؟
-چیکار کنم اخه حسام؟چندجا ازمون دادم ولی میدونی که از کار پشت میزی خوشم نمیاد.
-ببین سوران یه قطعه هست تو شرکت ازالمان وارد میشه دونه ای هفت ملیون اگه بتونی طراحیش کنی قطعا میتونیم نصف قیمت بفروشیم به کارخونه
-داداش مگه کشکه اخه فکر میکنی میخرن ازما اخه؟
-پسر به امتحانش می ارزه خدارو چه دیدی حالا تلاشتو بکن
-باشه چشم"
-پس من عکس و یسری مشخصات میفرستم برات ببینم چه میکنی"
با یاداوری قضیه لبخندی زدم وبلند شدم و به ایمیلم سرزدم که دیدم بله عکسشو فرستاده بود .
یه دوساعتی مطالبو خوندم و تحقیق کردم و بلند شدم.
داشتم آماده میشدم برم بیرون که گوشیم زنگ خورد ناشناس بود جواب دادم:
-الو!!!!
الو....ببخشید....
و بعدشم سریع قطع کرد.یه دختر بود.
یه لحظه به شماره نگاه کردم بله همون شماره ناشناس بود که اونروز خونه مادرجون زنگ زد.
خوب چرا قطع میکنی دختر خوب'؟
همین لحظه دوباره گوشی زنگ خورد.
این دفعه میخواستم با تشر جواب بدم که دیدم اسم کوثر رو گوشی چشمک میزنه.
ای بابا این چی میگه دیگه باز!!!
-الووو....سلاااام
سلام کوثر خوبی؟
-خوبم بیمعرفت ولی انگار تو بهتری؟
نه سرم شلوغ بود خب مهمون داشتیم گفته بودم که
-عزیزم دلم برات تنگیده
(اووووف اینو کجای دلم بزارم)
باکمی مکث گفتم: واسه همین بیست روز یبار زنگ میزنی؟
-خب حالا بدهکارم شدیم؟
بیا یجا ببینمت سورانی.
باشه کجا؟
-کافی شاپ همیشگی....
حالا واسه سرگرمی بدنبود حوصلمم سررفته بود ...
کوثر تویه اتلیه کار میکرد و ازصدقه سریش کلی عکس گرفته بودم که البته هنوز نداده بودبهم.
پردیس
1رمان خیلی خوبی بود و من از آرام خیلی خوشم اومد
۱ هفته پیش.......
1خیلی رمانش جالبه
۱ هفته پیشArezoo
2واقعاً رمان قشنگ و احساسی بود این رمان به من چیز ها رو نشون داد. نویسنده جون دستت طلا عجب چیزی بود لامصب ولی ایکاش میفهمیدیم کوروش چی شد و آرام غزیه رو به سوران گفت یانه تازه من انتظار داشتم آخر سر با بچه غزیشون جمع شه چرا یه بچه ننداختی تو بقلشون
۲ هفته پیشیاس
0کسی رمانی توی این سبک میشناسه پیشنهاد بده؟ممنون
۳ هفته پیشطراوت
1واقعا لذت بردم اولش برام واضح نبود که چی به چیه ولی هر چی رفت جلو تر برام جذاب تر شد و واقعا جزو بهترین رمان هایی بود که تا الان خوندم مرسی از الهام جان عزیز بابت رمان قشنگش انقدر با احساس بود که توی هر لحظه اش اون حس رو درک میکردم واقعا ممنونم
۳ هفته پیشلیلی
1حتی اسیرای داعش هم انقد اه و ناله نداشتن😂 این چه سمی بود
۳ هفته پیشMaha
1من همیشه عاشق رمان بودم. از هر نظر نمیگفتم یه رمان ضعیف نوشته شده یا موضوعش جالب نیست همه رو میخوندم. این رمانم دقیقا همسن بود. با هر لحظه اش گریه کردم و خندیدم. استرس گرفتم و ترسیدم. خیلی قشنگ بود. خیلی ذهن باحالی داری الهام خانم عزیز. دمت گرم
۳ هفته پیشBeni
1این رمانو وقتی ۱۲،۱۳ سالم بود خونده بودم الان بعد ۶ ،۷ سال چشمم بهش خورد گفتم بزار دوباره بخونم. برای اون تایم خیلی بنظرم قشنگ بود ولی الان متن و قلم رمان بنظرم لوسه ولی همچنانم داستانش قشنگه
۳ هفته پیشفرناز
0ولی باید عاقبت کیارش و میگفت...و یکم از ازدواجشون زود جمع شد
۴ هفته پیشفرناز
1مرسی ازت نصف بیشتر این دردارو با گوشت و خون حس کردم و اشک ریختم با آرام ...موفق باشی😊
۴ هفته پیشزهرا
0ی رمان بود دختره اخر داستان دوقلو بچه میاره ولی وقتی حامله بوده میره شمال اونجا اتفاقی بعد چند سال شوهرشو میبینه
۴ هفته پیشمریم
0اسم رمانی ک میگید رمان یادت بیار منو
۴ هفته پیشآوا
1دوستش داشتم . درسته که شخصیت آرام ضعیف و ترسو بود اما همین جذابیت داستان رو بیشتر میکرد . و خب تو دنیا خیلی آدمای اینجوری زیاد داریم .قرار نیست که همه شجاع و پلنگ باشن
۴ هفته پیشسایه
2من اینکه اعترافشون به اینکه عاشق همدیگه شدن خیلی طول نکشید و بیخودی نویسنده کشش نداد رو خیلی پسندیدم .
۴ هفته پیشارام
0یکی بم بگه از کوروش باردار میشه فق همینو میخام بدونم.
۵ سال پیشفتانه
0وقتی که دکتر گفت پردش آسیب دیده ولی از بین نرفته یعنی هیچ اتفاقی نیفتاده آرام خودش رو زیادی در ب و داغون کرد هنوز دختر بود ، احتمالا
۹ ماه پیشمریم
0نه نمیشه نترس
۴ هفته پیش
آیدا
0رمان واقعا جذاب بود خیلی خوشم اومد