دوست داشتی؟
رمان انفجار تاج اثر سمانه حسینی

رمان انفجار تاج

  • زبان فارسی
  • 94.6K 👁
  • 175 ❤️
  • 153 💬

خلاصه رمان :

صحرا دختری که از پنج سالگی به جرم زیبایی دزدیده می شه… برای همسری با پسری که جانشین یک سلطنت مافیایه… دختر تنها قصه بعد از هفده سال تعلیم برای ملکه مافیای شدن و همسری با این پسر که کم از شاه نداره آماده گذاشتن تاج رو سرش میشه… ولی با انفجاری که تو زندگیش رخ میده تاج از سرش می افته… ولی اون جا نمی زنه… اون یه ملکه اس.

قسمتی از متن رمان انفجار تاج

نبودش با این عجله کجا غیلبش زده بود
به سمت اتاق مامان رفتم حالا حالش
بهتر شده بود پرستار مهربون و خوش
قیافه اروم سرم رو از تو دست مامان
درآورد و من بازوی مامان رو گرفتم و با
هم به سمت ماشینم رفتیم هنوز هم کمی
سرگیجه داشت............
همون طور که به سمت خونه میروندم
همش فکرم درگیر اون مرد غریبه بود ولی به
هیچ نتیجه ای نمی رسیدم حتی اسمشم نگفت .
کنار خیابون نگه داشتم ولی خوب پارک
نکردم چون عجله داشتم سریع به سمت
مغازه و داروخانه کنارش رفتم و هر
چیزی که فکر میکردم لازمه رو بر داشتم
داشتم حساب می کردم که یه مردی داد
زد راننده دویست شیش سریع حساب
کردم و رفتم بیرون ولی منظورش
ماشین من نبود
منم سوار شدم و گازش رو گرفتم .
خونمون یه خونه حیاط دار تو یه محله متوسطه که جزو ارث مامانم بوده بابای خدا بیامرزم از دار دنیا فقط یه پراید داشت که همونم خرج مراسم کفن و دفنش شد
به مامان کمک کردم از پله های حیاط بالا بره هنوز هم یکم سر گیجه داره لباسای مامان و عوض کردم و
خوابوندمش قرصش رو هم دادم و با
خستگی گوشیم که تو جیبم میلرزید رو
در آوردم یه پیام از یه فرد ناشناس (دم
در خونتونم بیا بیرون باهات حرف دارم
)با تعجب به پیام لات وارانه نگاه کردم
تنها حدسم همون مرد میتونه باشه و با
این حدس کلی سوال نا جواب به ذهنم
یورش برد
با تعجب به مرد رو به روم نگاه کردم و
بالاخره دهنم باز
-شد سلام بفرمایید
+باید حرف بزنیم
-همینجا بفرمایید
+(به کوچه نگاه کرد )اینجا نمیشه
-(به اجبار )بفرمایید (و از جلوی در کنار
رفتم )
اون هم اومد و روی صبحانه خوری
نشست
و میخواستم دهن باز کنم که شروع کرد
به حرف زدن کرد
+من از شرکت پارس رایانه هستم و ما با
توجه به سابقه خوبی که داشتید و دارید
میخوایم استخدامت کنیم میدونی که یه
ماه از اخراجت از شرکت آریا میگذره و
تا حالا کسی حاضر نشده بهت کار بده
پس بهتره خوب فکر کنی چون این یه
فرصت دوباره برای زندگیته (خواستم
دهن باز کنم که دوباره ادامه داد )اگه
بهونت هم مادرته ما یکی از بهترین
پرستار ها رو براش میزاریم تا دیگه در
نبود تو شروع به کار کردن نکنه و این
اتفاق براش پیش نیاد (از جاش بلند شد
)این شانس خیلی خوبیه تا شب وقت
داری بهش فکر کنی وگرنه چیزی که
زیاده مهندس کامپیوتر خوبه و ما میریم
سراغ یکی دیگه (در خونه رو باز کرد
)نهایتا تا ساعت 8 جواب رو با همون
شماره برام ارسال کن (و در رو بست )


بیشتر بخوانید

نظرات رمان انفجار تاج

  • فاطمه

    0

    واقعا رمان بدی بود . چرا انتهای باز داشت . واقعا حیف وقت برای این رمان

    ۱ ماه پیش
  • Sarina

    0

    پیش از حد معمول مسخره بود یعنی چی که دختره به دو روز نرسیده عاشق شد وای که حالم از رفتارای تینا بهم میخورد به نظرم وقت طلف کردنه خوندن همچنین رمان های

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا اسلامی نیا

    0

    خوب بود ولی انتظار داشتم ادامه داشته باشه اصلا صحرا با کیان ازدواج کردش تینا پیش مادرش رفت و توضیح داد بهش 🤔

    ۲ ماه پیش
  • غریبه

    1

    با عرض پوزش رمان به شدت تخمی بود🗿😂🚶

    ۲ ماه پیش
  • عسل

    1

    انتظار داشتم که ادامه داشته باشه در حده عالی نبود ولی بعدم نبود دوسش داشتم اولشو برام جالب نبود ولی بعد خوشم اومد خوب بود،

    ۳ ماه پیش
  • زری کرباسی

    0

    انتظارداشتم بین صحرا رایان ماجرا جالب اتفاق بیفته این که بی معنی شد

    ۳ ماه پیش
  • هومان

    2

    نظرم اینه که عزیزم ریدی با این رمانت حداقل کلماتی که بلد نبودی تو گوگل میزدی بعد مینوشتی

    ۳ ماه پیش
  • Faezeh

    3

    کسی رمان عاشقانه صحنه دار بدون سانسور نمیشناسه؟

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    دختر خون بس فصل یک و

    ۴ ماه پیش
  • Mobi

    3

    چرا انقدر زود عاشق هم شدن. دختره زرتی زد طرف رو بوسید اونم چون دو روز خونش زندانی بود و عاشقش ش. بنظرم محتواش مناسب نبود اگر درست نوشته میشد شاید قابل تحمل بود. بعضی ها تعداد رمان هایی که خوندن به 20تا میرسه فک میکنن الانه که استعداد نویسندگیشون فوران میکنه. عزیز من حداقل مینوسی منتشر نکن.

    ۴ ماه پیش
  • Zahra

    1

    خیلی مسخره و آبکی بود حیف وقت

    ۴ ماه پیش
  • علمدار

    1

    اصلا رمان خوبی نبود انگار که نویسنده فقد میخواسته یچی بنویسه به طور بیخودی عاشق هم شدن الکی الکی و مزخرف

    ۴ ماه پیش
  • دلربا

    1

    من آمدم حالمو خوب کنم بدتر شد

    ۶ ماه پیش
  • یکتا

    1

    سلام، بچه ها کسی رمان پلیسی خوب سراغ نداره؟.

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    0

    پایگاه ویژه

    ۱۱ ماه پیش
  • دلربا

    0

    من دارم ریکا. هم عاشقنست هم جالب

    ۶ ماه پیش
  • حلیا

    0

    خیلی باحال بوووددددددد

    ۶ ماه پیش
  • Miri

    2

    اسمش ربطی به موضوعش نداشت😐

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!