رمان بالاتر از سياهي
- به قلم آریانا امینی و نگین حسینی
- ⏱️۸ ساعت و ۸ دقیقه
- 66.7K 👁
- 47 ❤️
- 41 💬
دو خواهر دوقلو به نام مانیا و ساحل دوقلوهای ناهمسان که هیچ شباهتی به هم ندارند. مانیا عاشق میشود و با مرد مورد علاقه اش ازدواج میکند اما ساحل پدرش اجازه نمیدهد که با پسر موردعلاقه اش ازدواج کندو…. روزگار مانیا وقتی سیاه میشود که خواهر و همسرش را شب تولدش درحال رابطه میبیند و وقتی که پدرش مانیای باردار را مجبور به سقط جنین پنج ماهه اش برای حفظ ابروی ساحل میکند و ………… #پایانی_خوش
+خب من بزرگترم هرکاري کنم حق دارم ولي تو کوچولويي نبايد که تلافي کني
همونموقع مامان با دست پر وارد خونه شد
مامانم ادم تميز و مرتبي بود همچنين دقيق و تو بعضي چيزا هم وسواس به خرج ميداد
مثل فرشها
-سلام دخترااا
هردو بلند شديم و پاکت هاي ميوه و مواد غذايي رو از تو دستش گرفتيم و برديم اشپزخونه
-ساحل توروخدا ضايع نکنيا
+باشه بابا عه
با لبخند رفتيم بيرون که مامان چيني به بيني اش داد و گفت :چرا انقدر خونه بوي بد ميده؟
-چي...امم..بوي چي ميده
+نميدونم به بوي بدي مياد
رفت و رو مبل نشست
بعد بااخم برگشت سمتمونو گفت چرا قاليها خيسه؟
ساحل :چي...زه مامان هيچي نيست
اين...مانيا ميدونيد که دست و پاچلفتيه داشت اب ميخورده يهو از دستش افتاد ريخت زياد,نبود
دست و پاچلفتي عمتتته عوضي
مامان بلند شد و قسمتهاي خيس قالي و سراميکهارو نشونمون داد با فرياد گفت بار اخرررت باشه بمن دروغ ميگي ساحل
دختراي گنده اب بازي ميکنيد توي خوووونه؟
من من کنان گفتم :مامان باور کن ... همش تقصير ساحل بود
-نه ماما مانيا اب ميريخت رو من و دنبالم ميکرد
+اگه تو اب نميپاشيدي تو سرم که اينکارو نميکردم
هردوباهم حرف ميزديم و معلوم نبود چي ميگيم مامان که اعصابش خورد شده بود داد زد:بسسسه ديگه
هردوتون بريد تو اتاقاتون
از شامم خبري نيييست
درمونده گفتيم :ماماننننن
-هيچي نميخوام بشنوم
مامان ناظم دبيرستان بود
نظم و ترتيب خونه و البته تربيت ماها خيلي براش مهم بود
من و ساحل از مامان بيشتر بابا ميترسيديم
بااينکه مهربون بود اما وقتي عصباني ميشد کاري از دستمون بر نميومد و از اينجور تنبيها ميشديم
يادمه يبار
با ساحل يواشکي مامان دوستامونو تو خونه دعوت کرديم تو تايمي که مامان نيست باهم باشيم
اما از شانس گندمون همون روز مامان زود اومد خونه
و تنبيه سختي شديم
_ساحل
_هوم
_به نظرت اين پسره پوياهه زيادي خوشگل نيست
_اوهوم
_ميخوام برم کلاس
_کلاس چي
_گيتار
_جادرس خوندنته ديگه
_اه توديگه گيرنده
_توکه علاقه اي به گيتارو وسايل موسيقي نداشتي
_دارم علاقه پيداميکنم
_حتما ميخواي باگيتار يادگرفتن بشي زن پويا
_شايد
_بگير بخواب بچه جووون
_کلاس اموزش موسيقي داره
_کي
_پويا ديگه
_ميخوام راضيش کنم به صورت خصوصي و فشرده يادم بده
_اونم قبول ميکنه
من شنيدم فقط کلاس ها مال اونن وگرنه خودش تدريس نميکنه
_اره ولي يکاريش ميکنم
_موفق باشي خواهر کوچولو
_مررسي
(منو ساحل اصلا شبيه هم نيستيم چه از لحاظ قيافه چه از لحاظ اخلاق من چشماي ابي لباي غنچه اي وقلوه اي پوستي سفيد و موهاي بورطلايي دارم نميدونم به کي رفتيم اخه نه شبيه مامانم نه بابام ساحل موهاي مشکي باپوستي که برنزه کرد
رومینا
0نویسنده هزار بار از طرف کارکترها به زیبایی مانیا اشاره کرد و مدام اشاره میکرد موهای مانیا طلاییه چشماش آبیه انگار چیز عجیبیه کلا میخواست مانیا رو مریم مقدس نشون بده هزارتا هم خواهان داشت ماشالله فرهان و آراد و پویا و اشکان و ... هزار بار هم اشاره کرد که مانیا خیلی مهربون و معصومه خلاصه وقت و اینترنت
۴ هفته پیششکلات تلخ
0لطفا قبل از نوشتن رمانی خوب به موضوعش فکر کنید که وقت مردم هدر نره آخه خدایی این چه چرت و پرتی بود؟ والا من جای آراد بودم دوتا کشیده میزدم تو گوش مانیا مگه مردم علاف ان که ببینن مانیا خانم میخواد با پویا باشه یا فرهان یا آراد اونم سر سفره عقد 😐😐
۴ هفته پیشلیدی
1مسخره همش قهر و آشتی بود بعد چرا آراد رو مسخره خودش کرد وقتی دوستش نداشت چقدر آراد آقایی کرد
۴ ماه پیشتی تی
2حالم به هم خورد نمیتونی ننویس
۳ سال پیشزهرا
2رمان خیلی خیلی قشنگی بود حتما بخونید🙂
۳ سال پیشمو فرفری
0مسخره بود هم فرهان هم پویا و هم آراد مانیا رو میخواستن میگم مانیا ب فرهان به چشم داداش نگاه می کرد اما نباید آرادو مسخره خودش می کرد وقتی هنوز پویا رو دوست داشت و خیلی رو مخ ک اصلا التماس مسعود و ندید
۳ سال پیشM
1مزخرف ترین وضعیف ترین رمانی که توعمرم خوندم،معلومه۱نوجوون۱۵ساله نوشته،پرازغلط املایی،نویسنده حتی به خودش زحمت نداده قوانین ازدواج طلاقوبخونه بعدبنویسه،من ازفصل۴به بعداصلانخوندم،واقعامزخرفه
۳ سال پیشمانیا
0سلام منم دقیقا مثل مانیای داستانم چع از سرنوشت چه از قیافه چه از اخلاق ولی حاجی ناموسا مانیا بچه رو صغد میکنه چون تا چهارم خوندم تا اونجا خاستگاری پرهام دیگه نخوندم بس که چرته والا اما دست درد نکنه
۳ سال پیشفاطمه
3به نظر من موضوع رمان خیلی جالب بود فقط روند رمان خیلی سریع بود و همه چی خیلی سریع پیش رفت به نظرم اگرنویسنده یک مقدار به هر بخش بال و پر میداد واقعا جزو رمان های جذاب میشد با تشکر از نویسنده
۳ سال پیشارزو
1یعنی هرچی بگم کم گفتم ع مسخرع بودنش حیف وقتم بخدا دلم میخادزاربزنم ع بس چرت بود ن داستانش خوب بود ن قلمش نویسندع عزیزب رمان نوشتن ادامع بدع ولی اگ میخایی مث این رمان چرت بنویسی خاهش میکنم دگ ننویس🙏
۳ سال پیشQ
1خدایااا ایناچرااینجوری رمان مینویسن تاحالادیدین یکی مرده باشه بعدبیادزندگیشوبنویسه
۳ سال پیشسلن
1نویسنده که دوتا باشه رمان یا شور میشه یا بی نمک ولی خداییش انگار یه فرد 11ساله نوشته رمانو
۳ سال پیشYona
0قبلا خوندم رمان خوبیه
۳ سال پیشسمی
2رمانش خیلی کشکی بود🗿
۳ سال پیشمهسا
5نویسنده جان با عرض پوزش خاک تو سرت با این موضوع رمانت😐💔 ما رمان میخونیم از درد و غمهامون دور باشیم بعد شما بهش اضافه میکنین :|
۳ سال پیش
رومینا
0اتون رو برای همچین چرت و پرتی هدر ندید ❤️💞