دوست داشتی؟
رمان بالاتر از سیاهی اثر آریانا امینی و نگین حسینی

رمان بالاتر از سياهي

  • زبان فارسی
  • 67.5K 👁
  • 50 ❤️
  • 41 💬

خلاصه رمان عاشقانه بالاتر از سياهي

دو خواهر دوقلو به نام مانیا و ساحل دوقلوهای ناهمسان که هیچ شباهتی به هم ندارند. مانیا عاشق میشود و با مرد مورد علاقه اش ازدواج میکند اما ساحل پدرش اجازه نمیدهد که با پسر موردعلاقه اش ازدواج کندو…. روزگار مانیا وقتی سیاه میشود که خواهر و همسرش را شب تولدش درحال رابطه میبیند و وقتی که پدرش مانیای باردار را مجبور به سقط جنین پنج ماهه اش برای حفظ ابروی ساحل میکند و ………… #پایانی_خوش

قسمتی از متن رمان بالاتر از سياهي

-ععع يني پيش مامان پشتمو خالي ميکني تقصير توام بودا
+خب من بزرگترم هرکاري کنم حق دارم ولي تو کوچولويي نبايد که تلافي کني
همونموقع مامان با دست پر وارد خونه شد
مامانم ادم تميز و مرتبي بود همچنين دقيق و تو بعضي چيزا هم وسواس به خرج ميداد
مثل فرشها
-سلام دخترااا
هردو بلند شديم و پاکت هاي ميوه و مواد غذايي رو از تو دستش گرفتيم و برديم اشپزخونه
-ساحل توروخدا ضايع نکنيا
+باشه بابا عه
با لبخند رفتيم بيرون که مامان چيني به بيني اش داد و گفت :چرا انقدر خونه بوي بد ميده؟
-چي...امم..بوي چي ميده
+نميدونم به بوي بدي مياد
رفت و رو مبل نشست
بعد بااخم برگشت سمتمونو گفت چرا قاليها خيسه؟
ساحل :چي...زه مامان هيچي نيست
اين...مانيا ميدونيد که دست و پاچلفتيه داشت اب ميخورده يهو از دستش افتاد ريخت زياد,نبود
دست و پاچلفتي عمتتته عوضي
مامان بلند شد و قسمتهاي خيس قالي و سراميکهارو نشونمون داد با فرياد گفت بار اخرررت باشه بمن دروغ ميگي ساحل
دختراي گنده اب بازي ميکنيد توي خوووونه؟
من من کنان گفتم :مامان باور کن ... همش تقصير ساحل بود
-نه ماما مانيا اب ميريخت رو من و دنبالم ميکرد
+اگه تو اب نميپاشيدي تو سرم که اينکارو نميکردم
هردوباهم حرف ميزديم و معلوم نبود چي ميگيم مامان که اعصابش خورد شده بود داد زد:بسسسه ديگه
هردوتون بريد تو اتاقاتون
از شامم خبري نيييست
درمونده گفتيم :ماماننننن
-هيچي نميخوام بشنوم
مامان ناظم دبيرستان بود
نظم و ترتيب خونه و البته تربيت ماها خيلي براش مهم بود
من و ساحل از مامان بيشتر بابا ميترسيديم
بااينکه مهربون بود اما وقتي عصباني ميشد کاري از دستمون بر نميومد و از اينجور تنبيها ميشديم
يادمه يبار
با ساحل يواشکي مامان دوستامونو تو خونه دعوت کرديم تو تايمي که مامان نيست باهم باشيم
اما از شانس گندمون همون روز مامان زود اومد خونه
و تنبيه سختي شديم
_ساحل
_هوم
_به نظرت اين پسره پوياهه زيادي خوشگل نيست
_اوهوم
_ميخوام برم کلاس
_کلاس چي
_گيتار
_جادرس خوندنته ديگه
_اه توديگه گيرنده
_توکه علاقه اي به گيتارو وسايل موسيقي نداشتي
_دارم علاقه پيداميکنم
_حتما ميخواي باگيتار يادگرفتن بشي زن پويا
_شايد
_بگير بخواب بچه جووون
_کلاس اموزش موسيقي داره
_کي
_پويا ديگه
_ميخوام راضيش کنم به صورت خصوصي و فشرده يادم بده
_اونم قبول ميکنه
من شنيدم فقط کلاس ها مال اونن وگرنه خودش تدريس نميکنه
_اره ولي يکاريش ميکنم
_موفق باشي خواهر کوچولو
_مررسي
(منو ساحل اصلا شبيه هم نيستيم چه از لحاظ قيافه چه از لحاظ اخلاق من چشماي ابي لباي غنچه اي وقلوه اي پوستي سفيد و موهاي بورطلايي دارم نميدونم به کي رفتيم اخه نه شبيه مامانم نه بابام ساحل موهاي مشکي باپوستي که برنزه کرد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بالاتر از سياهي
  • رومینا

    5

    اتون رو برای همچین چرت و پرتی هدر ندید ❤️💞

    ۵ ماه پیش
  • رومینا

    2

    نویسنده هزار بار از طرف کارکترها به زیبایی مانیا اشاره کرد و مدام اشاره میکرد موهای مانیا طلاییه چشماش آبیه انگار چیز عجیبیه کلا میخواست مانیا رو مریم مقدس نشون بده هزارتا هم خواهان داشت ماشالله فرهان و آراد و پویا و اشکان و ... هزار بار هم اشاره کرد که مانیا خیلی مهربون و معصومه خلاصه وقت و اینترنت

    ۵ ماه پیش
  • شکلات تلخ

    3

    لطفا قبل از نوشتن رمانی خوب به موضوعش فکر کنید که وقت مردم هدر نره آخه خدایی این چه چرت و پرتی بود؟ والا من جای آراد بودم دوتا کشیده میزدم تو گوش مانیا مگه مردم علاف ان که ببینن مانیا خانم میخواد با پویا باشه یا فرهان یا آراد اونم سر سفره عقد 😐😐

    ۵ ماه پیش
  • لیدی

    3

    مسخره همش قهر و آشتی بود بعد چرا آراد رو مسخره خودش کرد وقتی دوستش نداشت چقدر آراد آقایی کرد

    ۷ ماه پیش
  • تی تی

    5

    حالم به هم خورد نمیتونی ننویس

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    2

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود حتما بخونید🙂

    ۳ سال پیش
  • مو فرفری

    0

    مسخره بود هم فرهان هم پویا و هم آراد مانیا رو میخواستن میگم مانیا ب فرهان به چشم داداش نگاه می کرد اما نباید آرادو مسخره خودش می کرد وقتی هنوز پویا رو دوست داشت و خیلی رو مخ ک اصلا التماس مسعود و ندید

    ۳ سال پیش
  • M

    1

    مزخرف ترین وضعیف ترین رمانی که توعمرم خوندم،معلومه۱نوجوون۱۵ساله نوشته،پرازغلط املایی،نویسنده حتی به خودش زحمت نداده قوانین ازدواج طلاقوبخونه بعدبنویسه،من ازفصل۴به بعداصلانخوندم،واقعامزخرفه

    ۳ سال پیش
  • مانیا

    0

    سلام منم دقیقا مثل مانیای داستانم چع از سرنوشت چه از قیافه چه از اخلاق ولی حاجی ناموسا مانیا بچه رو صغد میکنه چون تا چهارم خوندم تا اونجا خاستگاری پرهام دیگه نخوندم بس که چرته والا اما دست درد نکنه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    3

    به نظر من موضوع رمان خیلی جالب بود فقط روند رمان خیلی سریع بود و همه چی خیلی سریع پیش رفت به نظرم اگرنویسنده یک مقدار به هر بخش بال و پر میداد واقعا جزو رمان های جذاب میشد با تشکر از نویسنده

    ۳ سال پیش
  • ارزو

    2

    یعنی هرچی بگم کم گفتم ع مسخرع بودنش حیف وقتم بخدا دلم میخادزاربزنم ع بس چرت بود ن داستانش خوب بود ن قلمش نویسندع عزیزب رمان نوشتن ادامع بدع ولی اگ میخایی مث این رمان چرت بنویسی خاهش میکنم دگ ننویس🙏

    ۴ سال پیش
  • Q

    2

    خدایااا ایناچرااینجوری رمان مینویسن تاحالادیدین یکی مرده باشه بعدبیادزندگیشوبنویسه

    ۴ سال پیش
  • سلن

    2

    نویسنده که دوتا باشه رمان یا شور میشه یا بی نمک ولی خداییش انگار یه فرد 11ساله نوشته رمانو

    ۴ سال پیش
  • Yona

    0

    قبلا خوندم رمان خوبیه

    ۴ سال پیش
  • سمی

    2

    رمانش خیلی کشکی بود🗿

    ۴ سال پیش
  • مهسا

    5

    نویسنده جان با عرض پوزش خاک تو سرت با این موضوع رمانت😐💔 ما رمان میخونیم از درد و غمهامون دور باشیم بعد شما بهش اضافه میکنین :|

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!