در کشاکش روزگار و تنگنای زندگی، مرجان، دختری از دل طبقات فرودست جامعه، در جستجوی کورسوی امیدی برای بقا، سرانجام در پناهگاه کودکان بی‌سرپرست، شغلی می‌یابد. با ورود به این دنیای تازه، فصل نوینی از زندگی‌اش آغاز می‌شود؛ فصلی که ناگهان با ورود عشق، رنگ و بویی دیگر می‌گیرد و دل دریایی‌اش را به طوفانی پیش‌بینی‌نشده می‌سپارد. مرجان، با قلبی به وسعت دریا، شجاعانه با پیچ و خم‌های سرنوشت و قضاوت‌های آدم‌ها روبرو می‌شود. او ضربه‌های بی‌شماری را تاب می‌آورد، اما دریای وجودش هرگز از تلاطم نمی‌ایستد. این رمان عاشقانه، حکایت از زنی دارد که در هر چالش، عمق بیشتری از روح بلند خود را آشکار می‌سازد و ثابت می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، عشق و امید می‌توانند راهنمای راه باشند. سرنوشت برای مرجان دریایی چه در چنته دارد؟ آیا دلی به وسعت دریا تاب مقاومت در برابر موج‌های سهمگین زندگی را خواهد داشت؟

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۳۶ دقیقه ۵۷ ثانیه

نویسنده : مرجان منوچهری

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

در کشاکش روزگار و تنگنای زندگی، مرجان، دختری از دل طبقات فرودست جامعه، در جستجوی کورسوی امیدی برای بقا، سرانجام در پناهگاه کودکان بی‌سرپرست، شغلی می‌یابد. با ورود به این دنیای تازه، فصل نوینی از زندگی‌اش آغاز می‌شود؛ فصلی که ناگهان با ورود عشق، رنگ و بویی دیگر می‌گیرد و دل دریایی‌اش را به طوفانی پیش‌بینی‌نشده می‌سپارد.

مرجان، با قلبی به وسعت دریا، شجاعانه با پیچ و خم‌های سرنوشت و قضاوت‌های آدم‌ها روبرو می‌شود. او ضربه‌های بی‌شماری را تاب می‌آورد، اما دریای وجودش هرگز از تلاطم نمی‌ایستد. این رمان عاشقانه، حکایت از زنی دارد که در هر چالش، عمق بیشتری از روح بلند خود را آشکار می‌سازد و ثابت می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط، عشق و امید می‌توانند راهنمای راه باشند. سرنوشت برای مرجان دریایی چه در چنته دارد؟ آیا دلی به وسعت دریا تاب مقاومت در برابر موج‌های سهمگین زندگی را خواهد داشت؟

بعد از صحبت نه چندان خوش با مدیر مهدکودک، ناامید و کمی عصبی از آنجا خارج شده و سوار تاکسی شدم .

زنک با خودش چه فکری می کرد؟!! که مثلا من به عنوان مربی تمام روزهای هفته حتی پنجشنبه را در اختیارش باشم و فقط ماهی سه و نیم حقوق بگیر!!!

آن هم کار پرمسئولیت و حساس نگهداری از بچه های لای پر قو بزرگ شده ی مادران ادایی امروزی!

مگر از جانم سیر شده بودم که به خاطر دو سه تومان حقوق سگ دو بزنم و آخرسر نق ونوق چهار تا آدم افاده ای را به جانم تحمل کنم !

کلافه از غرغرهای ذهنم از ماشین پیاده شدم و مسیر سر خیابان تا خانه را که راه زیادی نبود پیاده گز کردم .

این هم نشد ! چه کار باید می کردم ؟به کجا سر نزده بودم؟ خرجم را از کجا باید درمی آوردم ؟

یاد مهری دوست دوران دانشگاهم افتادم که دیروز پای تلفن از دوست پسر پولدار و خرج ها و بده بستان های آنچنانی اش با ذوق تعریف می کرد.

مگرغیر این بود که روابط امروزی دو طرفه و به قول مهری بده بستان بود ؟

در توان من یکی این مقوله کارهای خاک برسری نبود و ترجیح می دادم حالا حالاها به دنبال یک لقمه نان کوچه خیابان ها را وجب کنم .

برای لحظه ای در دلم می گویم واقعا ترجیح می دهی؟؟

ای کاش کمی پررو بودم کمی فقط !

به خانه می رسم .دلم برای مادرم می سوزد که با دیدنم پرشوق و امیدوارانه از جور شدن کار می پرسد و منه بخت برگشته باز هم باید ناامیدش می کردم

مادرم سال هاست که تنهایی خرجمان را با هنر دستش، خیاطی به دوش کشیده و در این راه جوانی اش را صرف کرده بود .

خدا را شکر مشتریان خوب خودش را داشت و حداقل از بابت رخت و لباس مشکلی نداشتم .

خانه اجاره ای ما در طبقه دوم یک ساختمان دو طبقه بود.

پله ها را بالا رفتم و در واحد را با کلید باز کردم

پدرجانم کنار بخاری پای بساط همیشگی اش چرت می زد و تا صدای در را شنید نگاهی به من دوخت.

_ سلام بابا جان.چی شد کار پیدا کردی ؟

_سلام کار پیدا کردم ولی کار خوب با حقوق خوب تر پیدا نکردم

مادرم ازآشپزخانه نگاهی می اندازد و می گوید

_چرا مگه چقدر گفتن ؟

_سه و نیم ناقابل!

پدر خوش خیالم می گوید

_ ول کن بابا خودم ماهی پنج تومن بهت می دم بشین تو خونه کیف دنیا رو بکن

و بعد دمی از بساطش می گیرد و دودی بیرون می دهد .

دلم می خواست می گفتم آخر پدر من از کدام پنج تومان حرف می زنی ؟؟؟در خانه بمانم پی کدام کیف دنیا؟!!!

مادرم می گوید :اشکال نداره حالا بازم می گردی نرگس بهت زنگ نزد؟

نرگس دختر صاحبخانه مان بود که دوست و رفیق این روزهایم شده بود .

_نه زنگ نزد

_ ناهار حاضره برو لباست رو عوض کن بیا

باشه ای می گویم و به اتاقم پناه می برم. لباسم را عوض می کنم و کمی روی

تخت لم می دهم .آخرین امیدم نرگس بود قرار بود امروز با مدیرشان حرف بزند

نرگس در مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست و بدسرپرست کار می کرد و گویا

به تازگی یکی از مربی های شیفتشان به خاطر بارداری اش ترک کار کرده بود و مرکز به یک مربی جدید نیاز داشت اگر جور می شد می توانستم با نرگس بروم

و بیایم فقط سختی کار به شیفتی بودنش بود که برای من مجرد مسئله ای نبود.

برای ناهار از اتاق بیرون رفتم. مادرم در آشپزخانه روی غذاخوری نشسته بود و مشغول کشیدن غذا بود. پدرم هم طبق معمول در حوزه استحفاظی خودش ناهار را در طبق همیشگی اش میل می فرمود .

_داییت زنگ زد

نفس خسته ای بیرون دادم..دوباره شروع شده بود!!!

_خب؟؟

_ راجب همون پسره

_پوووف چرا این قدر کشش می ده! ؟؟اصلا درک نمی کنم داداشتو

_عزیز من مگه بد تو می خواد! پسره کارمند بانکه دستش به دهنش می رسه خوبه این جوری هر روز دنبال کار منت این و اون رو می کشی !

_من منت کسی رو نکشیدم !بعدشم به چه زبونی بگم خوشم نیومد ازش !خوبه زنش بشم بعد طلاق بگیرم ؟؟

_این چه حرفیه آخه! حالا یک کم بدبخت چاق و قد کوتاهه قرار نیست که همه خوش قد و بالا باشن

_ من گفتم به خاطر قد و هیکلش زنش نمی شم؟؟؟ مادر من کلا باهاش حال نکردم چرا متوجه نمی شی از حرف زدنش از عقایدش خوشم نیومد

_ من که نمی فهمم تو چی می گی! مهم خونه و پوله که داره!دیگه شما جوونای امروز دنبال چی هستید خدا می دونه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترجیح دادم ساکت بمانم مادرم هیچ رقمه مرا درک نمی کرد ساکت نماند و ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_همین بابات! عاشق بر و رو و قد و بالاش شدم .زبونشم نگم برات که مار رو از تو سوراخش می کشید بیرون ..نتیجه اش چی شد؟ عین یه ترکه چوب یا خماره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا نعشه!! زبونشم براما چه فایده داشت؟ آب شد؟ نون شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه حق به جانبی به مادرم کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من چی می گم تو چی می گی؟؟ به اون داداش جونت بگو از این لقمه ها برا دختر خودش برداره !والا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بد کاری می کنه برادرم به فکر ماست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته از این بحث همیشه بی پایان گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه دستشم درد نکنه بذار حالا غذام رو بخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگر چیزی نگفت. نه اینکه از دایی ام بدم بیاید !اما اینکه همیشه مادرم با منطق و بی منطق سنگ او را به سینه می زد هم لج من درمی آمد هم لج پدرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دایی ام رئیس یکی از شعبات بانکی بود و برای خودش برو بیایی داشت. تقریبا رابطه صمیمانه ای نداشتیم و فقط سالی یک بار همدیگه را می دیدیم ، اما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارتباطش با مادرم به قوت خودش باقی بود. دلیل این دوری هم آن بود که مدام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم را به خاطر این زندگی از اولش سرزنش می کرد و همیشه اصرار به کمک داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم اگر هیچ نداشت غروری داشت و هیچ وقت راضی به کمک کردن برادر زنش نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلم از کار افتاده ای بود که چندرغاز حقوقش صرف خودش و کرایه خانه می شد .مابقی گردن مادرم بود و این موضوع هیچ جوره در کت دایی پولدارم نمی رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ واحد زده شد از جایم بلند شدم می دانستم نرگس است در را باز کردم و با چهره همیشه بشاش روبه رو شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام آن شرلی چطوری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر رنگ موهایم مرا آنشلی می خواند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلام بیا تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه بد موقع ست بیا پاتوق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر شرایط پدرم مراعات می کرد و دوست نداشت داخل شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باشه الان میام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس رفت و من به سمت اتاقم قدم برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ایشالا که خوش خبر باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان طور که می رفتم ایشالایی در جواب مادرم گفتم و وارد اتاقم شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شنلم را برداشتم و از واحد خارج شده و به سمت پشت بام پاتوق همیشگی خودم و نرگس و برادرش نیما که حالا به خدمت سربازی رفته بود رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس روی نیمکت نشسته بود و به صفحه گوشی اش نگاه می کرد روی صندلی نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چه خبر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلامتی تو چه خب؟کار پیدا نکردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه بابا... دیر برگشتی امروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تایم معاینه چشم بچه ها بود امروز رحیم پور گفت بمونم منم دیگه دیدم می خوام راجب تو باهاش حرف بزنم نه نیاوردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببخشید به خاطر من افتادی تو زحمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه بابا این چه حرفیه کاری نکردم ...باهاش حرف زدم گفت بیاد ببینمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب چیز دیگه نگفت؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چرا راجب رشته تحصیلی و سابقه کارت پرسید منم گفتم رشتت روانشناسیه و سابقه کارم نداری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_می گفتی تازه فارغ التحصیل شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ گفتم اتفاقا حالا گفت حضوری بری باهات صحبت کنه. نگران نباش زن خوبیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پسفردا که میری سر کار باهات بیام ؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه چرا پسفردا!! همین فردا یه سر دوتایی می ریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدرشناسانه نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنون نرگس جبران کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس چشمکی زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_جبران می کنی عزیزم نگران نباش! خیلی خوب می شه جور شه دوتایی اون جا شیفت وایسیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره دیگه توام راحت جیم بزنی بری پیش محسن جونت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بره گم شه! قهرم باهاش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باز برا چی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هیچی بابا پریروزی بهش گفتم خونه هستم و شرایطش رو دارم بیا همو ببینیم ..همون موقع که مامان و بابام رفته بودن تشییع جنازه ی عموی بابام !..آقا برگشته می گه باید ماشینم رو ببرم تعمیرگاه و فلان و بسان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب لابد خراب بوده باید می بردش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه بابا وسواس بیخودی داره من می شناسمش! حالا هر چی تو که می دونی چقدر قرار گذاشتن باهاش برام سخته!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست می گفت اگرهیچ کس نمی دانست من می دانستم که چقدر پدر دیکتاتور و سختگیری داشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرش نظامیه بازنشسته ، شدیدا مقرراتی و سختگیر بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد زهرا خانم مادر نرگس افتادم که هرچه گریه و زاری کرد تا شوهرش واسطه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شود نیما همین دور و بر سربازی اش را بگذراند حسن آقا پدر نرگس قبول نکرد و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر بار نرفت. در مرام او پارتی بازی حتی برای پسرش ممنوع بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_می دونم حق داری...چی بگم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_به خدا قدر باباتو بدون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدرش را می دانستم. اگرچه پدری نصفه و نیمه برایم بود اما همراهی و محبتش و به قول مادرم زبان خوش خط و خالش همه کمبودهایش را تا حدود زیاد جبران می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بحث را عوض کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ داییم دوباره زنگ زد! برا همون پسر تُپله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب نداره بازم گفتم نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خُلی به خدا !!بگو بیاد منو بگیره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دیوونه !!مگه رو دست ننه بابات موندی دختر؟؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیست و هفت سالمه آنه! کم کم می ترشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نترس نمی ترشی ! بالاخره یه بدبختی پیدا می شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ کی از دست بابام جرئت می کنه در خونه ما رو بزنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس اگرچه چهره ای آنچنانی نداشت اما دختری با ظاهری دلنشین و نمکی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود که بیشتر از صورتش اخلاقش خاص و زیبا بود با این وجود خواستگاری نداشت و همیشه از این بابت نگران بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از صحبت های تکراری و دخترانه ام با نرگس به واحدمان برگشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم مثلا اخبار می دید و باطنا در خواب بود .مادرم منتظر من هنوز روی غذاخوری نشسته بود و در فکر فرو رفته بود و چشم به صفحه تلویزیون دوخته بود.. با دیدنم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چی شد مرجان ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیچی گفته حضوری برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یعنی قبولت کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمی دونم حالا برم ببینم چی می شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم خسته از پیاده روی امروز چشم هایم گرم خواب شد و به خواب رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح فردا شد و مشغول آماده شدن برای مصاحبه کاری ام بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگرچه به قول نرگس مرکزشان خصوصی بود و خیلی به ظاهر پرسنلش توجه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی کرد اما من ترجیح دادم برای دیدار اول پوششی رسمی تن کنم ..مانتو و مقنعه ای رسمی پوشیدم و خودم را در آینه برانداز کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای مواج قرمزم کمی بیرون زده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ام ترکیبی از چهره پدر و مادرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود .رنگ سفید پوستم سرخی لب هایم مژه های بلند فرخورده ی قهوه ای ام و موهای قرمز رنگم به مادرم رفته بود و چشم های عسلی و بینی کوچک و استخوانی ام و لب های غنچه ای ام به پدرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تعدادی کک ومک ریز هم روی بینی و اطراف آن داشتم که فقط مال خودم بود! نه به پدرم رفته بودم و نه به مادرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این خال های زیادی کوچک را دوست داشتم و هیچ وقت سعی در پنهان کردنشان نکرده بودم اصلا انگار زیباترم می کرد و برای چهره من ساخته شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبحانه مختصری خوردم و با نرگس راهی مرکزشان شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس در راه توصیه های لازم را گفت و من ظاهرا گوش می کردم عادت به چاپلوسی و تملق هرگز نداشتم و خودِ خودم بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز هم قرار بود خودم باشم نه تظاهر به کسی که من نبودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مرکز رسیدیم .نگاهی به سر درش کردم .روی آن نوشته بود "خانه کودکان امید"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشم آمده بود .از اینکه بی رحمانه ننوشته بود مرکز نگهداری کودکان !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از واژه ی خانه استفاده کرده بود که یعنی این جا خانه آن هاست نه جایی صرفا برای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهداری! و از واژه امید استفاده کرده بود که مامنی برای امید از دست رفته کودکان کوچک و معصوم باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از تحلیل نامش در ذهنم با نرگس که زنگ آیفون را زده و در باز شده بود وارد خانه شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساختمان مرکز جنوبی بود .یک ساختمان دو طبقه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند پله ابتدایی را بالا رفتیم و از دری که سمت چپ قرار داشت داخل شدیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم بود که قسمت اداری مرکز پایین بود و محل زندگی و خواب کودکان بالا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در طبقه پایین راهروی باریکی قرار داشت که به سه در و یک آبدارخانه کوچک و یک سرویس منتهی می شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنی مسن که نرگس او را سرایدار و آبدارچی معرفی کرده بود با خوشرویی به ما سلام کرد و بعد از معرفی من از جانب نرگس به من خوشامد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس پرسید: خانم رحیم پور هستند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن پاسخ مثبت داد و نرگس در اتاق مدیریت را آرام کوبید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مکثی وارد شدیم و سلام و احوال پرسی مختصری انجام شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور زنی حدودا چهل ساله سبزه روی با موهای لخت و مشکی که کمی از مقنعه اش بیرون زده بود چهره دلنشین و زیبایی داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نشستن دعوتمان کرد و کمی بعد خانم سلطانی همان زن سرایدار چند فنجان چای برایمان آورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور کمی مرا برانداز کرد و لبخند دلنشینی زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ماشاالله چهره زیبایی دارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنونم محبت دارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی جدی شد و صحبت هایش را شروع کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببینید خانم دارابی این جا یک مرکز خصوصیه که به وسیله خیرین اداره می شه ..البته تحت نظارت سازمان بهزیستی هستیم اما عمده منبع مالی ما حمایت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیرینه! پونزده پسربچه شش تا ده سال داریم که بعد از ده سالگی بچه ها به مرکز دیگه ای منتقل می شن .حتما خودتون می دونید که شرایط این بچه ها حساسه و روحیاتشون منحصر به فرده !مسئولیت این بچه ها بعد از تایم مدرسه با مربیان شیفته که باید بدونید چقدر مسئولیت سنگین و سختیه و هیچ کوتاهی و اشتباهی قابل قبول نیست!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی با حرف هایش ته دلم خالی شد اما وقتی بحث به قسمت مالی کار و حقوقش رسید به خودم قبولاندم که هر طور شده این کار را با تمام سختی هایش باید می گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حقوقش چیزی بیشتر از دو برابر حقوق پیشنهادی مهدکودک بود و این برای من خواستنی و دلپذیر بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زنگ آیفون آمد و خانم رحیم پور بعد از دیدن مانیتورِ روبرویش دکمه آیفون را فشرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به نرگس کرد و گفت :خانم محتشم اومده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره نگاهی به من انداخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خانم محتشم از حامیان اصلی این مرکز هستند !البته نرگس جان سر فرصت خیرین و نماینده اون ها رو بهتون معرفی خواهدکرد اگر مایل به کار در این مرکز با این شرایط باشید!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای مکالمه ای از راهرو آمد و کمی بعد پیرزن شیک پوشی به همراه پیرزن دیگر وارد اتاق خانم رحیم پور شدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از سلام و احوالپرسی کلی ،خانم محتشم رو به رحیم پور همراهش را با دست نشان داد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ایشون از دوستان من هستن. اومدن جزئی از این مجموعه باشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور با روی باز تشکر کرد و خوش آمد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس اشاره ای به من کرد و ما عزم رفتن کردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جایمان بلند شدیم و نرگس رو به رحیم پور گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ما دیگه مزاحمتون نمی شیم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور لبخندی زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من مشکلی با این همکاری ندارم بقیه توضیحات از جمله ساعت کاری و حیطه وظایف رو نرگس جان توضیح می دن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رو به خانم محتشم کرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مربی جدیدمون هستن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم محتشم لبخندی زد و براندازانه نگاهی به من انداخت با گفتن "خوشبختم "دستانش را جلو آورد و گرم دستانم را فشرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحال از گرفتن کار از همه خداحافظی کرده و از آنجا خارج شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس جیغ کوتاهی کشید و در آغوشم گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آخ جوووون همکار شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یکم می ترسم نرگس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ از چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یعنی از پسش برمیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره بابا نگران نباش منم هستم هواتو دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمی دونم.. یکم از کار برام بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ببین !بچه ها تا ظهر مدرسه هستن بعد که میان ناهار می خورن و سر درس و مشقشون می رن بعضیاشون کلا سای متفرقه مثل زبان و کلاسای ورزشی دارن که با یک همراه می رن و برمیگردن بعد تایم تلویزیون دارن تایم حمام دارن تایم تمیزکاری دارن یعنی باید اتاقو تختشون رو تمیز کنن .بعدم تایم شام و تا ساعت نه هم همه باید خواب باشن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ما باید بیدار بمونیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یه جورایی! اگه می خوابیم هم باید هوشیار بخوابیم البته همه مربیا می خوابن غمت نباشه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه اونش برام مهم نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ راستی یک بچه با شرایط خاص داریم که مراقبت ویژه می طلبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه شرایطی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ علی تالاسمیه و ماهی یک بار خون می زنه دارو می خوره و حواسمون باید به تایم داروهاش باشه !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آخی طفلی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اصلا برای همین پدر و مادرش نخواستنش از پس خرجش برنمی اومدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ناراحت شدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باید عادت کنی تقریبا همشون با شرایط بد و اسفناک به اینجا رسیدن نمی شه که برای همه شون هر روز غصه بخوری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چی بگم سخته یه کم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برای منم اولش سخت بود باید پوستت رو کلفت کنی !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سخت ترین کار ممکن برای من!! از خیرین بگو !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ببین اینجا خیر زیاد داره از کمترین مبالغ و ارزاق و لباس و چیزای اهدایی بگیر تا خیرهایی که مرکز به پشتوانه ی اونا پابرجاست مثلا حقوق بعضی از ماها رو هم خیرها می دن خلا صه خیر زیاد هست ولی چند تاشون اصلین که از بین اینا یکی دوتاشون به نمایندگی از بقیه تو جلسات شرکت می کنن و هر هفته تقریبا به مرکز سر می زنن و کارای لازم رو انجام می دن نیازها رو به گوش بقیه خیرها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می رسونن و کمک مالی خودشون و بقیه رو خرج مرکز می کنن فعلا همین دوتا رو بشناسی کافیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"آقای جهانیان و آقای سرلک! "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم محتشم که دیدی جز خیرین اصلیه..سوالی هست ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمی دونم فکر می کنم در طول کار باید با روند اونجا آشنا بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره کم کم یاد می گیری نگران نباش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سر خیابان رسیده بودیم. سوار تاکسی شدیم و به خانه برگشتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم بعد از شنیدن چند و چون کار اول خوشحال شد و خدا را از ته دل شکر کرد بعد به مرحله نگرانی و ته دل خالی کردن رسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مادر نکنه نتونی! یه وقت برات دردسر نشه !!این بچه ها خانواده ندارند ولی به وقتش صد تا خانواده پیدا می کنند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من همین جوریشم استرس دارم بعد تو تهه دلم رو خالی می کنی! من عاشق بچه هام خودت که می دونی این بچه های معصوم هم تشنه ی محبت وتوجهن. در توانم براشون کم نمی ذارم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خدا کنه از پسش بر بیای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ میام !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یه چند تا پارچه دارم برات چند رنگ مانتو می دوزم مناسب باشه واسه اون جا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ حالا عجله ای نیست دارم از قبل یه چندتایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه اینارم داشته باشی بد نیست... الان از فردا کارت رو شروع می کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_به امید خدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خدا همیشه پشت و پناهت باشه اتفاقات خوب سر راهت بذاره کم سختی نکشیدی تو این زندگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش پر از اشک بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه مامان جنگ که نمیرم دارم مستقل می شم خوشحال باش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک را با دستانش پاک کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چی بگم.. مجبوری میری سر کار وگرنه من راضی به کار کردنت نبودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خودم دوست دارم مامان بمونم خونه چی کار کنم ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس صداداری بیرون داد و گفت :خدا کمکت کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح فردا با هیجان و شوق و ذوقی وافر آماده رفتن به محل کار جدیدم شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرایش ملیح و کمی روی صورتم نشاندمو برای روز اول مانتوی کرم رنگ بلندی که روی آن گل های رنگارنگی گلدوزی شده بود به تن کردم .دلم می خواست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مناسب روحیات بچه ها لباس بپوشم ..شالم را سر کردم و کیفم را برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میس کال نرگس روی تلفنم نشان از آماده شدنش می داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی پدر و مادرم را بوسیدم و از خانه خارج شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در دل خدا را آرزو کردم در توانم انجامِ موفقیت آمیز این کار را قرار دهد واتفاقات خوبی از این پس برایم رقم بخورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نرگس تا سر خیابان پیاده قدم زدیم و از آنجا با تاکسی مسیری را پیمودیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار شد برای آنکه دعوایمان نشود یک روز من کرایه را حساب کنم و یک روز نرگس و امروز را به اصرار نرگس مهمان او بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به مرکز رسیدیم بچه ها نبودند و به مدرسه رفته بودند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیفت را از مربی های قبل گرفته و آنها به خانه رفتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بماند که نرگس چقدر پشت سرشان غیبت کرد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور صدایم کرد و من به دفترش رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از من خواست مدارک لازم به همراه مدرک تحصیلی ام را در اولین فرصت به دستش برسانم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز برعکس دیروز کمی قوت قلب داد و برایم آرزوی موفقیت کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از آن با نرگس به طبقه بالا رفتیم یک سالن پر از تخت های دو طبقه و کمدهای کوچک با کشوهایی در پایینشان در یک طرف سالن که جای لباس و وسایل مدرسه شان بود، یک تلویزیون روبه روی تخت ها به دیوار نصب بود ،یک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرویس بهداشتی کوچک به همراه دو حمام ،یک آشپزخانه کوچک و یک اتاق مجددا کوچک مخصوص استراحت مربی ها .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اتاق مربی ها رفتیم یک کمد برای وسایل مربی ها و دو تخت یک نفره در دو طرف اتاق و یک میز و دو صندلی کوچک و یک پنجره رو به خیابان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس کمد مخصوص وسایلم را نشان داد و قیافه مظلومی به خود گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آنه من یادم رفت بهت بگم برای خودت ملحفه بیاری تو هم وسواس داری میدونم امشب روی این بالش نمی خوابی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عیب نداره شالم رو پهن می کنم رو بالش. حالا خوبه عقلم رسید ماگ و ظرف برا خودم آوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خوب کردی بازم به عقل تو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ عاشقی دیگه چی کارت کنم.. با طرف آشتی کردی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره بابا همون روز !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_همون !می دونم طاقت نداری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اولین قرار رو بعد آشتی کنون امشب داریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آها یعنی می خوای رو من حساب کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه پس!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سرایدار نمی فهمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بفهمه! می گم می رم داروخانه چیزی بخرم بعدشم خونه آقا و خانم سلطانی توی حیاطه. شبام زود می خوابن کاری به این ور ندارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ راستی از کجا می شه به حیاط رفت؟ پایین متوجه نشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پایین یه اتاق ته راهرو هست مخصوص یه سری کلاس های متفرقه و یه وقتایی مطالعه بچه ها و یه سری جلسات پرجمعیت! اونجا مشرف به تراس و حیاطه .اتاق بغلش هم انبار بود پر جنس و ارزاق و یخچال و خرت و پرت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آها فهمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بیا بریم یه نگاهی به وسایلشون بندازیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وسایل! براچی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هر روز باید همه جا رو خوب نگاه کنی ببینی چیزی قایم نکرده باشن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مثلا چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه می دونم سیگاری موبایلی هر چیز ناجور دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_وا !!! اینا پرِ پرش ده سالن!سیگار برا چی داشته باشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ساده ایا!.. دیدیم که این کار رو می کنیم .بچه های بزرگتر مخصوصا همون ده ساله ها! این فسقلیا کاری نمی کنن ولی همون ده ساله ها یهو دیدی تو وسایل بچه کوچیکا جاساز کردن که لو نرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چه عجیب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره بابا انتظار هر چیزی رو داشته باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سری پر از فکر با نرگس همراه شدم و یکی یکی کمدها کشوها و تخت ها را گشتیم .مابین کارمان نرگس به خاطر شلخته بودن بعضی کمدها حرص می خورد و اسم کودک مورد نظر را به من می گفت تا تذکرات لازم را بدهیم این

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط بماند چیزهای عجیب و غریبی مابین وسایل پسرها مخصوصا کوچکترها پیدا می کردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند تکه سنگ پیچ و مهره ساعت از کار افتاده و شکسته، چراغ قوه ی خراب سرمدادی های کثیف و چرک، باتری ،کارت های بانکی باطل شده پوست شکلا ت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و تیله های رنگ وارنگ و چیزهای دیگر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه دنیای عجیبی داشتن چه دلخوشی های ساده و معصومانه ای دلم گرفت و روی یکی از تخت ها نشستم بی اختیار چند قطره اشک ریختم این بچه های طفل معصوم باید در کنار خانواده با دلخوشی های بزرگ تری سر و کله می زدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثلا پی اس بازی می کردند کارتن های جورواجور می دیدند غذای مورد علاقه شان را به مادرشان سفارش می دادند برای مهمانی به خانه پدربزرگ مادربزرگشان می رفتند و غرق بوسه و محبتشان می شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم. نرگس متوجهم شد و نزدیکم آمد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این طوری بخوای خودتو اذیت کنی نمی شه ها گفته باشم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نرگس این بچه ها گناهشون چی بود؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_گناهی ندارن ولی سرنوشتشون همینه چاره چیه ؟بعدش هم بهشون بد نمی گذره. باور کن !! به خدا سینمای هر ماهشون به راهه.! شهربازی باغ وحش هر دفعه یه خیری براشون اسباب بازی و لباس می آره که خیلی از بچه ها کنار پدر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و مادراشون این امکانات رو ندارن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هر چی بگی بازم کنار پدر و مادر بودن یه چیز دیگه است. جای خالی محبت اونا رو هیچ اسباب بازی ای نمی تونه پر کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی بیرون داد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیا بریم پایینم بهت نشون بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جایم بلند شدم و اشک هایم را پاک کردم با او همراه شدم و به طبقه پایین رفتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق مدیریت بسته بود و صدای مکالمه رحیم پور با مردی شنیده می شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..وارد اتاق مطالعه شدیم چند میز و صندلی دور تا دور و یک کامپیوتر قدیمی خاک خورده ای در گوشه ای از اتاق چیده بود.. یک در کشویی قسمت چپ اتاق بود که به حیاط باز می شد در را باز کردیم و روی ایوان رفتیم حیاط نسبتا بزرگی با تعدادی درخت و گل در سمت راست آن و تاب و سرسره قدیمی قسمت انتهایی حیاط ،یک خانه کوچک هم سمت چپ متعلق به سرایدار مرکز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و کمی آرام شدم هوای سرد پاییز ماه بود و روی درختان برگ های خشک زرد و قهوه ای دیده می شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس نگاهم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بهتری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مغموم جوابش را دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اوهوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بیا بریم آبدارخونه چایی بخوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سالن برگشتیم و نرگس به بهانه آوردن ماگ من به طبقه بالا رفت و من در سالن پایین تنها ماندم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق رحیم پور باز شدو با مردی از آن بیرون آمد .رحیم پور با دیدنم لبخندی زد و ما را به هم معرفی کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خانم دارابی مربی جدیدمون هستن ..ایشون هم آقای سرلک از حامیان مرکز هستند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلام و احوالپرسی کوتاهی انجام شد و مرد با لحن نسبتا خشکی خوش آمد گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرلک مردی با قد متوسط پوست سبزه که جلوی موهایش کمی خالی بود با ریش و سبیل نسبتا بلند، کت و شلوار نوکمدادی به تنش بود و تسبیحی به دستش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در کل رسمی و خشک نشان می داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس آمد و بعد از سلام و احوالپرسی، سرلک عزم رفتن کرد و رحیم پور تا دم در بدرقه اش نمود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس آرام دم گوشم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بخت النصرو زیارت کردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیسسسس می شنوه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمی شنوه !دم درن.... یک آدم خشک و خسیسیه که نگو! اگه برا مرکز چیزی لازم دیدی تو جلسات به جهانیان بگو به این اصلا!!! همش جواب می ده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"ضرورتی نداره !ضرورتی نیست" مرتیکه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ جهانیان چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اونم جدیه ولی برای این بچه ها خیلی دلسوزی می کنه و قلب مهربونی داره بعدشم صد صفر توی تیپ و قیافه از سرلک جلوتره!مانکنیه برا خودش !!ببینی عاشقش می شی.. همه تو کفشن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش را پایین تر آورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حتی رحیم پور !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم و ریز خندید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مگه مجردن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه سرلک که زن داره جهانیان هم داشت و شکر خدا جدا شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره ریز خندید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خاک بر سرت !چه شکر خدایی هم می گه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ والا!! حیف این نعمت خدا که در انحصار یک موجود مونث باشه جهانیان متعلق به همه ست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خدا نکشدت نرگس !محسن اگه بدونه چیا تو ذهنته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نیست که خیلی برایش مهمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رحیم پور برگشت و نرگس سریع تغییر حالت داد و لبخندی مصنوعی و مسخره تحویلش داد او هم با لبخند و بی هیچ حرفی وارد دفترش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماگم را برداشته و به آبدارخانه رفتیم برای خودمان چایی ریختیم و به طبقه بالا اتاق مربی ها برگشتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس از کمدش شکلات آورد و به همراه چایی ها خوردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظهر شد و بچه ها یکی یکی به مرکز برگشتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس هر کدام را نام می برد و من را به آن ها معرفی می کرد اگرچه پسرهای شر و شیطونی نشان می دادند اما معصومیتی در پی چهره های همه شان بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که دل هر آدمی را می سوزاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علی کوچولو که مبتلا به بیماری تالاسمی بود هشت سال داشت و کلاس اول بود چهره لاغر و رنگ پریده ای داشت و کمتر از سنش نشان می داد آرام و دوست داشتنی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرهای کوچک تر مرا در آغوش می گرفتند و محجوبانه سوال می کردند که می توانند خاله صدایم زنند.. البته که می توانستند صمیمی شدن با آن ها خواسته مهم من بود که به لطف خدا و دل پاک و مهربانشان در همان لحظه اول حاصل شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها مدام به من نگاه می کردند و در گوش هم چیزی می گفتند بزرگترهایشان بعد از آن که در گوشی پچ پچ میکردند می زدند زیر خنده و مثلا با مسخره کردن من روزشان را می ساختند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم سلطانی بساط ناهارشان را آورده بود و به کمک من و نرگس سفره را روی زمین پهن کردیم .نرگس مدام تذکر می داد که اول دست هایشان را بشورند و من با نگاه کردن به آنها سعی در به حافظه سپردن اسم هایشان بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره بعد از کلی کشمکش و درگیری دست هایشان را شستند و ناهارشان را خوردند و من و نرگس هم کنارشان ناهار خوردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها یکی یکی از من سوال می پرسیدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خاله چند سالته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خاله ازدواج کردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خاله بچه داری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خاله این جا می مونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خونه تون کجاست خاله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خاله شبیه خارجی هایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خاله رنگ موهات مال خودته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خاله بلدی باهام ریاضی کار کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خاله برای جلسه میای مدرسه مون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس چپ چپ نگاهشان می کرد و من با حوصله و لبخند به سوال هایشان جواب می دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از ناهار با کمک بچه ها که از قوانین مرکز بود سفره جمع شد. کار بعدی شستن جوراب ها یشان به نوبت بود هر بچه هر روز باید جورابش را می شست و روی شوفاژ پهن می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علی و پسر کوچولوی دیگر که شش سالش بود با دستان کوچکشان به جان جوراب هایشان افتاده بودندوبی جان چنگی به آن می زدند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم ریش ریش می شد و گلویم بغض آلود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس اما بی خیال تذکرش را می داد و گاهی از تهدید و تنبیه استفاده میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت دو بود که بچه ها سر درس و مشقشان نشستند و منو نرگس درگیرتکالیفشان شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها دوست داشتند من با آن ها کار کنم و مدام نام مرا صدا می زدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس کناری نشست و با ذوقه از کار در رفتن برایم چشم و ابرو می آمد که یعنی تحویل بگیر!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی یکی به تکالیفشان رسیدم و در حل بعضی سوال های ریاضی می ماندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعضی ها را نرگس به دادم می رسید و بعضی ها را انگار هر هفته معلم های خصوصی شان،که داوطلبانه و بی حقوق به این مرکز می آمدند، با آن ها سر و کله می زدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این سن و تحصیلاتمان از پس بعضی مباحث ریاضی سوم و چهارم برنمی آمدیم که برای بچه ها عجیب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم رحیم پور ساعت سه خداحافظی کرد و رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم سلطانی هم بعد از ناهار رفته بود.من ماندم و نرگس و پانزده پسربچه قد و نیم قد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس اشاره ای به من کرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برو یک کم استراحت کن خسته شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یکم دیگه تایم تلویزیونه اون موقع منم استراحت می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا خسته شده بودم به اتاق آمدم و کمی روی تخت دراز کشیدم ذهنم درگیرچهره های بچه ها و داستان زندگی شان بود چرا کارشان به اینجا کشیده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چطور یک پدر و مادر می توانستند از فرزندانشان بگذرند و حتی ماه ها به دیدنشان نیایند چه دردی متحمل شده بودند این بچه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مدتی نرگس هم به اتاق آمد در اتاق را باز گذاشت و روی تخت لم داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را مالید و به من نگاه کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خسته شدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بیشتر ذهنی خستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ عادت می کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس داستان پسر کوچولو که با علی میچرخه چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صدرا ؟برای چی می خوای بدونی!خود آزاری داری ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فقط همین یه دونه را بگو قول می دهم راجع به بقیه نپرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس پوفی کرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ با مامان معتادش زندگی می کرد شوهر مادرش هم معتاد بود و جفتشون موادفروش بودن خونه شون پاتوق معتادا بوده ناپدری آشغالش هم کتکش می زده حتی یک بار دستش رو با سیم سوزونده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس می گفت و چهره من متعجب و مغموم تر می شد دلم برای پسرک کوچک ریزنقش سوخت و کباب شد .گناهش چه بود!! نرگس نگاهی به من کرد و ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خلاصه همسایه ها زنگ زدن که بیایید بچه رو بردارین ببرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هایم پر از اشک شد پدر من هم معتاد بود شاید اگر مادری فداکار و از خودگذشته نداشتم کار من هم به این جا می کشید چقدر من نسبت به این بچه های طفل معصوم خوش شانس بودم که زیر یک سقف کنار پدر و مادرم زندگی کرده بودم هرچند که حضور پدرم ناقص و ناپیدا بود به جایش مادرم همیشه حضوری فعال و پررنگ داشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فردای آن روز شیفت را تحویل داده بودیم و به خانه برگشتیم..شبِ قبل از فکر و خیال و هم به خاطر عوض شدن جای خوابم نتوانسته بودم چشم روی هم بگذارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به خانه رسیدم مادر و پدرم در خواب بودند دوشی گرفتم و صبحانه مختصری خوردم مادرم بیدار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلام مامان جان صبح بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام صبحت بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم همان طور که به سمت سماور می رفت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خسته نباشی !روز اول کارت چطور بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خوب بود حالا تعریف می کنم.من می رم بخوابم خیلی خستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صبر کن چایی بخوری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت مادرم رفتم و محکم در آغوشش گرفتم لپ های سفید و نرمش را بوسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مرسی که هستی مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وا !!خواب دیدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق به جانب نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یجوری می گه که انگار تا حالا از این حرفا نزدم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من که یادم نمی آد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عجبا !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عجب به جمالت !بشین یه چایی بخور بعد برو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه خستم بعدا می خورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اتاقم رفته و تقریبا خود را روی تخت پرت کردم نگاهی به گوشی موبایلم انداختم کم کم چشم هایم گرم شد و به خواب رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم برای ناهار صدایم کرده بود و نتوانسته بودم از جایم بلند شوم .عصر بود که از خواب پریدم .همه جا تاریک بود و حس بدی پیدا کردم ..هیچ وقت دوست نداشتم در طول روز آنقدر بخوابم که با تاریکی هوا بیدار شوم.. کسل بودم و بی حوصله !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت نشستم و تلفنم را چک کردم. از نرگس تماس و پیام داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شماره اش را گرفتم ..خورده و نخورده جواب داد با صدای گرفته ای سلام کردم.متعجب گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تا الان خواب بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_او هوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خوبه نمی برمت کارگری بیل بزنی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دیشب نخوابیدم خب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الان میزونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمی دونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خوبه فردا استراحتیم وگرنه هر روز باید کسل و بی حوصله تحملت می کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چیکارم داشتی زنگ زدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش را پایین آورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_می خواستم با هم بریم بیرون محسن رو ببینم دیگه الان دیر شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ببخشید !برای فردا هماهنگ کن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه به مامانم اینا گفتم تو خرید داری برای اون می ریم حواست باشه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!