رمان مرجان دریایی به قلم مرجان منوچهری
در کشاکش روزگار و تنگنای زندگی، مرجان، دختری از دل طبقات فرودست جامعه، در جستجوی کورسوی امیدی برای بقا، سرانجام در پناهگاه کودکان بیسرپرست، شغلی مییابد. با ورود به این دنیای تازه، فصل نوینی از زندگیاش آغاز میشود؛ فصلی که ناگهان با ورود عشق، رنگ و بویی دیگر میگیرد و دل دریاییاش را به طوفانی پیشبینینشده میسپارد. مرجان، با قلبی به وسعت دریا، شجاعانه با پیچ و خمهای سرنوشت و قضاوتهای آدمها روبرو میشود. او ضربههای بیشماری را تاب میآورد، اما دریای وجودش هرگز از تلاطم نمیایستد. این رمان عاشقانه، حکایت از زنی دارد که در هر چالش، عمق بیشتری از روح بلند خود را آشکار میسازد و ثابت میکند که حتی در سختترین شرایط، عشق و امید میتوانند راهنمای راه باشند. سرنوشت برای مرجان دریایی چه در چنته دارد؟ آیا دلی به وسعت دریا تاب مقاومت در برابر موجهای سهمگین زندگی را خواهد داشت؟
تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۳۶ دقیقه ۵۷ ثانیه
ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه :
در کشاکش روزگار و تنگنای زندگی، مرجان، دختری از دل طبقات فرودست جامعه، در جستجوی کورسوی امیدی برای بقا، سرانجام در پناهگاه کودکان بیسرپرست، شغلی مییابد. با ورود به این دنیای تازه، فصل نوینی از زندگیاش آغاز میشود؛ فصلی که ناگهان با ورود عشق، رنگ و بویی دیگر میگیرد و دل دریاییاش را به طوفانی پیشبینینشده میسپارد.
مرجان، با قلبی به وسعت دریا، شجاعانه با پیچ و خمهای سرنوشت و قضاوتهای آدمها روبرو میشود. او ضربههای بیشماری را تاب میآورد، اما دریای وجودش هرگز از تلاطم نمیایستد. این رمان عاشقانه، حکایت از زنی دارد که در هر چالش، عمق بیشتری از روح بلند خود را آشکار میسازد و ثابت میکند که حتی در سختترین شرایط، عشق و امید میتوانند راهنمای راه باشند. سرنوشت برای مرجان دریایی چه در چنته دارد؟ آیا دلی به وسعت دریا تاب مقاومت در برابر موجهای سهمگین زندگی را خواهد داشت؟
بعد از صحبت نه چندان خوش با مدیر مهدکودک، ناامید و کمی عصبی از آنجا خارج شده و سوار تاکسی شدم .
زنک با خودش چه فکری می کرد؟!! که مثلا من به عنوان مربی تمام روزهای هفته حتی پنجشنبه را در اختیارش باشم و فقط ماهی سه و نیم حقوق بگیر!!!
آن هم کار پرمسئولیت و حساس نگهداری از بچه های لای پر قو بزرگ شده ی مادران ادایی امروزی!
مگر از جانم سیر شده بودم که به خاطر دو سه تومان حقوق سگ دو بزنم و آخرسر نق ونوق چهار تا آدم افاده ای را به جانم تحمل کنم !
کلافه از غرغرهای ذهنم از ماشین پیاده شدم و مسیر سر خیابان تا خانه را که راه زیادی نبود پیاده گز کردم .
این هم نشد ! چه کار باید می کردم ؟به کجا سر نزده بودم؟ خرجم را از کجا باید درمی آوردم ؟
یاد مهری دوست دوران دانشگاهم افتادم که دیروز پای تلفن از دوست پسر پولدار و خرج ها و بده بستان های آنچنانی اش با ذوق تعریف می کرد.
مگرغیر این بود که روابط امروزی دو طرفه و به قول مهری بده بستان بود ؟
در توان من یکی این مقوله کارهای خاک برسری نبود و ترجیح می دادم حالا حالاها به دنبال یک لقمه نان کوچه خیابان ها را وجب کنم .
برای لحظه ای در دلم می گویم واقعا ترجیح می دهی؟؟
ای کاش کمی پررو بودم کمی فقط !
به خانه می رسم .دلم برای مادرم می سوزد که با دیدنم پرشوق و امیدوارانه از جور شدن کار می پرسد و منه بخت برگشته باز هم باید ناامیدش می کردم
مادرم سال هاست که تنهایی خرجمان را با هنر دستش، خیاطی به دوش کشیده و در این راه جوانی اش را صرف کرده بود .
خدا را شکر مشتریان خوب خودش را داشت و حداقل از بابت رخت و لباس مشکلی نداشتم .
خانه اجاره ای ما در طبقه دوم یک ساختمان دو طبقه بود.
پله ها را بالا رفتم و در واحد را با کلید باز کردم
پدرجانم کنار بخاری پای بساط همیشگی اش چرت می زد و تا صدای در را شنید نگاهی به من دوخت.
_ سلام بابا جان.چی شد کار پیدا کردی ؟
_سلام کار پیدا کردم ولی کار خوب با حقوق خوب تر پیدا نکردم
مادرم ازآشپزخانه نگاهی می اندازد و می گوید
_چرا مگه چقدر گفتن ؟
_سه و نیم ناقابل!
پدر خوش خیالم می گوید
_ ول کن بابا خودم ماهی پنج تومن بهت می دم بشین تو خونه کیف دنیا رو بکن
و بعد دمی از بساطش می گیرد و دودی بیرون می دهد .
دلم می خواست می گفتم آخر پدر من از کدام پنج تومان حرف می زنی ؟؟؟در خانه بمانم پی کدام کیف دنیا؟!!!
مادرم می گوید :اشکال نداره حالا بازم می گردی نرگس بهت زنگ نزد؟
نرگس دختر صاحبخانه مان بود که دوست و رفیق این روزهایم شده بود .
_نه زنگ نزد
_ ناهار حاضره برو لباست رو عوض کن بیا
باشه ای می گویم و به اتاقم پناه می برم. لباسم را عوض می کنم و کمی روی
تخت لم می دهم .آخرین امیدم نرگس بود قرار بود امروز با مدیرشان حرف بزند
نرگس در مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست و بدسرپرست کار می کرد و گویا
به تازگی یکی از مربی های شیفتشان به خاطر بارداری اش ترک کار کرده بود و مرکز به یک مربی جدید نیاز داشت اگر جور می شد می توانستم با نرگس بروم
و بیایم فقط سختی کار به شیفتی بودنش بود که برای من مجرد مسئله ای نبود.
برای ناهار از اتاق بیرون رفتم. مادرم در آشپزخانه روی غذاخوری نشسته بود و مشغول کشیدن غذا بود. پدرم هم طبق معمول در حوزه استحفاظی خودش ناهار را در طبق همیشگی اش میل می فرمود .
_داییت زنگ زد
نفس خسته ای بیرون دادم..دوباره شروع شده بود!!!
_خب؟؟
_ راجب همون پسره
_پوووف چرا این قدر کشش می ده! ؟؟اصلا درک نمی کنم داداشتو
_عزیز من مگه بد تو می خواد! پسره کارمند بانکه دستش به دهنش می رسه خوبه این جوری هر روز دنبال کار منت این و اون رو می کشی !
_من منت کسی رو نکشیدم !بعدشم به چه زبونی بگم خوشم نیومد ازش !خوبه زنش بشم بعد طلاق بگیرم ؟؟
_این چه حرفیه آخه! حالا یک کم بدبخت چاق و قد کوتاهه قرار نیست که همه خوش قد و بالا باشن
_ من گفتم به خاطر قد و هیکلش زنش نمی شم؟؟؟ مادر من کلا باهاش حال نکردم چرا متوجه نمی شی از حرف زدنش از عقایدش خوشم نیومد
_ من که نمی فهمم تو چی می گی! مهم خونه و پوله که داره!دیگه شما جوونای امروز دنبال چی هستید خدا می دونه .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irترجیح دادم ساکت بمانم مادرم هیچ رقمه مرا درک نمی کرد ساکت نماند و ادامه داد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_همین بابات! عاشق بر و رو و قد و بالاش شدم .زبونشم نگم برات که مار رو از تو سوراخش می کشید بیرون ..نتیجه اش چی شد؟ عین یه ترکه چوب یا خماره
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیا نعشه!! زبونشم براما چه فایده داشت؟ آب شد؟ نون شد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه حق به جانبی به مادرم کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_من چی می گم تو چی می گی؟؟ به اون داداش جونت بگو از این لقمه ها برا دختر خودش برداره !والا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بد کاری می کنه برادرم به فکر ماست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخسته از این بحث همیشه بی پایان گفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه دستشم درد نکنه بذار حالا غذام رو بخورم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگر چیزی نگفت. نه اینکه از دایی ام بدم بیاید !اما اینکه همیشه مادرم با منطق و بی منطق سنگ او را به سینه می زد هم لج من درمی آمد هم لج پدرم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدایی ام رئیس یکی از شعبات بانکی بود و برای خودش برو بیایی داشت. تقریبا رابطه صمیمانه ای نداشتیم و فقط سالی یک بار همدیگه را می دیدیم ، اما
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irارتباطش با مادرم به قوت خودش باقی بود. دلیل این دوری هم آن بود که مدام
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادرم را به خاطر این زندگی از اولش سرزنش می کرد و همیشه اصرار به کمک داشت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپدرم اگر هیچ نداشت غروری داشت و هیچ وقت راضی به کمک کردن برادر زنش نبود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمعلم از کار افتاده ای بود که چندرغاز حقوقش صرف خودش و کرایه خانه می شد .مابقی گردن مادرم بود و این موضوع هیچ جوره در کت دایی پولدارم نمی رفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزنگ واحد زده شد از جایم بلند شدم می دانستم نرگس است در را باز کردم و با چهره همیشه بشاش روبه رو شدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلام آن شرلی چطوری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه خاطر رنگ موهایم مرا آنشلی می خواند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سلام بیا تو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه بد موقع ست بیا پاتوق
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه خاطر شرایط پدرم مراعات می کرد و دوست نداشت داخل شود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باشه الان میام
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس رفت و من به سمت اتاقم قدم برداشتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ایشالا که خوش خبر باشه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمان طور که می رفتم ایشالایی در جواب مادرم گفتم و وارد اتاقم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشنلم را برداشتم و از واحد خارج شده و به سمت پشت بام پاتوق همیشگی خودم و نرگس و برادرش نیما که حالا به خدمت سربازی رفته بود رفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس روی نیمکت نشسته بود و به صفحه گوشی اش نگاه می کرد روی صندلی نشستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چه خبر؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلامتی تو چه خب؟کار پیدا نکردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه بابا... دیر برگشتی امروز
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تایم معاینه چشم بچه ها بود امروز رحیم پور گفت بمونم منم دیگه دیدم می خوام راجب تو باهاش حرف بزنم نه نیاوردم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ببخشید به خاطر من افتادی تو زحمت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه بابا این چه حرفیه کاری نکردم ...باهاش حرف زدم گفت بیاد ببینمش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب چیز دیگه نگفت؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چرا راجب رشته تحصیلی و سابقه کارت پرسید منم گفتم رشتت روانشناسیه و سابقه کارم نداری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_می گفتی تازه فارغ التحصیل شدم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ گفتم اتفاقا حالا گفت حضوری بری باهات صحبت کنه. نگران نباش زن خوبیه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ پسفردا که میری سر کار باهات بیام ؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه چرا پسفردا!! همین فردا یه سر دوتایی می ریم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدرشناسانه نگاهش کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ممنون نرگس جبران کنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس چشمکی زد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_جبران می کنی عزیزم نگران نباش! خیلی خوب می شه جور شه دوتایی اون جا شیفت وایسیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آره دیگه توام راحت جیم بزنی بری پیش محسن جونت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بره گم شه! قهرم باهاش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ باز برا چی؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ هیچی بابا پریروزی بهش گفتم خونه هستم و شرایطش رو دارم بیا همو ببینیم ..همون موقع که مامان و بابام رفته بودن تشییع جنازه ی عموی بابام !..آقا برگشته می گه باید ماشینم رو ببرم تعمیرگاه و فلان و بسان
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب لابد خراب بوده باید می بردش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه بابا وسواس بیخودی داره من می شناسمش! حالا هر چی تو که می دونی چقدر قرار گذاشتن باهاش برام سخته!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irراست می گفت اگرهیچ کس نمی دانست من می دانستم که چقدر پدر دیکتاتور و سختگیری داشت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپدرش نظامیه بازنشسته ، شدیدا مقرراتی و سختگیر بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیاد زهرا خانم مادر نرگس افتادم که هرچه گریه و زاری کرد تا شوهرش واسطه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشود نیما همین دور و بر سربازی اش را بگذراند حسن آقا پدر نرگس قبول نکرد و
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزیر بار نرفت. در مرام او پارتی بازی حتی برای پسرش ممنوع بود ..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_می دونم حق داری...چی بگم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_به خدا قدر باباتو بدون!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدرش را می دانستم. اگرچه پدری نصفه و نیمه برایم بود اما همراهی و محبتش و به قول مادرم زبان خوش خط و خالش همه کمبودهایش را تا حدود زیاد جبران می کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبحث را عوض کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ داییم دوباره زنگ زد! برا همون پسر تُپله
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب نداره بازم گفتم نه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خُلی به خدا !!بگو بیاد منو بگیره
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندیدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دیوونه !!مگه رو دست ننه بابات موندی دختر؟؟!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بیست و هفت سالمه آنه! کم کم می ترشم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نترس نمی ترشی ! بالاخره یه بدبختی پیدا می شه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ کی از دست بابام جرئت می کنه در خونه ما رو بزنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس اگرچه چهره ای آنچنانی نداشت اما دختری با ظاهری دلنشین و نمکی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبود که بیشتر از صورتش اخلاقش خاص و زیبا بود با این وجود خواستگاری نداشت و همیشه از این بابت نگران بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از صحبت های تکراری و دخترانه ام با نرگس به واحدمان برگشتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپدرم مثلا اخبار می دید و باطنا در خواب بود .مادرم منتظر من هنوز روی غذاخوری نشسته بود و در فکر فرو رفته بود و چشم به صفحه تلویزیون دوخته بود.. با دیدنم گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چی شد مرجان ؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هیچی گفته حضوری برم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ یعنی قبولت کرده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نمی دونم حالا برم ببینم چی می شه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم خسته از پیاده روی امروز چشم هایم گرم خواب شد و به خواب رفتم ..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
صبح فردا شد و مشغول آماده شدن برای مصاحبه کاری ام بودم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاگرچه به قول نرگس مرکزشان خصوصی بود و خیلی به ظاهر پرسنلش توجه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمی کرد اما من ترجیح دادم برای دیدار اول پوششی رسمی تن کنم ..مانتو و مقنعه ای رسمی پوشیدم و خودم را در آینه برانداز کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای مواج قرمزم کمی بیرون زده بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچهره ام ترکیبی از چهره پدر و مادرم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبود .رنگ سفید پوستم سرخی لب هایم مژه های بلند فرخورده ی قهوه ای ام و موهای قرمز رنگم به مادرم رفته بود و چشم های عسلی و بینی کوچک و استخوانی ام و لب های غنچه ای ام به پدرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتعدادی کک ومک ریز هم روی بینی و اطراف آن داشتم که فقط مال خودم بود! نه به پدرم رفته بودم و نه به مادرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین خال های زیادی کوچک را دوست داشتم و هیچ وقت سعی در پنهان کردنشان نکرده بودم اصلا انگار زیباترم می کرد و برای چهره من ساخته شده بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصبحانه مختصری خوردم و با نرگس راهی مرکزشان شدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس در راه توصیه های لازم را گفت و من ظاهرا گوش می کردم عادت به چاپلوسی و تملق هرگز نداشتم و خودِ خودم بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامروز هم قرار بود خودم باشم نه تظاهر به کسی که من نبودم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه مرکز رسیدیم .نگاهی به سر درش کردم .روی آن نوشته بود "خانه کودکان امید"
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخوشم آمده بود .از اینکه بی رحمانه ننوشته بود مرکز نگهداری کودکان !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز واژه ی خانه استفاده کرده بود که یعنی این جا خانه آن هاست نه جایی صرفا برای
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگهداری! و از واژه امید استفاده کرده بود که مامنی برای امید از دست رفته کودکان کوچک و معصوم باشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از تحلیل نامش در ذهنم با نرگس که زنگ آیفون را زده و در باز شده بود وارد خانه شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irساختمان مرکز جنوبی بود .یک ساختمان دو طبقه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند پله ابتدایی را بالا رفتیم و از دری که سمت چپ قرار داشت داخل شدیم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمعلوم بود که قسمت اداری مرکز پایین بود و محل زندگی و خواب کودکان بالا !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر طبقه پایین راهروی باریکی قرار داشت که به سه در و یک آبدارخانه کوچک و یک سرویس منتهی می شد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزنی مسن که نرگس او را سرایدار و آبدارچی معرفی کرده بود با خوشرویی به ما سلام کرد و بعد از معرفی من از جانب نرگس به من خوشامد گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس پرسید: خانم رحیم پور هستند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزن پاسخ مثبت داد و نرگس در اتاق مدیریت را آرام کوبید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از مکثی وارد شدیم و سلام و احوال پرسی مختصری انجام شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور زنی حدودا چهل ساله سبزه روی با موهای لخت و مشکی که کمی از مقنعه اش بیرون زده بود چهره دلنشین و زیبایی داشت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه نشستن دعوتمان کرد و کمی بعد خانم سلطانی همان زن سرایدار چند فنجان چای برایمان آورد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور کمی مرا برانداز کرد و لبخند دلنشینی زد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ماشاالله چهره زیبایی دارید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ممنونم محبت دارید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمی جدی شد و صحبت هایش را شروع کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ببینید خانم دارابی این جا یک مرکز خصوصیه که به وسیله خیرین اداره می شه ..البته تحت نظارت سازمان بهزیستی هستیم اما عمده منبع مالی ما حمایت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیرینه! پونزده پسربچه شش تا ده سال داریم که بعد از ده سالگی بچه ها به مرکز دیگه ای منتقل می شن .حتما خودتون می دونید که شرایط این بچه ها حساسه و روحیاتشون منحصر به فرده !مسئولیت این بچه ها بعد از تایم مدرسه با مربیان شیفته که باید بدونید چقدر مسئولیت سنگین و سختیه و هیچ کوتاهی و اشتباهی قابل قبول نیست!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمی با حرف هایش ته دلم خالی شد اما وقتی بحث به قسمت مالی کار و حقوقش رسید به خودم قبولاندم که هر طور شده این کار را با تمام سختی هایش باید می گرفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقوقش چیزی بیشتر از دو برابر حقوق پیشنهادی مهدکودک بود و این برای من خواستنی و دلپذیر بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای زنگ آیفون آمد و خانم رحیم پور بعد از دیدن مانیتورِ روبرویش دکمه آیفون را فشرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی به نرگس کرد و گفت :خانم محتشم اومده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره نگاهی به من انداخت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خانم محتشم از حامیان اصلی این مرکز هستند !البته نرگس جان سر فرصت خیرین و نماینده اون ها رو بهتون معرفی خواهدکرد اگر مایل به کار در این مرکز با این شرایط باشید!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای مکالمه ای از راهرو آمد و کمی بعد پیرزن شیک پوشی به همراه پیرزن دیگر وارد اتاق خانم رحیم پور شدند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از سلام و احوالپرسی کلی ،خانم محتشم رو به رحیم پور همراهش را با دست نشان داد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ایشون از دوستان من هستن. اومدن جزئی از این مجموعه باشن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور با روی باز تشکر کرد و خوش آمد گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس اشاره ای به من کرد و ما عزم رفتن کردیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جایمان بلند شدیم و نرگس رو به رحیم پور گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ما دیگه مزاحمتون نمی شیم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور لبخندی زد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_من مشکلی با این همکاری ندارم بقیه توضیحات از جمله ساعت کاری و حیطه وظایف رو نرگس جان توضیح می دن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد رو به خانم محتشم کرد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مربی جدیدمون هستن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم محتشم لبخندی زد و براندازانه نگاهی به من انداخت با گفتن "خوشبختم "دستانش را جلو آورد و گرم دستانم را فشرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخوشحال از گرفتن کار از همه خداحافظی کرده و از آنجا خارج شدیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس جیغ کوتاهی کشید و در آغوشم گرفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آخ جوووون همکار شدیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ یکم می ترسم نرگس
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ از چی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یعنی از پسش برمیام؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آره بابا نگران نباش منم هستم هواتو دارم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نمی دونم.. یکم از کار برام بگو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببین !بچه ها تا ظهر مدرسه هستن بعد که میان ناهار می خورن و سر درس و مشقشون می رن بعضیاشون کلا سای متفرقه مثل زبان و کلاسای ورزشی دارن که با یک همراه می رن و برمیگردن بعد تایم تلویزیون دارن تایم حمام دارن تایم تمیزکاری دارن یعنی باید اتاقو تختشون رو تمیز کنن .بعدم تایم شام و تا ساعت نه هم همه باید خواب باشن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ما باید بیدار بمونیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ یه جورایی! اگه می خوابیم هم باید هوشیار بخوابیم البته همه مربیا می خوابن غمت نباشه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه اونش برام مهم نیست
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ راستی یک بچه با شرایط خاص داریم که مراقبت ویژه می طلبه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چه شرایطی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ علی تالاسمیه و ماهی یک بار خون می زنه دارو می خوره و حواسمون باید به تایم داروهاش باشه !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آخی طفلی !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اصلا برای همین پدر و مادرش نخواستنش از پس خرجش برنمی اومدن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ناراحت شدم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باید عادت کنی تقریبا همشون با شرایط بد و اسفناک به اینجا رسیدن نمی شه که برای همه شون هر روز غصه بخوری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چی بگم سخته یه کم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ برای منم اولش سخت بود باید پوستت رو کلفت کنی !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سخت ترین کار ممکن برای من!! از خیرین بگو !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببین اینجا خیر زیاد داره از کمترین مبالغ و ارزاق و لباس و چیزای اهدایی بگیر تا خیرهایی که مرکز به پشتوانه ی اونا پابرجاست مثلا حقوق بعضی از ماها رو هم خیرها می دن خلا صه خیر زیاد هست ولی چند تاشون اصلین که از بین اینا یکی دوتاشون به نمایندگی از بقیه تو جلسات شرکت می کنن و هر هفته تقریبا به مرکز سر می زنن و کارای لازم رو انجام می دن نیازها رو به گوش بقیه خیرها
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمی رسونن و کمک مالی خودشون و بقیه رو خرج مرکز می کنن فعلا همین دوتا رو بشناسی کافیه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir"آقای جهانیان و آقای سرلک! "
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم محتشم که دیدی جز خیرین اصلیه..سوالی هست ؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمی دونم فکر می کنم در طول کار باید با روند اونجا آشنا بشم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آره کم کم یاد می گیری نگران نباش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سر خیابان رسیده بودیم. سوار تاکسی شدیم و به خانه برگشتیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادرم بعد از شنیدن چند و چون کار اول خوشحال شد و خدا را از ته دل شکر کرد بعد به مرحله نگرانی و ته دل خالی کردن رسید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مادر نکنه نتونی! یه وقت برات دردسر نشه !!این بچه ها خانواده ندارند ولی به وقتش صد تا خانواده پیدا می کنند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من همین جوریشم استرس دارم بعد تو تهه دلم رو خالی می کنی! من عاشق بچه هام خودت که می دونی این بچه های معصوم هم تشنه ی محبت وتوجهن. در توانم براشون کم نمی ذارم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خدا کنه از پسش بر بیای
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ میام !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یه چند تا پارچه دارم برات چند رنگ مانتو می دوزم مناسب باشه واسه اون جا
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ حالا عجله ای نیست دارم از قبل یه چندتایی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ باشه اینارم داشته باشی بد نیست... الان از فردا کارت رو شروع می کنی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_به امید خدا
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خدا همیشه پشت و پناهت باشه اتفاقات خوب سر راهت بذاره کم سختی نکشیدی تو این زندگی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانش پر از اشک بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ باشه مامان جنگ که نمیرم دارم مستقل می شم خوشحال باش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشک را با دستانش پاک کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چی بگم.. مجبوری میری سر کار وگرنه من راضی به کار کردنت نبودم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خودم دوست دارم مامان بمونم خونه چی کار کنم ؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس صداداری بیرون داد و گفت :خدا کمکت کنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
صبح فردا با هیجان و شوق و ذوقی وافر آماده رفتن به محل کار جدیدم شدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرایش ملیح و کمی روی صورتم نشاندمو برای روز اول مانتوی کرم رنگ بلندی که روی آن گل های رنگارنگی گلدوزی شده بود به تن کردم .دلم می خواست
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمناسب روحیات بچه ها لباس بپوشم ..شالم را سر کردم و کیفم را برداشتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیس کال نرگس روی تلفنم نشان از آماده شدنش می داد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی پدر و مادرم را بوسیدم و از خانه خارج شدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر دل خدا را آرزو کردم در توانم انجامِ موفقیت آمیز این کار را قرار دهد واتفاقات خوبی از این پس برایم رقم بخورد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نرگس تا سر خیابان پیاده قدم زدیم و از آنجا با تاکسی مسیری را پیمودیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقرار شد برای آنکه دعوایمان نشود یک روز من کرایه را حساب کنم و یک روز نرگس و امروز را به اصرار نرگس مهمان او بودیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی به مرکز رسیدیم بچه ها نبودند و به مدرسه رفته بودند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشیفت را از مربی های قبل گرفته و آنها به خانه رفتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبماند که نرگس چقدر پشت سرشان غیبت کرد!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور صدایم کرد و من به دفترش رفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز من خواست مدارک لازم به همراه مدرک تحصیلی ام را در اولین فرصت به دستش برسانم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامروز برعکس دیروز کمی قوت قلب داد و برایم آرزوی موفقیت کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از آن با نرگس به طبقه بالا رفتیم یک سالن پر از تخت های دو طبقه و کمدهای کوچک با کشوهایی در پایینشان در یک طرف سالن که جای لباس و وسایل مدرسه شان بود، یک تلویزیون روبه روی تخت ها به دیوار نصب بود ،یک
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرویس بهداشتی کوچک به همراه دو حمام ،یک آشپزخانه کوچک و یک اتاق مجددا کوچک مخصوص استراحت مربی ها .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه اتاق مربی ها رفتیم یک کمد برای وسایل مربی ها و دو تخت یک نفره در دو طرف اتاق و یک میز و دو صندلی کوچک و یک پنجره رو به خیابان .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس کمد مخصوص وسایلم را نشان داد و قیافه مظلومی به خود گرفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آنه من یادم رفت بهت بگم برای خودت ملحفه بیاری تو هم وسواس داری میدونم امشب روی این بالش نمی خوابی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش کردم و گفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عیب نداره شالم رو پهن می کنم رو بالش. حالا خوبه عقلم رسید ماگ و ظرف برا خودم آوردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خوب کردی بازم به عقل تو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ عاشقی دیگه چی کارت کنم.. با طرف آشتی کردی؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آره بابا همون روز !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_همون !می دونم طاقت نداری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اولین قرار رو بعد آشتی کنون امشب داریم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آها یعنی می خوای رو من حساب کنی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه پس!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سرایدار نمی فهمه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بفهمه! می گم می رم داروخانه چیزی بخرم بعدشم خونه آقا و خانم سلطانی توی حیاطه. شبام زود می خوابن کاری به این ور ندارن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ راستی از کجا می شه به حیاط رفت؟ پایین متوجه نشدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پایین یه اتاق ته راهرو هست مخصوص یه سری کلاس های متفرقه و یه وقتایی مطالعه بچه ها و یه سری جلسات پرجمعیت! اونجا مشرف به تراس و حیاطه .اتاق بغلش هم انبار بود پر جنس و ارزاق و یخچال و خرت و پرت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آها فهمیدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بیا بریم یه نگاهی به وسایلشون بندازیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ وسایل! براچی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ هر روز باید همه جا رو خوب نگاه کنی ببینی چیزی قایم نکرده باشن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مثلا چی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چه می دونم سیگاری موبایلی هر چیز ناجور دیگه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا !!! اینا پرِ پرش ده سالن!سیگار برا چی داشته باشن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ساده ایا!.. دیدیم که این کار رو می کنیم .بچه های بزرگتر مخصوصا همون ده ساله ها! این فسقلیا کاری نمی کنن ولی همون ده ساله ها یهو دیدی تو وسایل بچه کوچیکا جاساز کردن که لو نرن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چه عجیب!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ آره بابا انتظار هر چیزی رو داشته باش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا سری پر از فکر با نرگس همراه شدم و یکی یکی کمدها کشوها و تخت ها را گشتیم .مابین کارمان نرگس به خاطر شلخته بودن بعضی کمدها حرص می خورد و اسم کودک مورد نظر را به من می گفت تا تذکرات لازم را بدهیم این
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوسط بماند چیزهای عجیب و غریبی مابین وسایل پسرها مخصوصا کوچکترها پیدا می کردیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند تکه سنگ پیچ و مهره ساعت از کار افتاده و شکسته، چراغ قوه ی خراب سرمدادی های کثیف و چرک، باتری ،کارت های بانکی باطل شده پوست شکلا ت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو تیله های رنگ وارنگ و چیزهای دیگر .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچه دنیای عجیبی داشتن چه دلخوشی های ساده و معصومانه ای دلم گرفت و روی یکی از تخت ها نشستم بی اختیار چند قطره اشک ریختم این بچه های طفل معصوم باید در کنار خانواده با دلخوشی های بزرگ تری سر و کله می زدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثلا پی اس بازی می کردند کارتن های جورواجور می دیدند غذای مورد علاقه شان را به مادرشان سفارش می دادند برای مهمانی به خانه پدربزرگ مادربزرگشان می رفتند و غرق بوسه و محبتشان می شدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآهی کشیدم. نرگس متوجهم شد و نزدیکم آمد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_این طوری بخوای خودتو اذیت کنی نمی شه ها گفته باشم!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نرگس این بچه ها گناهشون چی بود؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_گناهی ندارن ولی سرنوشتشون همینه چاره چیه ؟بعدش هم بهشون بد نمی گذره. باور کن !! به خدا سینمای هر ماهشون به راهه.! شهربازی باغ وحش هر دفعه یه خیری براشون اسباب بازی و لباس می آره که خیلی از بچه ها کنار پدر
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو مادراشون این امکانات رو ندارن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هر چی بگی بازم کنار پدر و مادر بودن یه چیز دیگه است. جای خالی محبت اونا رو هیچ اسباب بازی ای نمی تونه پر کنه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسی بیرون داد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بیا بریم پایینم بهت نشون بدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جایم بلند شدم و اشک هایم را پاک کردم با او همراه شدم و به طبقه پایین رفتیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر اتاق مدیریت بسته بود و صدای مکالمه رحیم پور با مردی شنیده می شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir..وارد اتاق مطالعه شدیم چند میز و صندلی دور تا دور و یک کامپیوتر قدیمی خاک خورده ای در گوشه ای از اتاق چیده بود.. یک در کشویی قسمت چپ اتاق بود که به حیاط باز می شد در را باز کردیم و روی ایوان رفتیم حیاط نسبتا بزرگی با تعدادی درخت و گل در سمت راست آن و تاب و سرسره قدیمی قسمت انتهایی حیاط ،یک خانه کوچک هم سمت چپ متعلق به سرایدار مرکز بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم و کمی آرام شدم هوای سرد پاییز ماه بود و روی درختان برگ های خشک زرد و قهوه ای دیده می شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس نگاهم کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بهتری ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمغموم جوابش را دادم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اوهوم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بیا بریم آبدارخونه چایی بخوریم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بریم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سالن برگشتیم و نرگس به بهانه آوردن ماگ من به طبقه بالا رفت و من در سالن پایین تنها ماندم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر اتاق رحیم پور باز شدو با مردی از آن بیرون آمد .رحیم پور با دیدنم لبخندی زد و ما را به هم معرفی کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خانم دارابی مربی جدیدمون هستن ..ایشون هم آقای سرلک از حامیان مرکز هستند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسلام و احوالپرسی کوتاهی انجام شد و مرد با لحن نسبتا خشکی خوش آمد گفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرلک مردی با قد متوسط پوست سبزه که جلوی موهایش کمی خالی بود با ریش و سبیل نسبتا بلند، کت و شلوار نوکمدادی به تنش بود و تسبیحی به دستش .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر کل رسمی و خشک نشان می داد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس آمد و بعد از سلام و احوالپرسی، سرلک عزم رفتن کرد و رحیم پور تا دم در بدرقه اش نمود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس آرام دم گوشم گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بخت النصرو زیارت کردی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هیسسسس می شنوه!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نمی شنوه !دم درن.... یک آدم خشک و خسیسیه که نگو! اگه برا مرکز چیزی لازم دیدی تو جلسات به جهانیان بگو به این اصلا!!! همش جواب می ده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir"ضرورتی نداره !ضرورتی نیست" مرتیکه!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ جهانیان چطوره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اونم جدیه ولی برای این بچه ها خیلی دلسوزی می کنه و قلب مهربونی داره بعدشم صد صفر توی تیپ و قیافه از سرلک جلوتره!مانکنیه برا خودش !!ببینی عاشقش می شی.. همه تو کفشن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش را پایین تر آورد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_حتی رحیم پور !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش کردم و ریز خندید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مگه مجردن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه سرلک که زن داره جهانیان هم داشت و شکر خدا جدا شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره ریز خندید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاک بر سرت !چه شکر خدایی هم می گه!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ والا!! حیف این نعمت خدا که در انحصار یک موجود مونث باشه جهانیان متعلق به همه ست
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خدا نکشدت نرگس !محسن اگه بدونه چیا تو ذهنته!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نیست که خیلی برایش مهمه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرحیم پور برگشت و نرگس سریع تغییر حالت داد و لبخندی مصنوعی و مسخره تحویلش داد او هم با لبخند و بی هیچ حرفی وارد دفترش شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irماگم را برداشته و به آبدارخانه رفتیم برای خودمان چایی ریختیم و به طبقه بالا اتاق مربی ها برگشتیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس از کمدش شکلات آورد و به همراه چایی ها خوردیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irظهر شد و بچه ها یکی یکی به مرکز برگشتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس هر کدام را نام می برد و من را به آن ها معرفی می کرد اگرچه پسرهای شر و شیطونی نشان می دادند اما معصومیتی در پی چهره های همه شان بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکه دل هر آدمی را می سوزاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعلی کوچولو که مبتلا به بیماری تالاسمی بود هشت سال داشت و کلاس اول بود چهره لاغر و رنگ پریده ای داشت و کمتر از سنش نشان می داد آرام و دوست داشتنی بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپسرهای کوچک تر مرا در آغوش می گرفتند و محجوبانه سوال می کردند که می توانند خاله صدایم زنند.. البته که می توانستند صمیمی شدن با آن ها خواسته مهم من بود که به لطف خدا و دل پاک و مهربانشان در همان لحظه اول حاصل شده بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچه ها مدام به من نگاه می کردند و در گوش هم چیزی می گفتند بزرگترهایشان بعد از آن که در گوشی پچ پچ میکردند می زدند زیر خنده و مثلا با مسخره کردن من روزشان را می ساختند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم سلطانی بساط ناهارشان را آورده بود و به کمک من و نرگس سفره را روی زمین پهن کردیم .نرگس مدام تذکر می داد که اول دست هایشان را بشورند و من با نگاه کردن به آنها سعی در به حافظه سپردن اسم هایشان بودم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبالاخره بعد از کلی کشمکش و درگیری دست هایشان را شستند و ناهارشان را خوردند و من و نرگس هم کنارشان ناهار خوردیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچه ها یکی یکی از من سوال می پرسیدند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاله چند سالته
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خاله ازدواج کردی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خاله بچه داری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خاله این جا می مونی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خونه تون کجاست خاله
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خاله شبیه خارجی هایی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاله رنگ موهات مال خودته
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خاله بلدی باهام ریاضی کار کنی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاله برای جلسه میای مدرسه مون
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس چپ چپ نگاهشان می کرد و من با حوصله و لبخند به سوال هایشان جواب می دادم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از ناهار با کمک بچه ها که از قوانین مرکز بود سفره جمع شد. کار بعدی شستن جوراب ها یشان به نوبت بود هر بچه هر روز باید جورابش را می شست و روی شوفاژ پهن می کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعلی و پسر کوچولوی دیگر که شش سالش بود با دستان کوچکشان به جان جوراب هایشان افتاده بودندوبی جان چنگی به آن می زدند..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلم ریش ریش می شد و گلویم بغض آلود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس اما بی خیال تذکرش را می داد و گاهی از تهدید و تنبیه استفاده میکرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irساعت دو بود که بچه ها سر درس و مشقشان نشستند و منو نرگس درگیرتکالیفشان شدیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچه ها دوست داشتند من با آن ها کار کنم و مدام نام مرا صدا می زدند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس کناری نشست و با ذوقه از کار در رفتن برایم چشم و ابرو می آمد که یعنی تحویل بگیر!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی یکی به تکالیفشان رسیدم و در حل بعضی سوال های ریاضی می ماندم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعضی ها را نرگس به دادم می رسید و بعضی ها را انگار هر هفته معلم های خصوصی شان،که داوطلبانه و بی حقوق به این مرکز می آمدند، با آن ها سر و کله می زدن
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این سن و تحصیلاتمان از پس بعضی مباحث ریاضی سوم و چهارم برنمی آمدیم که برای بچه ها عجیب بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم رحیم پور ساعت سه خداحافظی کرد و رفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخانم سلطانی هم بعد از ناهار رفته بود.من ماندم و نرگس و پانزده پسربچه قد و نیم قد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس اشاره ای به من کرد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ برو یک کم استراحت کن خسته شدی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ تو چی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ یکم دیگه تایم تلویزیونه اون موقع منم استراحت می کنم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irواقعا خسته شده بودم به اتاق آمدم و کمی روی تخت دراز کشیدم ذهنم درگیرچهره های بچه ها و داستان زندگی شان بود چرا کارشان به اینجا کشیده بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچطور یک پدر و مادر می توانستند از فرزندانشان بگذرند و حتی ماه ها به دیدنشان نیایند چه دردی متحمل شده بودند این بچه ها
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از مدتی نرگس هم به اتاق آمد در اتاق را باز گذاشت و روی تخت لم داد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانش را مالید و به من نگاه کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خسته شدی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بیشتر ذهنی خستم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ عادت می کنی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس داستان پسر کوچولو که با علی میچرخه چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ صدرا ؟برای چی می خوای بدونی!خود آزاری داری ؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فقط همین یه دونه را بگو قول می دهم راجع به بقیه نپرسم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس پوفی کرد و گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ با مامان معتادش زندگی می کرد شوهر مادرش هم معتاد بود و جفتشون موادفروش بودن خونه شون پاتوق معتادا بوده ناپدری آشغالش هم کتکش می زده حتی یک بار دستش رو با سیم سوزونده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنرگس می گفت و چهره من متعجب و مغموم تر می شد دلم برای پسرک کوچک ریزنقش سوخت و کباب شد .گناهش چه بود!! نرگس نگاهی به من کرد و ادامه داد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خلاصه همسایه ها زنگ زدن که بیایید بچه رو بردارین ببرید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشم هایم پر از اشک شد پدر من هم معتاد بود شاید اگر مادری فداکار و از خودگذشته نداشتم کار من هم به این جا می کشید چقدر من نسبت به این بچه های طفل معصوم خوش شانس بودم که زیر یک سقف کنار پدر و مادرم زندگی کرده بودم هرچند که حضور پدرم ناقص و ناپیدا بود به جایش مادرم همیشه حضوری فعال و پررنگ داشت..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفردای آن روز شیفت را تحویل داده بودیم و به خانه برگشتیم..شبِ قبل از فکر و خیال و هم به خاطر عوض شدن جای خوابم نتوانسته بودم چشم روی هم بگذارم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی به خانه رسیدم مادر و پدرم در خواب بودند دوشی گرفتم و صبحانه مختصری خوردم مادرم بیدار شد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سلام مامان جان صبح بخیر
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلام صبحت بخیر
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادرم همان طور که به سمت سماور می رفت گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خسته نباشی !روز اول کارت چطور بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خوب بود حالا تعریف می کنم.من می رم بخوابم خیلی خستم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ صبر کن چایی بخوری
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت مادرم رفتم و محکم در آغوشش گرفتم لپ های سفید و نرمش را بوسیدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مرسی که هستی مامان
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ وا !!خواب دیدی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق به جانب نگاهش کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یجوری می گه که انگار تا حالا از این حرفا نزدم !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_من که یادم نمی آد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عجبا !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عجب به جمالت !بشین یه چایی بخور بعد برو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه خستم بعدا می خورم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه اتاقم رفته و تقریبا خود را روی تخت پرت کردم نگاهی به گوشی موبایلم انداختم کم کم چشم هایم گرم شد و به خواب رفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادرم برای ناهار صدایم کرده بود و نتوانسته بودم از جایم بلند شوم .عصر بود که از خواب پریدم .همه جا تاریک بود و حس بدی پیدا کردم ..هیچ وقت دوست نداشتم در طول روز آنقدر بخوابم که با تاریکی هوا بیدار شوم.. کسل بودم و بی حوصله !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی تخت نشستم و تلفنم را چک کردم. از نرگس تماس و پیام داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشماره اش را گرفتم ..خورده و نخورده جواب داد با صدای گرفته ای سلام کردم.متعجب گفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ تا الان خواب بودی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_او هوم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خوبه نمی برمت کارگری بیل بزنی !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دیشب نخوابیدم خب!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ الان میزونی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نمی دونم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوبه فردا استراحتیم وگرنه هر روز باید کسل و بی حوصله تحملت می کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چیکارم داشتی زنگ زدی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش را پایین آورد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_می خواستم با هم بریم بیرون محسن رو ببینم دیگه الان دیر شده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببخشید !برای فردا هماهنگ کن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ باشه به مامانم اینا گفتم تو خرید داری برای اون می ریم حواست باشه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir