پارت دویست و بیست و هشتم :
دستی به شلوار کشیدم و حرکت کردم طرف آشپزخونه:
- چی میخوری؟ قهوه، چای، دمنوش، ماچا، آب سیب؟
دست به سینه زد. لبخندی بهش تحویل دادم:
- آخه انگار با عجله اومدی، ساعت 9 شده تازه مرخص شدی.
سری تکون داد:
- قهوه!
- اکسلسا، روبوستا، عربیکا؟
- روبوستا
- آیس یا هات؟
- فرید، فقط یه قهوه میخوام.
خندیدم:
- 10 دقیقه دیگه آمادست.
ماگ و گرفتم طرفش. زیرلب تشکر کرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فیونا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آمینا
3مرسی .فرید مثل آقای همساده 😅لیوان باشه یا فنجون؟؟دسته داشته باشه یا بی دسته؟؟با سینی بیارم یا با دست
۱۱ ماه پیشهمراز
2مرسی ازپارت جدید
۱۱ ماه پیشم
1پارت قشنگی بود،دیگه نمیگم دیر به دیر پارت می ذارین والان اصلا یادم نیست پارت قبلی چی بود 😁🙏
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
مریم
0خیلی خوب عالی 🤩