دوست داشتی؟
رمان تیرانداز عشق اثر رها بهرامی

رمان تیرانداز عشق

  • زبان فارسی
  • 68K 👁
  • 115 ❤️
  • 72 💬

خلاصه رمان عاشقانه تیرانداز عشق

این رمان در مورد یه دختر ورزشکاره که برای مسابقات جهانی انتخاب شده..دختری که همه ی فکر و ذکرش کار و ورزششه و چیز دیگه جز این براش اهمیت نداره..اتفاقی با یه پسر اشنا میشه که از قضا اونم ورزشکاره.. چیزی تو گذشته ی این اقا پسر وجود داره

قسمتی از متن رمان تیرانداز عشق

صدام لرزيد اما پنهونش کردم ...
نبايد شلوغش ميکردم اتفاقي نيوفتاده بود که بزرگش کنم..
پس بلند خنديدم و گفتم:
_عمو مژدگاني يادتون نره هاااا نور چشمتون اقا پسرتون داره به دنيا مياد خاله الان تو امبولانسه داريم ميريم بيمارستان...
خنديد خوشحال و سرمست شکر خدارو ميکرد...
_چه عجب مونيکا بهم زنگ نزد؟
_راستش
بعد از مکث کوتاهي...
_ترسيد فشارش افتاده اونم الان تو امبولانسه...
نگران پرسيد:چرا؟اخه چيشد؟!
نکنه فرشته حالش خوب نيس؟
_نه بخدا
خاله فرشته خوبه يني خوب نيس ولي نرماله..
_خيالم راحت؟
_بله عموجان اصن مگه نميخواين بياين بيمارستان خو خودتون ميبينين که همه سلامتن و منتظر باباي خوبشون...
_خيرببيني دخترم مژدگونيتم محفوظ الان حرکت ميکنم..
_باشه ميبينمتون فعلا
〰〰〰〰〰
مونيکا
چشمامو که باز کردم نور بيرون اذيتم کرد
دستامو مانع رسيدن نور کردم
از بين انگشتام بيرونو ديد زدم تا ببينم کجام...
نگام تو جفت تيله ي مقابلم قفل شد ...
نگاه سردشو ازم گرفت و به شخصي که رو تخت مقابلش خوابيده بود خيره شد...
دستامو از جلو چشمم عقب زدم تا اونجارو بهتر ببينم
مثل اينکه بيمارستان بود..
اما من اينجا چيکار ميکردم..
داشتم چند ساعت پيشو ورق ميزدم
که چهره ي مضطرب ميترا جلوي در ظاهر شد تا چشمش به چشماي بازم افتاد لبخند پررنگي تو صورتش خودشو به نمايش گذاشت...
_داداشيت مبارک گلم
خيلي دلم ميخواست نخودمو ببينم
_ميخوام ببينمش منو ميبري پيشش ميترا!؟
_باشه عزيزم سرمت که تموم شده بذار برم بگم بيان درش بيارن
دوقدم دور نشده بود که ياد مامان فرشته و صحنه ي اخر دلمو به درد اورد...
_مامانم خوبه؟
_بعلهه منتظر گل دخترشه
رفت و با پرستار برگشت
خواهرانه تو دلم ذوق ميکردم ممنون خدا بودم بابت بخشيدن اين موجود کوچولو...
نگام به دستاي مامان و بابا که تو هم قفل شده بود کشيده شد زل زدم تو چشماشون عاشقانه منو الکا رو نگاه ميکردن...
ما چهارتا چه خوشبخت بوديم..
نگام سرخورد سمت ميترا ممنونش بودم بي اندازه...
الکارو دادم به بابا و رفتم سمت ميترا و صورتشو غرق بوس*ه کردم باوجود اونا من هيچي کم نداشتم...
〰〰〰〰〰
دوماه بعد
دوروز به رفتن بود
بعد تولد الکا يکي دو بار با ميترا رفتيم خريد
دل کندن از اين خاک حتي موقت سخت تر از دل کندن از خانوادم بود ...
اخرين جلسه ي تمرين بود تقريبا همه پرانرژي تر از اولين جلسه بودند بين همه من و رزا يکي از هميشه شادهاي تيم پکر بوديم رزا رو نميدونم چش بود اما براي من سخت بود دور بودن سخت بود حتي براي يک روز چه برسه به يک ماهو نيم...!
مريم جون:ابجياي گلم سعي کنين فردا رو استراحت کنين تا پس فردا به اميد خدا پرانرژي بريم سمت قهرمان شدن
همه ازش تشکر کرديم و سمت رختکن رفتيم
تو رختکن ديدم رزا بي حوصله داره لباس عوض ميکنه رفتم سمتش
کلا تو خونم بود ناراحتي کسي رو نميتونستم تحمل کنم
_چيزي شده عزيزم؟
_نه گلم خوبم
_کاملا معلومه...!
پوزخندي زدم و ادامه دادم...
_بگو عزيزم چي باعث شده رزاي هميشه لبخند به لب ناراحت باشه؟!
چشماش به خاطر هجوم اشک برق زد بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم
حواس کسي به ما نبود


بیشتر بخوانید
نظرات رمان تیرانداز عشق
  • زهرا

    0

    عالی بود همچی خیلی زیبا و دوست داشتنی

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    1

    بدک نبود،اما کلا تمام پسرای توی رمان ماشالله بگیر بودن😉

    ۳ ماه پیش
  • M.m

    0

    واقعا چرا اینقدر گنگ بود آخرش هم متوجه نشدیم چی شد

    ۳ ماه پیش
  • حلما

    0

    یه رمان در سطح متوسط و تقریبا تکراری تنفر تکراری پسر از دختر به خاطر خیانت وصدای ندای درون و خیلی چیزای تکراری دیگه ولی بازم دست نویسنده درد نکنه ان شاالله که موفق باشن

    ۳ ماه پیش
  • سما

    1

    بیشتر از دو قسمت نتونستم بخونم. اگر رمان خون حرفه ای هستین پیشنهاد نمیکنم.

    ۴ ماه پیش
  • رقیه ناجی

    0

    رومان خوبی بود از خوندش لذت برم خیلی خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • BTS

    1

    عالیییییی بود خیلیییییییی

    ۹ ماه پیش
  • فدا

    0

    چرا هیچ هیجانی نداشت از اول تا آخر همه چی بدون مشکل حل میشد

    ۱۱ ماه پیش
  • Ana

    4

    من این رمان و ۳ بار خوندم به نظرم خیلی قشنگ بود و واقعا ازش خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    2

    سلام و خدا قوتی جانانه به نویسنده ی عزیز دستمریزاد واقعا قلمی بی نظیر داشتید عااالی بود خیلی دوست داشتم چون خودم یه عاشقم

    ۱ سال پیش
  • آلیس

    0

    عالی بود بچها چند تا اسم رمان هیجان داشته باشه بهم بگید ممنون

    ۲ سال پیش
  • هانیع

    2

    عالی بودخیلی قشنگ بود

    ۲ سال پیش
  • Nilsaa

    1

    خیلی عالی بود درسته هیجان نداشت ولی بازم عالیعالی یود خسته نباشی نویسنده عزیز با خوندنش پشیمون نمیشین

    ۲ سال پیش
  • سارا

    1

    خیلی کلیشه ای بود

    ۲ سال پیش
  • فهیمه

    0

    یکم زیادکشش داده بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!