خلاصه رمان عاشقانه سکوت حقیقت
هوای قبرستان سرد و بارانی بود.صدای زجه ی مادری که فرزندش را به خاک گور می سپرد رعشه به اعصابم می انداخت... باد پاییزی با شدت بیشتری وزید و قطرات باران به صورتم برخورد می کردند... بار دیگر صدای زجه ی زن بلند شد،نام فرزندش را صدا می زد...دست عمو روی شانه ام نشست
قسمتی از متن رمان سکوت حقیقت
ازیتا
0رومان خوبی بود ممنون از نویسنده آن
۸ ماه پیشزحل
0یک کلمه مضخرف تازه اینم براش زیاده
۹ ماه پیشعالیه
0داستانش عالی بود. ممنونم نویسنده جان که لحظات خوبی رو برام ساختی
۱۰ ماه پیشمانا
0قشنگ بود دوسش داشتم اما ژانرش تکراری بود
۱۱ ماه پیش...
0میشه یه رمان خوب تو این سبک پیشنهاد بدید
۱۲ ماه پیشفربد
1خوب وسرگرم کننده...........
۳ سال پیشدکتر آینده
0خوب بود
۳ سال پیشفاطمه زهرا
0خیلی عالی نبود داستان خیلی سریع پیش میرفت و آدم رو گیج میکرد خیلی جذاب نبود
۳ سال پیشنهال
0خوب بود.فقط خیلی داستان سریع پیش می رفت
۳ سال پیش...
1چرا؟ واقعا چرا؟ برا اولین بار اسمم تو رمان دیدم اونم شخصیت بد بود 😐😕🥺 حق من این نبود🥺💔و اینکه اسمم هدیه هست اگه رمانی میدونید با این اسم خوشحال میشم بگید💖✨ (سازنده توروجدت پاک نکن لطفا❤️)
۴ سال پیشدختری با جنس سیگار
1اوم بنظرم خوب بود پیشنهاد میکنم رمان های خانم ابدار رو بخونید معرکه است 🍂
۴ سال پیشا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
تی تی
3رمان متفاوتی بودنسبت به رمان هایی اربابی کع تا الان خونده بودم بهتر بود امیدوارم بهتر از اینم بنویسی قلمت پایدار فقط شخصیت هاش بعضی موقع ها اعصابم و خط خطی میکردن با کاراشون به خصوص سپهر،مادر بزرگ 😡
۴ سال پیشستایش
0عالی بود خیلی خیلی قشنگ بود و البته جالب و جدید اما فقط یه مشکل داشت اونم اینه یه خورده زیاد کتابی بود
۵ سال پیش
آسوری
0قسمت بعد اینکه هانیه قراره معدش رو عمل کنه دیگه نمیاد