دوست داشتی؟
رمان رفتم که ناتمام بمانم اثر taraneh.y

رمان رفتم که ناتمام بمانم

  • به قلم taraneh.y
  • ⏱️۶ ساعت و ۱۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 76.6K 👁
  • 160 ❤️
  • 120 💬

خلاصه رمان :

داستان در مورد دختری است که تاوان می‌دهد. تاوانی بزرگ… راهی را انتخاب می‌کند که نمی‌داند به چه ختم می‌شود

قسمتی از متن رمان رفتم که ناتمام بمانم

در محوطه ی زندان تک و تنها نشسته ام...!
قلبم تیر می کشد...
نه... نه اشتباه شد انگار...
سینه ی من خالی از قلب است!
قلب من در دست آن مرد است!
اما او...
نه نباید به او فکر کنم...!
چگونه دیشب را سحر کردم...؟
دختری کنارم می نشیند...
_ مزاحم خلوتت که نیستم؟
_ فرقی نداره!
لبخند می زند و من با تعجب به لبخندش نگاه میکنم!
پررنگ تر می خندد: چیه؟ چرا اینطوری نگام می کنی...؟
_ تو... تو هم آدم کشتی...؟
نفس عمیقی می کشد: خجالت می کشم از خودم...! تو چی...؟
سرم را پایین می اندازم...!
_ کشتم...!
_ بهت نمیاد!
_ مگه همه ی آدم کُش ها از اولش آدم کُشن...؟
_ نه...
_ خوبه...! خوبه که می فهمی! این روزا هیچ کس منو نمی فهمه!
با تردید می پرسد: دلت پُره... نه؟
آه می کشم: پُر... پُرِ پُر!
_ چرا آدم کشتی...؟
دوباره لرز به جانم می افتد...
آرام همان حرفی را که به قاضی گفتم تکرار میکنم:
_ برای پول...!
اما درونم فریاد می زند« نه...! نه برای پول نبود...!»
درونم فریاد می زند« من قاتل نیستم»
آرام میگوید: کی و کشتی...؟
سعی میکنم تا باور کند:
_ یه زن باردار رو...!
در سکوت با ترس نگاهم می کند...
_ چی میگی دختر...؟
پوزخند میزنم: آب از سرم گذشته!
_ تو... تو معصومی!
_ بذار لب کوزه آبشو بخور...!
_ نمیتونم باور کنم!
نگاهش میکنم...
دستم را سفت می چسبد:
_ تو قاتل نیستی...! نخواه باور کنم!
اشک هایم امانم را بریده اند...
با صدای خفه ای میگویم: من عاشقم...!
_ چشمات بد جوری رسوات کردن دختر...!
اشک هایم را پاک میکنم...
مگر قاتل ها هم گریه می کنند...؟
آرام میگوید: کی رو...؟ کی و دوست داری...؟
_ نمیتونی باور کنی...!
_ اسمت چیه...؟
آرام لب میزنم: گلاب...!
با چشمانی خیس نگاهم میکند: تو قاتل نیستی گلاب...! اینجا چیکار میکنی...؟
قاطع میگویم: هستم!
_ نگفتی عاشق کی هستی؟!
دستش را در دست میگیرم: به کسی نمیگی...؟
سرش را محکم تکان میدهد: نه!
با نفس هایی خاموش میگویم: عاشق شوهر اون خانم باردار... همون که... همون که کشتمش!
هینی می کشد و با اشک نگاهم میکند...
با التماس میگویم: تو رو به مقدساتت قسم فکر نکنی من به خاطر این موضوع آدم کشتم!( آرامِ آرام میگویم) فقط به خاطر پول...
او هم به حال زارم اشک می ریزد!


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
بر اساس 160 رای
5
66%
4
30%
3
4%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان رفتم که ناتمام بمانم

  • زهرام

    0

    خوب بود ممنون از نویسنده خیلی ایراد داشت ولی در کل خوب بود

    ۲ هفته پیش
  • مبی

    0

    بد نبود زیاد جالب نبود خیلی غیر واقعی بود

    ۳ هفته پیش
  • محدثه

    1

    خسته نباشید نویسنده عزیز.به نظر من که رمان خوبی بود با داستانی جذاب.من درک کردم ماجرا رو فهمیدمش ممنون

    ۴ ماه پیش
  • Samiye

    0

    به شدت رمان مزخرفی بود خواهش میکنم وقتتون رو روی این رمانها هدر ندید

    ۶ ماه پیش
  • farzabeh

    3

    پانزده ساله رمان میخونم ینی یجورایی معتاد رمانم و اینو همه ی اطرافیانم می دونن من وقتی رمان میخونم خیلی تو عمقش میرم گریه میکنم میخندم انگار که دقیقا دارم میبینم و حس میکنم ولی این رمان منو خیلی گیج کرد خیلی جاهاش مبهم بود منو از عمق رمان میکشید بیرون

    ۶ ماه پیش
  • Kimia

    0

    خوب بود علی نبود ایراد و اینا زیادی داشت یه جاهایی خیلی غیرقابل باور بود از بقیه رمانا یکم خوبتر بود

    ۶ ماه پیش
  • دختر پاییز👸

    0

    اخر رمان واقعا خیلی عالی بود پایان قشنگی داشت❤️

    ۶ ماه پیش
  • دختر پاییز👸

    1

    سلام به همگی رمان خیلی خوبیه عالی 😊در حال مطالعه هستم تا قسمت ششم خوندم بعد از چند سال دوری از مطالعه با این رمان دوباره به دنیای رمان پیوستم 😊سوالی که ذهنم مشغول کرد وسط،مطالعه بگم اینکه چرا رمان از دیدگاه گلاب خیلی دلگیر و سرد و بی روحه ولی از نظر کوروش عاشقانه است همش درحال بغله😆

    ۶ ماه پیش
  • حلما

    3

    موضوع رمان خوب بود ولی بیان ادبی زیاد ومتن های ادبی خسته کننده بود کاش حداقل یه کم بیشتر مستقیم به داستان پرداخته میشد بیشترش متن ادبی بود هیجان دیدن گلاب و مادرش خیلی هیحان انگیز می تونست بیان بشه که نشد و خیلی جاهای دیگه واقعا خسته کننده بود

    ۶ ماه پیش
  • ونوس

    3

    واقعا چطور باهاش ازدواج کردوقتی هنوزفکرمیکردقاتل زن و بچه شه؟؟؟؟؟کوروش رامیگم.؟

    ۷ ماه پیش
  • سامی

    0

    عالی بود..چن بار خوندمش..مرسی نویسنده عزیز♡

    ۷ ماه پیش
  • Helya

    1

    از خوندنش لذت بردم ممنون از نویسنده .

    ۸ ماه پیش
  • دلبر

    0

    این رمان خوبی بود اما مگ این جلد دوم رمان انفحار تاج نبوداصلا اخر اون چیشد؟ کنجاومم

    ۲ سال پیش
  • بهار

    0

    اصلاخوب نبود نمیدونم بعضیاچطورمیگندخوب بود چرت وپرت تاقسمت ۳بیشترنخونذم

    ۲ سال پیش
  • Faezeh

    2

    رمان خوبی بود ولی یه ایراد هاییم داشت اینکه ی جاهایی و کش میداد یجاهارو خیلی خلاصه وار میگف لیلی چیشد اصلا؟ و چرا حسین اینکارو کرد و برادرش بشدت سرد بود.. در کل رمان یکم دور از واقعیت بیان شده ب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️