دوست داشتی؟
رمان حس دوطرفه اثر مریم

رمان حس دوطرفه

  • به قلم مریم
  • ⏱️۴ ساعت و ۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 87.4K 👁
  • 313 ❤️
  • 278 💬

خلاصه رمان عاشقانه حس دوطرفه

پریا دختریه که تو هیجده سالگیش ضربه عشقی خورده و حس میکنه قلبش اینقدر سنگی شده که کسی و نمیتونه دوست داشته باشه...ولی مهرزاد میاد و....

قسمتی از متن رمان حس دوطرفه

همینطور که دستم رو شکمم بود و میخندیدم گفتم:تقصیر خودت بود میخواستی لگد نزنی!!بعدشم من صد دفعه بهت گفتم پیش من نخواب! نگفتم؟؟؟...الانم خانومی کردم که گذاشتم نیم ساعت بخوابی وگرنه نیم ساعت پیش باید این کار و میکردم.بعــــــــــــــــــــله
حدیث همینطور که از رو تخت بلند میشد گفت:الان یه نیم ساعت پیشی بهت نشون بدم که اون سرش ناپیدا باشه -هه!کی؟؟ توووووووو
-آره من
اینو گفت و بلند شد اومد دنبالم...من بدو حدیث بدو اینقدر سر و صدا کردیم که پ رهام بدبختم از خواب بیدار شد....
-چه خبرتونه سر صبحی؟؟خونه رو گذاشتین رو سرتون!!!!
-از این خواهر دیونت بپرس!! ....من..
پرهام یه نگاه به حدیث کرد و با تعجب پرسید:تو چرا اینقدر خیسییییی؟ منو حدیث یه نگاه بهم کردیم و پقی زدیم زیر خنده
-مرررررررررررض....دیونه ها!خواهر دیونه داشتم کم بود زن دیونم دارم میگیرم!!!خدا آخر و عاقبت منو با شما دوتا دیونه بخیر کنه میگم لباسات چرا خیسه هر هر میخندن!تو رو خدا نگاشون کن عیین همین بچه ها می مونن،نمیدونم شما دوتا کی میخوایین بزرگ شین؟!...پرهام انگشت اشارشو طرف حدیث گرفت و گفت:همش تقصیر توئه...هر وقت میای اینجا با این پریا واسم شب و روز نمیزارین!!
حدیث که تا اون موقع میخندید یه قیافه حق بجانب ساختگی به خودش گرفت و
گفت:همینه!! میخوای بخواه نمیخوای نخواه منو پری همینی که هستیم...منم به زور خندمو خوردم و گفتم:راس میگه همینی که هست پرهام دستاشو به نشونه ی تسلیم آورد بالا .....
-باشه بابا تسلیم....اصن غلط کردم خوب شد؟...ولی جون همین پرهام بخت برگشته.که گیر شما دوتا روااااااانی افتاده،دیگه سر صبح اینقدر سر و صدا نکنین.بابا،،خودتون خواب ندارین یکی دیگه رو هم از خواب محروم نکنین!!...
حدیث:ببینم تو الان چی گفتی؟؟؟
تو بخت برگشته ای؟؟؟. از تو خوشبخت تر وجود نداره.!!!وضعیت مالیت
تووووووپ...خونه و ماشینت تووووووپ...خواهر تو زنت تو توووووپ...مادر زن و پدر زنت توووووپ..
-بسه بسه!کل زندگیم و توپ برداشت!!.
حدیث:مگه دروغ میگم؟!...
-پوووووووف نخیر مادمازل شما راست میگی!.حالا اگه امری ندارین بنده مرخص شم که دیووونه شدم!!!!
-امری که نیست فقط اگه یه تو که پابری نون وایی سه تا نون بگیری مرخصی!!!...
-اییی رو ، رو برم!!! ولی چاره ای نیس.چشــــــــــم!!!!!
-آآآ باریکلا پسر گل بدو...
به سمت آشپز خونه رفتیم و برای خودم و حدیث چایی ریختم...
-خوووووب بفرمایید...
-دستت درد نکنه.
-نوش جان..
-انشالله عروسیته بسلامتی؟؟
-نفرین میکنی؟؟
-حالا اگه کسی گرفتت حرف بزن!!ایشششش...
-میگیرن چی فکر کردی؟؟
-فکرا خاک بر سری
-ای نمیری حدیث...
حدیث یکم از چایی شو خورد و گفت:میگم پریا از سحر چه خبر؟؟؟بهش زنگ زدی؟؟؟ -نه.از دیروز که با تو بودم ازش خبری ندارم!..
-پاشو یه زنگ بزن ببین میتونیم بریم پیشش؟؟
-الان؟؟؟سرصبح؟؟؟...
-حدیث به ساعت اشاره کرد و گفت:همچین سر صبحم نیستاااا!!!.
یه نگاه به ساعت کردم،راست میگفت ساعت ۱۳:۹ شده بود!!!!
-آره حق باتوئه...استکانم و گذاشتم رو میز و گوشیمو برداشتم و شماره ی سحر و گرفتم....به بوق سوم نکشید جواب داد...
-الوو.،.
-الووو،سلام سحرجون خوبی؟!..
-سلام پری خوبم،تو چطوری بلا؟؟؟
-عالیییییی...با مراسم فردا شب در چه حالیییی خانم خانوما؟؟
-وااای پری،نگووووو اینقده استرس دارممممم
-احسانم مث تو استرس داه؟!
-نه بابا بیخیااااااااااال.
-خوو توام بیخیال باش
-نمیشه!
-چرا میشه!!اگه بهش فکر نکنی میشه فقط کافیه بهش فکر نکنی
-سعی مو میکنم
-سحرررر؟؟!
-جوونم؟؟
-ااا امروز وقت داری منو حدیث بیایم پیشت ؟!
-این چه حرفیه میزنی دیووونه؟!من واسه شما دوتا همیشع فقط دارم.
-آخه گفتم فرداشب عروسیته شاید وقت نکنی!
-نه عزیزم وقت داررررم
-باشه.پس ما بیایم خونتون یا کافی شاپ همشگی؟؟
-کافی شاپ بهتره بیاین اونجا .چون کلی حرف باهاتون دارم،مخصوصا با تووو!
-با من؟؟؟
-اوهووووم
-حالا در باره ی چی؟؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان حس دوطرفه
  • مبینا

    0

    عالییییب بود بهترین رمان عمرم بود دوست دارم دیگ ه هم از اینا بنویسی و قسمت آخر شو کم کم اشکم میخواست در بیاد و از نقش مهرزاد و پریا خوشم میو کاش طولانی تر می بود

    دیروز
  • ♥︎◆♥︎

    1

    خیلی چرت بود، آخه مگه میشه آدم کسی رو که عاشقشه به رگبار فحش ببنده؟ تا نصفه خوندم بقیشو دیه نتونستم آخه زیادی چرت بود به نظرم

    ۲ روز پیش
  • معصومه

    0

    به زور یک قسمت و اندیشو خوندم این رمان بود یا کتاب فوش.نویسنده شما عاشق فوش هستی؟

    ۵ روز پیش
  • Motahat

    0

    همینطور که بقیه دوستان گفتن در نظراتشون خیلی داخلش کلمات خوبی استفاده نشده بود و همش فحش بود تا نصفه رمان بیشتر نخوندم حس کردم با این کلمات نویسنده میخواسته طنز داستانو زیاد کنه ولی اصلا با مزه نبود من از ۱۰ به این رمان ۳ میدم

    ۲ هفته پیش
  • مهلا

    0

    مزخرف همش فحش مسخره حرف زدن خوشم نیومد

    ۳ هفته پیش
  • محدثه

    0

    مرخرف بود از بس ب همدیگه فهش میدادن حس نمیگرف آدم واقعا مسخره بود

    ۳ هفته پیش
  • Yalda

    0

    رمانش عالی بود ولی بعضی جاهاش میخواست طنز باشه ولی بی مزه شده در کل پم که خیلی خوشم اومد

    ۴ هفته پیش
  • عالی

    1

    عالی بود یعنی قسمت آخرش خیلی خوب بود قسمت آخرش رو همینجور با گریه میخوندم 🥹😢

    ۱ ماه پیش
  • ؋ّـّاّطّمّـّہّ

    0

    من خیلی دوستش داشتم اما خب زیاد فحش میدادن و این خوب نبود ولی رمانشو دوست داشتم🎀💖

    ۱ ماه پیش
  • لیا

    2

    خیلی باحاله بهترین رمانی که خواندم بود خیلی دوسش دارن

    ۱ ماه پیش
  • لیانا جدیدی

    2

    این رمان عالیه تاصفحه ۱۸ خوندم فعلا تابعد بقیشم بخونم باورم نمیشه همچین برنامه های خوبی وجود داره

    ۱ ماه پیش
  • MoMo

    3

    خیلی مزخرف بودددددددد خیلی افتضاح بود من که خوشم نیومد

    ۲ ماه پیش
  • Atena

    2

    خیلی خوب بود ❤️

    ۲ ماه پیش
  • Donya

    1

    خیلی افتضاح بود به نصفه نرسیده دیگه نخوندم حیف وقت بخوای برای این کتابای آبکی بزاری .

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود خیلی قشنگ 💖

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!