دوست داشتی؟
رمان ما که شانس نداریم اثر خانم طلا

رمان ما که شانس نداریم

  • زبان فارسی
  • 69.2K 👁
  • 110 ❤️
  • 71 💬

خلاصه رمان طنز ما که شانس نداریم

دختری به اسم لعیا که به تازگی برای کار به یک فروشگاه شیک و معروفی رفته اوایل ورودش بوده که....ماجرای طنز و جالبی در بطن داستان وجود داره که داستان رو جذاب میکنه..

قسمتی از متن رمان ما که شانس نداریم

_ سلام!!!؟ .....من اجازه ورود دادم؟
مردک بي شخصيت حالا همين روز اولي ضايمون کرد
_ ببخشيد هواسم نبود
برگشتم که درو باز کنم
_ صبر کن حالا که ديگه اومدي
_ بله...
_ از امروز شما با خانم کريمي همکار ميشيدو ميري قسمت حساب داري و من اگر کم و زيادي تو حسابا بشه از چشم شما ميبينم بهتره کاري به پول
هاي توي صندوق نداشته باشيد که بد ميبينيد و هر ماه .......حقوق دريافت ميکنيدخوبه؟
_ ببخشيد ولي من حروم خور نيستم اگر بودم کار نميکردم و همون شغل شريف دزدي رو پيش ميگرفتم
بعد از کمي مکث که داشت ارومم ميکرد
_ بله از مبلغ حقوق هم راضيم
_ ببخشيد ولي من بايد....... ولش کن شما ميتوني از همين الان کارتو شروع کني
_ بله ممنون
اومدم بيرون و رفتم پايين
_ ببخشيدخانم......( اسمش چي بود؟) ..... ک....ک...کرمي
پوزخندي زد
_ کريمي هستم.......حافظه ام نداري ميخواي حساب دار شي
_ شخص مهمي نبودي که فاميلت يادم بمونه فقط اومدم بگم از امروز باهم همکاريم
عصبي گفت: ميدونم ..... راستي اسمت چيه؟
_ لعيا....ليعا آريامهر ...اسم تو چيه؟
_ ساناز ....چند سالته؟قيافت که بچه ميزنه
غش غش به حرفش ميخنديد
_ 21 تو چند سالته سيو رد کردي نه؟ 33 به قيافت مياد ولي با اين ارايشي که تو کردي ....بدون ارايش بيشتري نه ؟ درست گفتم؟
عصباني : خيييير...من 26 سالمه تو که اين چيزا رو نميفهمي
_ خوب خانمي توکه ميفهمي من بايد کجا بشينم؟
_ چيه کم اوردي پيچوندي؟....به من چه برو براي خودت پيدا کن
_ کم نياوردم اخه تو در حدي نيستي که بخوام باهات بحث راه بندازم در ضمن بزرگي به عقله نه به سن دخترکم
ولبخندي از سر خوشي زدم ....همچين قرمز شد که داشت کم کم به رنگ مو هاي ش*ر*ا*بيش در ميومد
زدم زير خنده و به دنبال صندلي رفتمو يکي پيدا کردمو نشستم ديگه تا اخر ساعت کاري فقط باچشم غره حال همو گرفتيم و باهم حرفي نزديم و چند تا مشتري راه انداختيم
*****
سه روز از شروع کارم ميگذره و اتفاق خاصي نيوفتاده تنها اتفاقه خاصش دعوا هاي منو اين دختره سانازه امروز پنج شنبه بودو به نسبت شلوغ تر ..
همين طور که در فکر هاي خودم بودم...
_ گروووووپ ... با صداي نسبتا بلندي سه متر پريدم جلوي فروشگاه تصادف شده بود يه لگسوز زده بود به يک پژو 405 ...
راننده ها سريع پريدن پايين لگسوزيه يه پسر جوون بود ولي اون يکي ميان سال با يه هيکل توپي و دراز که بيشتر شبيه گوريل انگوري بود
پسره با اين که مقصر بود صداشو بلند کرد:
_ هي آق.... تا چشمش به مرده افتاد همچين گرخيد..و لال شد و لبخندي از سر ترس زد
تا قيافه پسر رو ديدم بلند زدم زير خنده داشتم ميترکيدم پسره سريع دسته چکشو بيرون کشيدو چيزي نوشت و برگرو جدا کرد و به گوريل
انگوري داد و گوريل رفت پسره با رفتنش لپاشو باد کردو نفسشو بيرون داد و تازه ياد ماشينش اوفتاد سريع چرخيدو ماشينو برسي کرد که
فقط چراغش شکسته بود بعدش کتشو درست کرد به طرف فروشگاه اومد و داخل شد
من هنوز داشتم با صداي بلند ميخنديم و نميتونستم خودمو کنترل کنم
پسره به طرفم اومد
_ کيوانم....اميدوار
_ بابا رو که نيس زدي هم ماشين خودتو هم يارو رو خراب کردي هنوزم اوميد واري ؟!!!... ولي بهت حق ميدم نبايد کم بياري
زدم زير خنده
اخم کردو گفت: فاميلم اوميدواره خانم اومدم آقاي مهران رو ببينم ؛ مي خواستم اطلاع بديد اگر وقت دارند به ملاقاتشون برم.
خودمو از تکو تا ننداختم : اهم....مگه من منشي اقاي مهران هستم؟ خوب بريد بالا ببينيد وقت دارند يانه؟!!!
_ شما جديد استخدام شديد؟ و فکر کنم خيلي سريع قبولتون کردن؟
_ که چي؟ مفتشي؟
_ هيچي اخه اصلا امکان نداشت اقا فرزاد چنين ادمايي رو به اينجا راه بده حتما از سر ناچاريه....نچ نچ نچ
و سري به چپ و راست تکون داد
_ ببين اقا پسر هرچي که هستم لااقل از تو بهترم
_ از چه لحاظ ؟
اي بابا دختر چه حرفا ميزني تو که نه قيافه داري...نه پول داري...نه تحصيلات...حالا چي بگم؟!!!! اهان...
_ قابل درک برا شما نيست چطور براي آدمي که منشي و حسابدارو از هم تشخيص نميده توضيح بدم؟
با کمال پررويي يه پوزخندم بهش زدم
همچين کم اورد که نگو راشو کشيدو رفت منم با نگاهم تا پله ها بدرقش کردم و شروع به تحليل قيافش کردم
قدش بلند بود حدودا 185 روداشت پوست گندمي نسبتا تيره موهاي مشکي کوتاه که فکرکنم با متر بلنديشون دو سانت بود ولي جلوي سرش سه سانت کيف کردين چه دقيق؟... خوب به ادامه مطلب ميپردازيم ... چشماي مشکي درشت و ابرواني پر و مژه هاي بلند لباشم معمولي دماغشم
بدک نبود سنشم 27_28 ميزد نه خدايي خوب بودتو 5 دقيقه دعوا ؟
داشتم حسابا رو چک ميکردم که سرو کلش پيداشد منم خودمو مشغول کردم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ما که شانس نداریم
  • یه غریبه:)

    0

    واقعان قشنگ بود دوست داشتم من هردو رمانتون رو خوندم و واقعان هردو خیلی قشنگ بود ولی یه ایرادی داشت وست یه جملات ساده ستاره گذاشت بودید و حالا با سانسور میگم اون جا که یه حقیقت قدیمی رو فهمید خیلی زود جمعش کردید و زیاد هم منو تو حس نبزد ولی قشنگ بود ممنون

    ۳ ماه پیش
  • N

    24

    خدایا بسه دیگه اکثررمانا همه دختراخوشگلن بینی کوچولو چشمای خوشگل لبای قلوه ای کمر باریک همه مغرورجذاب همه پسراکشته مرده دخترن یعنی چی خووتو زندگی پسرای رمان هم ی دختر چندش و خ*راب هس که ب پسره چسبیده

    ۳ سال پیش
  • الینا

    31

    خب الان بگه دختره شبیه سرقابلمه بود میخونی😶

    ۳ سال پیش
  • سادات

    6

    حاجی چرا ناراحت میشی راست میگه خو، همه خوشگلن مگه؟ یکم به زندگی واقعی نزدیک تر بنویسید بخدا شاهزاده انگلستان هم اینجوری نی دیگه

    ۱ سال پیش
  • یه غریبه:)

    4

    🤣🤣🤣 خدایی حرف هردو حق بود

    ۳ ماه پیش
  • بانو

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • انار خانم

    0

    راستی نویسنده اهل کجایی؟ احساس میکنم بشناسمت

    ۸ ماه پیش
  • .....

    16

    ای نسبت به رومان های که خوندم من رو نبورد تو هس من هیچوقت بد نمیگم چون من خودم رومان مینویسم و اقعا سخته پس دسته اونی که نوشته درد نکن ممنون

    ۶ سال پیش
  • سایه

    139

    عزیز من شما اول برو نحوه ی صحیح نوشتن کلمه رمان رو یاد بگیر بعد بیا واسه ما نظر بده خیلی هم رمان خوبی بود خداقوت نویسنده جاااااان🙋🙋🙋

    ۶ سال پیش
  • سوگند

    65

    عزیزم به نظرم باید بیشتر روی املا کار کنی😂 حس* ، رمان*

    ۵ سال پیش
  • R

    57

    پدر ادبیات ایران تو گور لرزید 😐

    ۴ سال پیش
  • گلوگلو

    3

    😂 😂 😂 😂 😂

    ۴ سال پیش
  • ا

    1

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آلا ?

    0

    😂😂😂بنظر من واقعا داره میلرزع آخه این همه زحمت کشیده بعد طرف اومده ی زبان دیگ اختراع کرده ب نام *ستاره😂🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • نگین

    11

    عشقم میشه بگی چیا نوشتی؟ اسم تک تک #رومان هاتو بنویسی برام لطفا... میخوام حواسم باشه نخونمشون

    ۱ سال پیش
  • آلا

    3

    رمانای شماهایی ک تا دوتا رمان میخونیین میپرین برا خودتون رمان نویسی میکنین به هیچ دردی نمیخوره . اونی ک رمان مینویسه باید تجربه و پختگی لازم رو داشته باشه البته ببخشیدااااااا قصد توهین ندارم🥴😕📿

    ۵ سال پیش
  • اشک هشتم

    0

    رمان خوبی بود فقط هیجان توش نبود کاش یکم اتفاقات مبهم توش می افتاد

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    2

    رمان طنز بگین دلم خنده میخاد

    ۳ سال پیش
  • Janan

    3

    کلی رمان میشناسم میخوای بگم؟

    ۱ سال پیش
  • سادات

    1

    اکثر رمان ها و مسخره شدن اگه رمان خوب می شناسی معرفی میکنی؟

    ۱ سال پیش
  • Janan

    4

    جالب بود ولی الکی بین کلمه ها ستاره میزاشت مثلا:(م*ست*طیل)در صورتی که مستطیل اصلا چیز خاصی ندارهههههههههههه

    ۱ سال پیش
  • سادات

    0

    بخاطر کلمه م س ت بوده

    ۱ سال پیش
  • Janan

    1

    آخه وقتی نوشته مستطیل دیگه چیز خاصی نداره کسی بیسواد نیست که بخونش مَستَطیل

    ۱ سال پیش
  • سادات

    0

    من خودم دیدم تو بعضی رمان و از همینم ایراد میگیرن چراشم خدا می دونه 😐🤦🏻 ♀️

    ۱ سال پیش
  • بهار

    0

    پارت 2 لطفا

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام خیلی رمان خوبی بود من دوسش داشتم عالی بود ممنونم از نویسندش

    ۱ سال پیش
  • لئور

    0

    رمان خیلی خوبی بود ممنونم از نویسنده هر کی نظر خودشو داره خیلی ها میگن رمان بدی بود ولی من موافق نیستم از نظرم بهترین رمان بود

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    1

    واقعا قشنگ بود ولی میشه رو قلم کار کرد نویسنده خسته نباشی واقعا

    ۲ سال پیش
  • سحر 35

    1

    خوب بود قشنگ بود

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    2

    من خوشم نیومد!!).قلم نویسنده ضعیفی بود و من انتظار بهتر داشتم چون خلاصش جذبم کرد ولی خود رمان،نه .. به هر حال ممنون از نویسنده ی عزیز💚

    ۲ سال پیش
  • ک

    0

    🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!