رمان ما که شانس نداریم
- به قلم خانم طلا
- ⏱️۶ ساعت و ۱۸ دقیقه
- 67.8K 👁
- 107 ❤️
- 68 💬
دختری به اسم لعیا که به تازگی برای کار به یک فروشگاه شیک و معروفی رفته اوایل ورودش بوده که....ماجرای طنز و جالبی در بطن داستان وجود داره که داستان رو جذاب میکنه..
مردک بي شخصيت حالا همين روز اولي ضايمون کرد
_ ببخشيد هواسم نبود
برگشتم که درو باز کنم
_ صبر کن حالا که ديگه اومدي
_ بله...
_ از امروز شما با خانم کريمي همکار ميشيدو ميري قسمت حساب داري و من اگر کم و زيادي تو حسابا بشه از چشم شما ميبينم بهتره کاري به پول
هاي توي صندوق نداشته باشيد که بد ميبينيد و هر ماه .......حقوق دريافت ميکنيدخوبه؟
_ ببخشيد ولي من حروم خور نيستم اگر بودم کار نميکردم و همون شغل شريف دزدي رو پيش ميگرفتم
بعد از کمي مکث که داشت ارومم ميکرد
_ بله از مبلغ حقوق هم راضيم
_ ببخشيد ولي من بايد....... ولش کن شما ميتوني از همين الان کارتو شروع کني
_ بله ممنون
اومدم بيرون و رفتم پايين
_ ببخشيدخانم......( اسمش چي بود؟) ..... ک....ک...کرمي
پوزخندي زد
_ کريمي هستم.......حافظه ام نداري ميخواي حساب دار شي
_ شخص مهمي نبودي که فاميلت يادم بمونه فقط اومدم بگم از امروز باهم همکاريم
عصبي گفت: ميدونم ..... راستي اسمت چيه؟
_ لعيا....ليعا آريامهر ...اسم تو چيه؟
_ ساناز ....چند سالته؟قيافت که بچه ميزنه
غش غش به حرفش ميخنديد
_ 21 تو چند سالته سيو رد کردي نه؟ 33 به قيافت مياد ولي با اين ارايشي که تو کردي ....بدون ارايش بيشتري نه ؟ درست گفتم؟
عصباني : خيييير...من 26 سالمه تو که اين چيزا رو نميفهمي
_ خوب خانمي توکه ميفهمي من بايد کجا بشينم؟
_ چيه کم اوردي پيچوندي؟....به من چه برو براي خودت پيدا کن
_ کم نياوردم اخه تو در حدي نيستي که بخوام باهات بحث راه بندازم در ضمن بزرگي به عقله نه به سن دخترکم
ولبخندي از سر خوشي زدم ....همچين قرمز شد که داشت کم کم به رنگ مو هاي ش*ر*ا*بيش در ميومد
زدم زير خنده و به دنبال صندلي رفتمو يکي پيدا کردمو نشستم ديگه تا اخر ساعت کاري فقط باچشم غره حال همو گرفتيم و باهم حرفي نزديم و چند تا مشتري راه انداختيم
*****
سه روز از شروع کارم ميگذره و اتفاق خاصي نيوفتاده تنها اتفاقه خاصش دعوا هاي منو اين دختره سانازه امروز پنج شنبه بودو به نسبت شلوغ تر ..
همين طور که در فکر هاي خودم بودم...
_ گروووووپ ... با صداي نسبتا بلندي سه متر پريدم جلوي فروشگاه تصادف شده بود يه لگسوز زده بود به يک پژو 405 ...
راننده ها سريع پريدن پايين لگسوزيه يه پسر جوون بود ولي اون يکي ميان سال با يه هيکل توپي و دراز که بيشتر شبيه گوريل انگوري بود
پسره با اين که مقصر بود صداشو بلند کرد:
_ هي آق.... تا چشمش به مرده افتاد همچين گرخيد..و لال شد و لبخندي از سر ترس زد
تا قيافه پسر رو ديدم بلند زدم زير خنده داشتم ميترکيدم پسره سريع دسته چکشو بيرون کشيدو چيزي نوشت و برگرو جدا کرد و به گوريل
انگوري داد و گوريل رفت پسره با رفتنش لپاشو باد کردو نفسشو بيرون داد و تازه ياد ماشينش اوفتاد سريع چرخيدو ماشينو برسي کرد که
فقط چراغش شکسته بود بعدش کتشو درست کرد به طرف فروشگاه اومد و داخل شد
من هنوز داشتم با صداي بلند ميخنديم و نميتونستم خودمو کنترل کنم
پسره به طرفم اومد
_ کيوانم....اميدوار
_ بابا رو که نيس زدي هم ماشين خودتو هم يارو رو خراب کردي هنوزم اوميد واري ؟!!!... ولي بهت حق ميدم نبايد کم بياري
زدم زير خنده
اخم کردو گفت: فاميلم اوميدواره خانم اومدم آقاي مهران رو ببينم ؛ مي خواستم اطلاع بديد اگر وقت دارند به ملاقاتشون برم.
خودمو از تکو تا ننداختم : اهم....مگه من منشي اقاي مهران هستم؟ خوب بريد بالا ببينيد وقت دارند يانه؟!!!
_ شما جديد استخدام شديد؟ و فکر کنم خيلي سريع قبولتون کردن؟
_ که چي؟ مفتشي؟
_ هيچي اخه اصلا امکان نداشت اقا فرزاد چنين ادمايي رو به اينجا راه بده حتما از سر ناچاريه....نچ نچ نچ
و سري به چپ و راست تکون داد
_ ببين اقا پسر هرچي که هستم لااقل از تو بهترم
_ از چه لحاظ ؟
اي بابا دختر چه حرفا ميزني تو که نه قيافه داري...نه پول داري...نه تحصيلات...حالا چي بگم؟!!!! اهان...
_ قابل درک برا شما نيست چطور براي آدمي که منشي و حسابدارو از هم تشخيص نميده توضيح بدم؟
با کمال پررويي يه پوزخندم بهش زدم
همچين کم اورد که نگو راشو کشيدو رفت منم با نگاهم تا پله ها بدرقش کردم و شروع به تحليل قيافش کردم
قدش بلند بود حدودا 185 روداشت پوست گندمي نسبتا تيره موهاي مشکي کوتاه که فکرکنم با متر بلنديشون دو سانت بود ولي جلوي سرش سه سانت کيف کردين چه دقيق؟... خوب به ادامه مطلب ميپردازيم ... چشماي مشکي درشت و ابرواني پر و مژه هاي بلند لباشم معمولي دماغشم
بدک نبود سنشم 27_28 ميزد نه خدايي خوب بودتو 5 دقيقه دعوا ؟
داشتم حسابا رو چک ميکردم که سرو کلش پيداشد منم خودمو مشغول کردم
.....
16ای نسبت به رومان های که خوندم من رو نبورد تو هس من هیچوقت بد نمیگم چون من خودم رومان مینویسم و اقعا سخته پس دسته اونی که نوشته درد نکن ممنون
۵ سال پیشسایه
131عزیز من شما اول برو نحوه ی صحیح نوشتن کلمه رمان رو یاد بگیر بعد بیا واسه ما نظر بده خیلی هم رمان خوبی بود خداقوت نویسنده جاااااان🙋🙋🙋
۵ سال پیشسوگند
62عزیزم به نظرم باید بیشتر روی املا کار کنی😂 حس* ، رمان*
۵ سال پیشR
46پدر ادبیات ایران تو گور لرزید 😐
۴ سال پیشگلوگلو
3😂 😂 😂 😂 😂
۳ سال پیشا
1😂😂😂
۱ سال پیشآلا ?
0😂😂😂بنظر من واقعا داره میلرزع آخه این همه زحمت کشیده بعد طرف اومده ی زبان دیگ اختراع کرده ب نام *ستاره😂🤔
۸ ماه پیشنگین
5عشقم میشه بگی چیا نوشتی؟ اسم تک تک #رومان هاتو بنویسی برام لطفا... میخوام حواسم باشه نخونمشون
۱۱ ماه پیشآلا
1رمانای شماهایی ک تا دوتا رمان میخونیین میپرین برا خودتون رمان نویسی میکنین به هیچ دردی نمیخوره . اونی ک رمان مینویسه باید تجربه و پختگی لازم رو داشته باشه البته ببخشیدااااااا قصد توهین ندارم🥴😕📿
۵ سال پیشاشک هشتم
0رمان خوبی بود فقط هیجان توش نبود کاش یکم اتفاقات مبهم توش می افتاد
۸ ماه پیش...
2رمان طنز بگین دلم خنده میخاد
۳ سال پیشJanan
2کلی رمان میشناسم میخوای بگم؟
۸ ماه پیشسادات
1اکثر رمان ها و مسخره شدن اگه رمان خوب می شناسی معرفی میکنی؟
۸ ماه پیشJanan
2جالب بود ولی الکی بین کلمه ها ستاره میزاشت مثلا:(م*ست*طیل)در صورتی که مستطیل اصلا چیز خاصی ندارهههههههههههه
۱۰ ماه پیشسادات
0بخاطر کلمه م س ت بوده
۸ ماه پیشJanan
0آخه وقتی نوشته مستطیل دیگه چیز خاصی نداره کسی بیسواد نیست که بخونش مَستَطیل
۸ ماه پیشسادات
0من خودم دیدم تو بعضی رمان و از همینم ایراد میگیرن چراشم خدا می دونه 😐🤦🏻 ♀️
۸ ماه پیشN
18خدایا بسه دیگه اکثررمانا همه دختراخوشگلن بینی کوچولو چشمای خوشگل لبای قلوه ای کمر باریک همه مغرورجذاب همه پسراکشته مرده دخترن یعنی چی خووتو زندگی پسرای رمان هم ی دختر چندش و خ*راب هس که ب پسره چسبیده
۳ سال پیشالینا
22خب الان بگه دختره شبیه سرقابلمه بود میخونی😶
۳ سال پیشسادات
3حاجی چرا ناراحت میشی راست میگه خو، همه خوشگلن مگه؟ یکم به زندگی واقعی نزدیک تر بنویسید بخدا شاهزاده انگلستان هم اینجوری نی دیگه
۸ ماه پیشبهار
0پارت 2 لطفا
۹ ماه پیشزهرا
0سلام خیلی رمان خوبی بود من دوسش داشتم عالی بود ممنونم از نویسندش
۱ سال پیشلئور
0رمان خیلی خوبی بود ممنونم از نویسنده هر کی نظر خودشو داره خیلی ها میگن رمان بدی بود ولی من موافق نیستم از نظرم بهترین رمان بود
۱ سال پیشفاطی
1واقعا قشنگ بود ولی میشه رو قلم کار کرد نویسنده خسته نباشی واقعا
۱ سال پیشسحر 35
0خوب بود قشنگ بود
۲ سال پیش*.....*
1من خوشم نیومد!!).قلم نویسنده ضعیفی بود و من انتظار بهتر داشتم چون خلاصش جذبم کرد ولی خود رمان،نه .. به هر حال ممنون از نویسنده ی عزیز💚
۲ سال پیشک
0🤣🤣🤣
۲ سال پیشNarges
2با سلام،رفقامتاسفانه قلم بسیارضعیف وبی محتواوکل کل های بچگانه.منظورم اینه که بلاخره ماکه خواننده هستیم یه چیزایی دستت میاد بعدازچندین سال خوندن رمان متاسفانه من رو جذب نکردبازم خسته نباشید به نویسنده.
۲ سال پیشزیزی
1عالیی بعضی جاهاش از خنده اشکم دراومد..معرکه
۳ سال پیش
انار خانم
0راستی نویسنده اهل کجایی؟ احساس میکنم بشناسمت