دوست داشتی؟
رمان خون آشام ایرونی اثر محمدرضا عباس زاده

رمان خون آشام ایرونی

  • زبان فارسی
  • 82.9K 👁
  • 217 ❤️
  • 153 💬

خلاصه رمان تخیلی خون آشام ایرونی

طی ماجراهایی یک دختر ایرانی از مادری نامتعارف ! متولد می شود . به علت جهش ژنتیکی، نیاز به نوشیدن خون دارد . خون آشام در سطح شهر می چرخد و باعث حوادث ناگواری می شود دختر زیبای خون اشام، آبگین ، احساس می کند عاشق آردین جوان کارخانه دار تهرانی شده است و عشق میان او و آردین باعث ازدواج شان می شود ، آبگین حادثه ها و ماجراهای زیادی در گذشته داشته تا به این مرحله از زندگی اش رسیده است

قسمتی از متن رمان خون آشام ایرونی

جووني خوش قد و بالا با هيکل ورزشي، سراسيمه اومد سمتم. زير چشمي نگاهش کردم، چه قد رعنايي داشت! بايد خودم رو به موش مردگي مي زدم تابيشتر بترسه، من کيف کنم.
آشنايي من با آردين همين جوري شروع شد.
آردين با عجله منو از روي زمين بلند کرد. آخ مامان داشتم مثِ خر کيف مي کردم. چه هيکل مردونه اي داشت! جوون باهوشي به نظر مي رسيد مي دونست موندن در اتوبان خطرناکه و هر لحظه ممکنه اتومبيلي با سرعت صد و سي چهل تا بياد و هر دومونو له کنه. منو روي صندلي عقب خوابوند و مات شد توصورت رنگ پريده من. يک پرايد، قيژ از بغل ما گذشت. يک اتوبوس ولوو در حال جلو اومدن بود و مرتب بوق مي زد. آردين بيچاره دست و پاش رو گم کرده بود، نمي دونست به من برسه يا از وسط اين اتوبان لعنتي در بره. گاو گيجه گرفته بود. آخرش به خودش اومد، تصميم نهايي رو گرفت و در عقب رو بست. پشت فرمان نشست و حرکت کرد. يک لامبورگيني زرد قناري، ويژ از کنارمون رد شد. تو دلم گفتم:
«شانس رو مي بيني! يه فراري اي، پرادوييم بهمون نخورد تا افتخار کنيم رفتيم زير فراري. حالا لامبورگيني مدل دو هزار و دوازده پيش کشمون.»
آردين سراسيمه توي شانه خاکي اتوبان پارک کرد و اومد سراغم. خيلي در هم بود. دستشو گذاشت رو سينم، ببينه قلبم مي زنه يا نه. تو دلم گفتم:
«اي جوانک بي ملاحظه سر به هوا! حالا اَد بايد بزني به يه خانم محترم و داغونش کني؟
سعي کردم نفس نکشم تا حالش رو خوب بگيرم. داشت شوک قلبي مي داد با دو دست. اي تو روح پدرت صلوات! حيف که تازه پنج شش ليتر خون تازه نوش جون کرده بودم، وگرنه مي پريدم به اون گردنت و حسابي، دلي از عزا در مي آوردم!»
نامرد بي همه چيز، بعدم با عجله و تند تند به من تنفس مصنوعي مي داد. تو دلم گفتم:
«خاک تو سر بي شعورت کنم! خو يه زنگ بزن اورژانس! مگه تو دکتري؟!»
ناله اي جگر خراش از حلقومم بيرون دادم.
-آخ سرم، واي کمرم! مامان جون!
آردين با خوشحالي گفت:
-واي! به هوش اومد! شکر خدا يه دوره هلال احمر رو گذروندم، وگرنه تا اورژانسيا بيان دختر مردم مرده بود!
تو دلم گفتم :
«بي شعور! اصلا تو غلط کردي دست به تن و بدن دختر نامحرم زدي، جوونم جووناي قديم، يه محرم و نامحرمي، حلال و حرومي سرشون مي شد! بعد هم اگر مثل يه الاغ هي پاتو رو گاز فشار نمي دادي که من به اين روز نمي افتادم، بعدش اگه يه خون آشام با عمر جاوداني نبودم که حالا تکه تکه شده بودم، بعدش شما مرداي نامرد منتظرين يه خانم خوشگل رو در حالت تصادف و عجز ببينيد و هي بهش کمک کنيد. خاک تو چشم همتون! واقعا که سزاوار اوني هستين که با چنگالاي تيزم تکه تکتون کنم. بعد هم مثل بعضي آدم خوراي قرن بيست و يکم، دل و روده هاتونو تميز کنم، گوشت هاي بدنتون رو با دقت از استخوون جدا کنم، کباب آدم –همون کباب بره -درست کنم و با فلفل و سبزي تازه به نيش بکشم.»
آردين با دستمال، تفاي روي صورتش رو تميز کرد. ديدم عجب خوش تيپه اين پسره! چه قدي! صورتش رو سه تيغه کرده بود. چشماي قهوه اي تيره داشت و جذابيتش هر دختري رو در جا سنگ مي کرد! به خودم فحش دادم چرا انقدر زود به هوش اومدم. خو دوره هلال احمر ديده، طفلکي راست مي گفت، تا اورژانسيا با اون آمبولانساي عهد بوقشون بيان، من مرده بودم. اين بود که پوفي کشيدم و دوباره از حال رفتم. آردين که در حال گرفتن شماره اورژانس بود، با ديدن سرم که دوباره يک ور شده و زبون درازم که از لاي لبام زده بود بيرون، گوشيشو پرت کرد رو زمين.
«آخ! همين جوري بذار باشه! چه آرامشي بهم ميده!»
دوباره شروع کرد به تنفس مصنوعي دادن. منم مثِ يابو کيف مي کردم! ديدم جوون مردم به عرق افتاده و حالاست که کله پا بشه. دوباره يه عطسه پرملات توي چش و چارش پروندم و به هوش اومدم.
آردين از خوشحالي پر در آورد. داد زد:
-واي! نمرده! دوباره به هوش اومد.
تو دلم گفتم:
«کثافت! يواش تر داد بزن! حالا به هوش اومدم که چي؟ انگار نيروي جاذبه زمين رو کشف کرده که داره مثِ شترعربيِ کف کرده، داد و هوار مي کشه.»
چشماي قرمز خون آشامي و مليحم رو ميخ کردم تو چشماي قهوه اي اون. مثل برق گرفته ها خشکش زد، مي دونستم چشماي آتشين من با اون مژه هاي بلند، چطوري دل و جيگر پسرا رو آتيش مي زنه و مثِ مار زنگي خوش خط و خال ميخشون مي کنه.
همين جور آردين مثِ يه مجسمه خشکش زده بود و چشم تو چشم من داشت. جاذبه عاشق کني چشم خون آشاما صد برابر دختراي عاديه. فکر کنم هورمون اکسي توسين خونش از صد درصدم زده بود بالا. زير لب گفتم:
-يا حضرت خضر نبي! حالاست که در جا سکته کنه!
پلکامو به هم زدم تا جوون بيچاره از اون حالت خشک شدگي بياد بيرون. آروم بلند شدم، نشستم. غر زدم:
-بچه قرتي زپرتي! تا يه ماشين قراضه انداختي زير پات، حالا بايد هي گازشو بگيري و مثِ بز اخفش سرتو بندازي پايين! نمي گي يه دختر خانم با شخصيت هوس کنه از وسط اتوبان رد بشه؟
آردين آب دهانشو قورت داد و گفت:
-شما سالمين شکر خدا! هرچي بگين حقمه. اصلا فحشم بدين، بزنين تو سرم. فقط ديگه از حال نرين.
«خاک تو سر احمق دختر ذليلت کنم! آخه نمي گي يه دختر خانم اگه با شخصيت باشه، اين موقع شب نبايد از وسط اتوبان رد بشه؟! اتوبانم جاي عبور و مرور عابر پياده س؟ شلغم جون براي به دست آوردن دل من حالا هي قانون شکني رو رواج بده! هي بگو از اتوبان رد شو!»
به زور لبخند آردين کشي زدم و گفتم:
-تموم بدنمو له کردين، فک کنم جاي قلب و ششم عوض شده! روده هام رفته تو کاسه سرم و مغزم اومده تو شکمم، با سرعت صد و سي چهل کيلومتر رفتي تو شکم نازک و لطيفم، حالا مي خواي سالمم باشم؟
-همين الان زنگ مي زنم اورژانس، يه چک آپ کامل ازتون مي کنن. خرج و مخارج بيمارستانتونم با من، راضي شدين؟
-پ ن پ زدي کل بدنمو ناقص کردي تا دارايي و بخشندگيتو نشونم بدي و منو کشته مرده خودت کني؟ اينا که وظيفته! يه چيزي بگو بهش بيارزه.
-چي کار کنم؟ شما هر کار بخواين مي کنم.
تو دلم گفتم:
«بذار يه هفته بگذره، دوباره گرسنم بشه، من اون خون قرمز خوشمزه و اکسي توسين دارتو بمکم. از شربت آلبالو هم خوشمزه تره!»
خودم رو جم و جور کردم. يارو داشت با چشماش منو مي خورد. گفتم:
-هيچ کاري نمي خواد بکني، فقط منو تا شهر برسون، ممنون ميشم.
-يعني حالتون خوبه؟ من که باور نمي کنم!
-فعلا که از تو بهترم!
-خاطرم جمع باشه؟ اون ضربه شديد بوده ها.
جيغ کشيدم:
-خودم مي دونم. از بس سوال کردي و حالمو پرسيدي، حوصلم سر رفت. مگه کور بودي! من پرت شدم رو سقف، اتومبيل شما تو شکمم نخورده که. يه خرده کمرم کوبيده شده، اونم خوب ميشه.
-مي خواي کمرتونو وارسي کنم؟ ببينم خون ريزي، چيزي نداشته باشه؟ کبود نشده باشه، خداي نکرده!
-شما غلط بکني به کمر دختر مردم نگاه کني! مگه دکتري؟ تازشم تا دکتر خانم نباشه، محاله بذارم کمرمو معاينه کنه. مگه شهر هرت؟
-منظوري نداشتم، فقط نگرانتون بودم.
-نترس. طوريم نشده. ما دخترا مثِ شما پسرا مافنگي نيستيم که تا دماغمون رو بگيرن جونمون در بره! هفت تا جون داريم. راه بيفت.
يارو پسره مات و مبهوت پشت رل نشست. منم اومدم صندلي جلو، کنار دستش. آخه من ماشين سواري خيلي دوست دارم. حرکت که کرد گفتم:
-من عاشق پژو دويست و ششم. شما هم اينو دوست دارين؟
-من، آره. منم عاشق پژو دويست و ششم، عين شما.
تو دلم گفتم:
«اي بميري، تا يه دختر خوش بر و رو ديدي، حالا هرچي بگه توام فوري تاييد مي کني. آي الاغين شما پسرا!»
بعد براي اين که مطمئن بشم گفتم:
.من خرم خيلي دوست دارم، عاشق خر سواريم.
آردينم فوري گفت:
-اتفاقا منم عاشق خرام. اصلا از بچگي با خر بزرگ شدم. ما تو دهات بوديم اولش. پدر بزرگم کوچ کرد اومد تو تهران، بعدش تو تهران پول پارو کرديم، من شدم صاحب يه کارخونه اتومبيل سازي، از پرورش خر رسيديم به ...
گفتم:
-پس شما از صفر شروع کردين.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان خون آشام ایرونی
  • زینب

    0

    اولش فکر میکردم خوشم میاد آخه با رمان های خوناشامی مشکلی ندارم ولی این یکی به نظرم زیبا نبود ترسناک بود

    ۳ هفته پیش
  • Hadis

    0

    اصلا از این رمان خوشم نیامد خیلی چرت پرت بود موضوع الکی بود درباره قول بلوچ هم نوشت اصلا نخوندم رد کردم حوصله ام سر رفت هیجانی نیست تا قسمت ۳ خوندم اصلا دلم نمیخوادادامه بخونم تا حالا خیلی رمان خوندم خوشم اومدحتی دو سه بار یا بیشتر ولی مثل این رمان چرت ندیدم الکی و ضعف نوشتی ولی به کارت ادامه بده

    ۱ ماه پیش
  • بهمنی

    0

    سلام وقت بخیر ممنون از سایت به این خوبی در اختیار گذاشتید با این همه رمان زیبا من اهل بد گویی راجب چیزی نیستم اما خودتون کتاب رو خواندید؟آیا متوجه این شدید از یک موضوع مدیره سر یک موضوع دیگه ولی گنگ نیشه وسطش من اولین رمانی بود که رهاش کردم چون متوجه نشدم خیلی سعی کردم درکش کنم ولی نشد

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    0

    قوم بلوچ یه قوم با اصل و نسب هست من اهل پیشن هستم اما اینجا همچین خبرهایی نیست پسرای بلوچ غیرت دارن و اصلا اینطوری نیستن افتضاح بود

    ۳ ماه پیش
  • حسنا

    2

    اگه وقتتون براتون مهم نیست میتونید بخونید وگرنه کاملآ چرته🤞🏻😂

    ۳ ماه پیش
  • حسنا

    3

    قوم بلوچ یک قوم با غیرت و اصیله کاشکی همه می تونستن مثل بلوچها باشه ما به خودمون افتخار میکنیم حتی نمیتونم بهت بگم نویسنده چون حیفه برای کسی مثل تو که قلمت بشدت ضعیفه امیدوارم با نویسندگی بذاری کنار یا عاقل شده باشی

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    0

    میشه اسم فصل دوم رمان خون اشام ایرونی رو بگید؟ لطفاا!!

    ۶ ماه پیش
  • ونوس

    2

    به نظرم افتضاح بودخصوصاکه پای خوناشام هایی مثل دیمن واستفن راوسط کشیدوتاتونست به بلوچ توهین کرد من بختیاری ام الان واقعا ناراحت شدم که به قوم محترم وباغیرت بلوچ اینطورتوهین بشه.خاطرات یه خوناشام راهم افتضاح کردوخلاصه......

    ۶ ماه پیش
  • سایه

    13

    شما باید به عقاید نویسنده احترام بگذارید من خودم یک نویسندهدام اما شما کار اشتباهی میکنید با قزاوت این نویسنده یک نویسنه به کاریکاتور های توی داستانش توهین یا تمسخر میکنه برای مثل خدا بود براشون🙏😊

    ۵ سال پیش
  • سایه

    9

    اگر بخوام مثال بزنم مثل این میمونه که شما یک نقاشی میکشی و به نقاشی خودت فحش میدی و بقیه میان میگن تو نباید به عروسکا فحش بدی کار بدی هست ازت انتظار..... شما نباید نویسنده رو زیر سوال ببرید شاید سعی

    ۵ سال پیش
  • سایه

    5

    داره که چیزی رو به ما بفهمونه اما ما به دریق از اون فقط به نقطه ی گذرایی نگاه میکنیم که کل اثر یک هنر مند رو زیر سوال میبره 😕 لطفا قزاوت نادرست نکنید🙏😕

    ۵ سال پیش
  • .

    52

    شما چطور نویسنده ای هستید که نمیدونید قضاوت چطور نوشته میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سادات

    7

    من هم نویسنده ام و به نظرم به شخص تا وقتی از خودش و افکارش و از همه مهم تر طرز نوشتن و قلمش مطمئن نشده نباید دست به قلم بشه این رمان خیلی مشکلات داشت که اگه بخوای فنی برسیشون کنی توی ۲۰۰ حرف جا نمیشه

    ۲ سال پیش
  • خانم x

    5

    قوم بلوچ و شبیه دیو دوسر نشون داده، نویسنده ۱۲ ساله فقط تنها هنرش این بود از تولید مثل بگه همه چی این رمان پر ایراد بود نمیدونم چطوری تو برنامه ثبت میکنن اینجور چیزا رو. اول املای درست کلمات و یاد بگیرید بعد از اون هم احترام به قوم های دیگه، دم از ایرانی میزنین و خودتون تو رمان ترور میکنید

    ۶ ماه پیش
  • خانم x

    2

    اخه شوخی با دیمن و ادوارد؟یجورایی توهین شده تو این رمان به اوناهمه میدونن گرگ و میش خاطرات خوناشام بهترین خون اشام رو داره نه فقط اونا حتی بلا و کاترین این یکم زیادی چیز بود، خیلی تو ذوق زد که فقط ایرانیو میخواست بالا بکشه ک خراب کرد بدتر پایانشم افتضاح بودیسری چیزا رو خواستن اگاه کنن بدتر زده کردن.

    ۶ ماه پیش
  • عباسی

    1

    بد نیست خیلی غلط املایی داره،تا قسمت دوش رو نخونم نمیتونم نظر درستی بدم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    3

    نویسنده از کلمات کوچه بازاری یا به عبارتی *** گری استفاده کرد. سیر زمانی جا به جا شده. اوایل جالب به نظر میومد ولی وقتی داشتم شخصیت رو تصور میکردم، بیشتر یه فردی که تغییر جنسیت داده به نظر میومد تا یک زن. اطلاعات علمی و مسائل فرهنگی و اجتماعی رو سعی کرد در داستان جاگذاری کنه ولی یه جورایی اضافی بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    7

    جالب نبود ینی اصلا خوب نبود من عاشق خوناشامام و تو با این رمانت شخصیت اونا رو پایین اوردی احمق

    ۱ سال پیش
  • شراب

    0

    ببخشید جلد دوم رو نداره یا هنوز نوشته نشوده

    ۲ سال پیش
  • فرشته

    13

    سلام آقای نویسنده وقتی در مورد قوم یا اقوام بلوچ چیزی نمیدونی چرا چیزای الکی می نویسی یه جوری از بلوچ نوشتی انگار غول دو سرن هیچ بلوچی دخترشو به پول وطلا نمیفروشه بلوچ بی غیرت نیست از ما غول ساختی جلو

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!