دوست داشتی؟
رمان ازدواج اجباری اثر sara bala

رمان ازدواج اجباری

  • به قلم sara bala
  • ⏱️۳ ساعت و ۵۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 241.9K 👁
  • 1.5K ❤️
  • 511 💬

خلاصه رمان عاشقانه ازدواج اجباری

داستان درباره ی دختری به اسم بهار هستش که یه روز موقع برگشت از مدرسه متوجه ماشین ناشناسی جلوی در خ و نه شون میشه که ….

قسمتی از متن رمان ازدواج اجباری

-برو امده شو اون روی سگ من و بالانیار
-نمیخوام
-کاری نکن خودم لباسات و عوضض کنم
-جرئتشو نداری
یه لبخند بدجنسی زدو گفت
-میخوای بهت نشون بدم دارم یا ندارم
-برو بابا
رفتم طرف در اتاقم که گفت
-میری اماده بشی من حوصله ندارم باهات کل کل کنم زود حاضر شو.
رفتم تو اتاقم اول میخواستم نرم و لج کنم ولی یه حسی قلقلکم میداد که شده برم روی دختره رو کم کنم
واسه همین مانتو تنگم و که خیلی کوتاه بود وکتی بود استین سه ربع داشت با شلوار سفید تنگ و شال سفیدم ست کردم،کفشای پاشنه 10 سانتی مشکیمم برداشتم موهامم اتو کردم و از پشت گیره گلمو زدم و دوطرف موهام واتو کردم وازیر شال سفیدم ریختم بیرون
دور چشامو مشکی کردم و بایکم رز گونه ورز لب دیگه همه چی تموم شدم
بعداینکه کارم تموم شد کیف پولمو برداشتم و اومدم از اتاق بیرون
کامران رو کاناپه دراز کشیده بود و پشاش و بسته بود
اینجوری بهتر میتونستم دیدش بزنم
شلوار کتون قهوه ای بایه بلوز شکلاتی که استیناش و تا ارنج تا زده بود پوشیده بود با کالجای قهوه ای
خیلی شیک شده بود
یه سرفه مصلحتی کردم
که چشاش و باز کرد با دیدین من یه چند دقیقه بهم زل زد
-چیهههههههههه؟
سریع نگاشو گرفت و سوییچ و از رومیز برداشت و گفت
-بریم
پشت سرش از پله ها اومدم پایین
سوار ماشین که شدیم با ریموت درو باز کردو گاز و گرفت و رفت بیرون
اصلا محلش ندادم ولی سنگینی نگاشو رو خودم احساس میکردم
بعد چند دقیقه جلوی یه خونه پارک کرد و بوق زد
هنوز به ثانیه نشده بود یه دختره از خونه پرید بیرون با عشوه اومد طرف ماشین ولی با دیدن من مات شد و واستاد یه پوزخند تحویلش دادم و صورتمو برگردوندم طرف کامران که با لبخند اون مواجه شدم
ایشی کردم و صاف نشستم
شیشیه رو کشید پایین و گفت
-بیا دیگه مارال چرا ماتت برده
دختره با ناز گفت
-کامران جون اخه جلو که جا نیست
برگشتم و با تحقیر نگاش کردم که چپ چپی نگام کرد
-چشاتم مشکل پیدا کرده ها مارال عقب که جایه
دختره با یه لحن عقی گفت
-یعنی عقب بشینم
اروم گفت
-نه پ بیا بشین رو پای این یابو
که باعث شد کامران بلند بخنده
اعصابم بهم ریخته بود رو به کامران اروم گفتم
-زهرمار
باخنده گفت
-جیگرت عزیزم
رو به دختره کردم وگفتم
-سوار شو دیگه اه چقده ناز میکنه
-به توچه اصلا دلم میخواد ناز کنم وکامرانم نازم وبخره
پوفی کردم وگفتم
-خدا خوب درو تخته رو باهم جور میکنه
-کامراااااااااااااان ایشون کی باشن
-مارال زوذ باش سوار شو دیگه دیر میشه
دختره با ناز سوار شدو از پشت گونه کامران و بوسید
-خوب عزیزم نگفتی این کیه؟
کامران هیچی نگفت وبه من نگاه کرد،بهش نگاه کردم و پوزخند زدم
با خودم عهد کرده بودم دیگه غلطی که فعه پیش کرده بودم که الان این وضعم بود ونکنم
-خوب ایشون دخترخاله بنده هستن بهار خانوم،ایشونم مارالن دوست دختر بنده
نگامو ازش گرفتم وبه بیرون نگاه کردم
پسره ی بیشور بچش داره تو شکمم من بزرگ میشه اونوقت میگه دخترخالشم
-نگفته بودی دخترخالت اینقده بچس
خوبه حالا به تو گفته خاله و دخترخاله داره من که شوهرمه نمیدونم اصلا کی هست


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ازدواج اجباری
  • Yegane

    0

    اصلا جالب نبود

    ۲ ماه پیش
  • نورا

    2

    عالی بود من دوست داشتم فقط زیاد غلط املایی داشت

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    ادامه حرفم دختره رو مثله سگ کتک میزنه دختره یه هفته بیهوشه ینی چییییییی؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    ینی چی که خیلی خوبه؟ شوهرش که از خانوادش جداش کرده بهش *** میکنه بهش میگه بچتو بنداز دوست دختر داره آخرشم که بهم اعتراف نکرده خیلی پایان بازی داشت

    ۲ ماه پیش
  • الارا

    0

    اولین رمانی بود که خوندم حدودا 10 سال پیش توی زمان خودش فوق العاده بود

    ۲ ماه پیش
  • رومینا💙

    5

    یادش بخیر اولین رمانی که خوندم خیلی دوستش داشتم 100%پیشنهاد میشه🤌🏻👀

    ۳ ماه پیش
  • دیانا

    0

    وای منم اولین رمانم بود اون موقع خیلی خوشم اومده بود ولی الان میبینم زیاد خوب نیست ضعیفه

    ۳ ماه پیش
  • سورا

    1

    فصل دوم این رمان رو از کجا میشه دانلود کرد ؟

    ۳ ماه پیش
  • ارام

    0

    خوبه بود. ....

    ۳ ماه پیش
  • ROZE. JANMOSOKE🖤

    1

    اولین رومانی هست که خواندم من توی کشور کره زندگی میکنم اما زاده ایران از شهر آذربایجان غربی استان خوی روستایی دیزجدیزهستم بسیار زیبا و فوق العاده است دست نویسنده اش درد نکنه درست بعضی جاها غلط املایی داشته اما خیلی عالیه

    ۳ ماه پیش
  • آترینا

    1

    عالیهههههه واقعا قشنگه🤍

    ۳ ماه پیش
  • Mina

    3

    رمان خیلی بچگانه و ضعیفی بود

    ۳ ماه پیش
  • سانی

    0

    این رمان برا حدود ۱۰ ساله پیشه تو زمان خودش بهترین رمان بود

    ۳ ماه پیش
  • عالییی🥰🥰

    1

    خیلی خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    5

    رمان باحال و خوشگلی بود کسایی که میگن انگار بچه۱۵ ساله نوشته ببینین رمان نوشتن ربطی به سن نداره ادم باید اطلاعات و استعداد کافی داشته باشه من خودم ۱۳ سالمه و دارم یه رمان مینویسم اسمش پناه من هست تا چند وقت دیگه در *** *** گرام roman01._ پارت گزاری میشه

    ۶ ماه پیش
  • صدف

    0

    رمان پناه من است را خواندم واقعاً خیلی قشنگ بود

    ۳ ماه پیش
  • Raana

    0

    خیلی عالی بود❤❤❤

    ۳ ماه پیش
  • بهسا

    7

    این رمان خیلی تعریفی نداره برامنی که خیلی رمانا بالاتری دارم بچگونس و غلط املایی زیاد داره و بنظرم نوسیدش یه بچه ۱۰ یا ۱۵ ساله هستش

    ۷ ماه پیش
  • باری

    4

    این رمان خیلی قدیمی کم کم برای 11_12 سال پیش

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    اسم رمانای خوبی که خوندیو بگو

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!