دوست داشتی؟
رمان ازدواج اجباری اثر sara bala

رمان ازدواج اجباری

  • به قلم sara bala
  • ⏱️۳ ساعت و ۵۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 243.5K 👁
  • 1.5K ❤️
  • 516 💬

خلاصه رمان :

داستان درباره ی دختری به اسم بهار هستش که یه روز موقع برگشت از مدرسه متوجه ماشین ناشناسی جلوی در خ و نه شون میشه که ….

قسمتی از متن رمان ازدواج اجباری

-برو امده شو اون روی سگ من و بالانیار
-نمیخوام
-کاری نکن خودم لباسات و عوضض کنم
-جرئتشو نداری
یه لبخند بدجنسی زدو گفت
-میخوای بهت نشون بدم دارم یا ندارم
-برو بابا
رفتم طرف در اتاقم که گفت
-میری اماده بشی من حوصله ندارم باهات کل کل کنم زود حاضر شو.
رفتم تو اتاقم اول میخواستم نرم و لج کنم ولی یه حسی قلقلکم میداد که شده برم روی دختره رو کم کنم
واسه همین مانتو تنگم و که خیلی کوتاه بود وکتی بود استین سه ربع داشت با شلوار سفید تنگ و شال سفیدم ست کردم،کفشای پاشنه 10 سانتی مشکیمم برداشتم موهامم اتو کردم و از پشت گیره گلمو زدم و دوطرف موهام واتو کردم وازیر شال سفیدم ریختم بیرون
دور چشامو مشکی کردم و بایکم رز گونه ورز لب دیگه همه چی تموم شدم
بعداینکه کارم تموم شد کیف پولمو برداشتم و اومدم از اتاق بیرون
کامران رو کاناپه دراز کشیده بود و پشاش و بسته بود
اینجوری بهتر میتونستم دیدش بزنم
شلوار کتون قهوه ای بایه بلوز شکلاتی که استیناش و تا ارنج تا زده بود پوشیده بود با کالجای قهوه ای
خیلی شیک شده بود
یه سرفه مصلحتی کردم
که چشاش و باز کرد با دیدین من یه چند دقیقه بهم زل زد
-چیهههههههههه؟
سریع نگاشو گرفت و سوییچ و از رومیز برداشت و گفت
-بریم
پشت سرش از پله ها اومدم پایین
سوار ماشین که شدیم با ریموت درو باز کردو گاز و گرفت و رفت بیرون
اصلا محلش ندادم ولی سنگینی نگاشو رو خودم احساس میکردم
بعد چند دقیقه جلوی یه خونه پارک کرد و بوق زد
هنوز به ثانیه نشده بود یه دختره از خونه پرید بیرون با عشوه اومد طرف ماشین ولی با دیدن من مات شد و واستاد یه پوزخند تحویلش دادم و صورتمو برگردوندم طرف کامران که با لبخند اون مواجه شدم
ایشی کردم و صاف نشستم
شیشیه رو کشید پایین و گفت
-بیا دیگه مارال چرا ماتت برده
دختره با ناز گفت
-کامران جون اخه جلو که جا نیست
برگشتم و با تحقیر نگاش کردم که چپ چپی نگام کرد
-چشاتم مشکل پیدا کرده ها مارال عقب که جایه
دختره با یه لحن عقی گفت
-یعنی عقب بشینم
اروم گفت
-نه پ بیا بشین رو پای این یابو
که باعث شد کامران بلند بخنده
اعصابم بهم ریخته بود رو به کامران اروم گفتم
-زهرمار
باخنده گفت
-جیگرت عزیزم
رو به دختره کردم وگفتم
-سوار شو دیگه اه چقده ناز میکنه
-به توچه اصلا دلم میخواد ناز کنم وکامرانم نازم وبخره
پوفی کردم وگفتم
-خدا خوب درو تخته رو باهم جور میکنه
-کامراااااااااااااان ایشون کی باشن
-مارال زوذ باش سوار شو دیگه دیر میشه
دختره با ناز سوار شدو از پشت گونه کامران و بوسید
-خوب عزیزم نگفتی این کیه؟
کامران هیچی نگفت وبه من نگاه کرد،بهش نگاه کردم و پوزخند زدم
با خودم عهد کرده بودم دیگه غلطی که فعه پیش کرده بودم که الان این وضعم بود ونکنم
-خوب ایشون دخترخاله بنده هستن بهار خانوم،ایشونم مارالن دوست دختر بنده
نگامو ازش گرفتم وبه بیرون نگاه کردم
پسره ی بیشور بچش داره تو شکمم من بزرگ میشه اونوقت میگه دخترخالشم
-نگفته بودی دخترخالت اینقده بچس
خوبه حالا به تو گفته خاله و دخترخاله داره من که شوهرمه نمیدونم اصلا کی هست


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 1,535 رای
5 ★
87%
4 ★
12%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان ازدواج اجباری

  • Asal

    0

    رمان عالیی بود ارزش خواندن داره

    ۳ هفته پیش
  • ااااا

    0

    رویایی قشنگ بود ی دور بخونید پشیمون نمیشید

    ۱ ماه پیش
  • آرام

    1

    این اولین رمانی بود که خواندم اون زمان برام خیلی جذاب بود ولی الان با رمانای بهتری آشنا شدم درکل رمان خوبی بود ممنون از نویسنده 👌

    ۲ ماه پیش
  • ستایش 🌸🦋

    0

    بهترین رمان بود کاملا عاشقش شدم خیلی ممنون از نویسنده عزیزش خیلی ممنونم

    ۲ ماه پیش
  • Yegane

    1

    اصلا جالب نبود

    ۴ ماه پیش
  • R&$

    1

    رمان جالبی اصلا نبود شاید زمان های قدیم عالی و فوق العاده باشه ولی نه الان افتضاح . حوصله سر بر . یعنی چی اخرش رو ک دختره قهر میکنه میره خونه باباش و بعد این میاد و دوباره برمیگرده واقعا ک دختر لوس و اویزون بود

    ۲ ماه پیش
  • نورا

    2

    عالی بود من دوست داشتم فقط زیاد غلط املایی داشت

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    ادامه حرفم دختره رو مثله سگ کتک میزنه دختره یه هفته بیهوشه ینی چییییییی؟؟؟؟

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    ینی چی که خیلی خوبه؟ شوهرش که از خانوادش جداش کرده بهش *** میکنه بهش میگه بچتو بنداز دوست دختر داره آخرشم که بهم اعتراف نکرده خیلی پایان بازی داشت

    ۴ ماه پیش
  • الارا

    2

    اولین رمانی بود که خوندم حدودا 10 سال پیش توی زمان خودش فوق العاده بود

    ۵ ماه پیش
  • رومینا💙

    9

    یادش بخیر اولین رمانی که خوندم خیلی دوستش داشتم 100%پیشنهاد میشه🤌🏻👀

    ۶ ماه پیش
  • دیانا

    2

    وای منم اولین رمانم بود اون موقع خیلی خوشم اومده بود ولی الان میبینم زیاد خوب نیست ضعیفه

    ۵ ماه پیش
  • سورا

    1

    فصل دوم این رمان رو از کجا میشه دانلود کرد ؟

    ۵ ماه پیش
  • ارام

    0

    خوبه بود. ....

    ۵ ماه پیش
  • ROZE. JANMOSOKE🖤

    1

    اولین رومانی هست که خواندم من توی کشور کره زندگی میکنم اما زاده ایران از شهر آذربایجان غربی استان خوی روستایی دیزجدیزهستم بسیار زیبا و فوق العاده است دست نویسنده اش درد نکنه درست بعضی جاها غلط املایی داشته اما خیلی عالیه

    ۵ ماه پیش
  • آترینا

    1

    عالیهههههه واقعا قشنگه🤍

    ۶ ماه پیش
  • Mina

    4

    رمان خیلی بچگانه و ضعیفی بود

    ۶ ماه پیش
  • سانی

    1

    این رمان برا حدود ۱۰ ساله پیشه تو زمان خودش بهترین رمان بود

    ۶ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️