لیست کلیه پارتهای رمان باهم در پاریس : پارت های 1 تا 9
تعداد کل پارت های منتشر شده : 9
-
رمان باهم در پاریس - پارت 1
-لطفا تمومش کن تو که من و می شناسی من و چه به این کارا! من حوصله ی این جور جاها رو ندارم من نیومدم فرانسه که بیام کلوپ و دیسکو و پارتی. دیانا من همه چیزم و برای این جا موندن از دست دادم ! لطفا بی خیال شو من موندن تو خونه و درس خوندن و تلویزیون نگاه کردن و ترجیه میدم. دیانا با حرص موهای کوت...
بروزرسانی در : ۱۲۸۷ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 2
پوزخندی زدم و گفتم: -نمی خوام به کسی چیزی رو نشون بدم.اما نشون می دم دخترای ایرانی یه روز کجا قرار داشتن! این جمله رو بلند گفتم. و دستم و بردم بالا و روبه جلو خم شدم و پام و نرم و اروم رو زمین کشیدم و اونم یهو دستش و گذاشت دور کمرم و از زمین بلندم کرد. تو رقص هیچی مهم نبود. یکی از پاهام و د...
بروزرسانی در : ۱۲۸۷ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 3
هرچند می دونستم خوشگل نیستم.یه چهره معمولی که یه جورایی بی ایراد محسوب می شد.اما نه خیلی افسانه ای و خوشگل. -می دونم،اما نباید تو دید باشم! -من اومدم. هر دو برگشتیم سمت دیوید و لیوان هایی که دستش بود نگاه کردیم! بهش نگاه کردم و به سمتش رفتم و لیوان کاغذی و بزرگ و دو دستی گرفتم و با اشتیاق به ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۶ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 4
از چشمام قطره قطره اشکام می ریختن و جرعت نداشتم لحظه ای چشمام و ببندم تا نکنه بزنتم! تو این شرایط خیلی احمقانس که به فکر دستای زخمیش بودم نه؟ فاصله اش اون قدر نزدیک بود که از ترس تو خودم جمع شده بودم و اونم کاملا بهم چسبیده بود یهو با دستای خونیش مچ دستم و محکم گرفت با درد در حالی که به سینش چس...
بروزرسانی در : ۱۲۸۵ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 5
همون موقع برگشتم و با دیدن ربات که از راه راو بیرون می اومد قلبم شروع کرد به بی قراری . با استرس دستام و به هم قلاب کردم و سعی کردم نگاهش نکنم و با موهام در گیر شم. بچه ها بهش خوش آمد گفتن و اونم معمولی و سرد جواب دادم و رفت گوشه ای نشست و من بد جور سنگینی نگاهش و حس می کرد . انگار نگاهش داد می...
بروزرسانی در : ۱۲۸۴ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 6
بی خیال لالیش شدم و با سرعت خودم و پرت کردم تو ماشین و هنوز در و نبسته بودم که ماشین با سرعت از جا کنده شد و من به صندلی کوبیده شدم و و با وحشت دستم و بردم سمت کمربند و زود کمر بندم و بستم و پسره رو به سمت ماشین چنگیز و افرادش می رفت و سرعتش تو سیم ثانیه به دویست تا رسیده بود. خشکم زده بود و ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۳ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 7
با گریه بی تحمل داد زدم: -ربات تو داری از چی حرف می زنی؟ می خوای من و به اون بدی؟ می خوای من و آرشا رو قربانی انتقامت کنی.تا همه کاره ی بابام شی؟ برگشت سمتم و داد زد. جوری داد زد که جیغ زدم و به تخت چسبیدم. -اره قربانیت می کنم. چون شما عزیز دردونه های اون پیر شغالید. چون شما نقطه ضعفش هستید. ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۲ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 8
چنگیز با حرص داد زد: -تو آدم کی ای؟ شهاب خندید و در حالی که ابروهاش و می خاروند گفت: -با رئیسمم آشنا می شی. فعلا آرشین و بده من برم! بهت زده در ماشین و باز کردم و به زور با اون لباس بلند و پفکی پیاده شدم از سرمایی ک یهو بعد از خروج از ماشین حس کردم لرز کردم. با وحشت آروم گفتم: -چنگیز. چ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۱ روز پیش
-
رمان باهم در پاریس - پارت 9
نمی دونم چه قدر گذشته بود که در اتاق باز شد و مهراب با کلی اخم وارد اتاق شد و چپ چپ نگاهم کرد و شال مشکی رنگی و به سمتم گرفت و گفت: -سرت کن تا قیچی نیاوردم. خندم و به زور قورت دادم و موهام و دور دستم پیچوندم و گلوله کردم و شال و سرم می کردم که شنیدم آرووم آروم با حرص غر می زنه: -از دیشب معلو...
بروزرسانی در : ۱۲۸۰ روز پیش
- 1