پارت پنجم :

همون موقع برگشتم و با دیدن ربات که از راه راو بیرون می اومد قلبم شروع کرد به بی قراری . با استرس دستام و به هم قلاب کردم و سعی کردم نگاهش نکنم و با موهام در گیر شم.
بچه ها بهش خوش آمد گفتن و اونم معمولی و سرد جواب دادم و رفت گوشه ای نشست و من بد جور سنگینی نگاهش و حس می کرد .
انگار نگاهش داد می زدکه:
(جاسپر و ریک اون جا کنارت ،چی می خوان!)
شایدم توهم زدم ،ولی نگاهش بد جور عصبی می زد!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    چرا نمیتونم بخونمش

    ۳ سال پیش
  • طیبه

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
کپی شد!