پارت ششم :

بی خیال لالیش شدم و با سرعت خودم و پرت کردم تو ماشین و هنوز در و نبسته بودم که ماشین با سرعت از جا کنده شد و من به صندلی کوبیده شدم و و با وحشت دستم و بردم سمت کمربند و زود کمر بندم و بستم و پسره رو به سمت ماشین چنگیز و افرادش می رفت و سرعتش تو سیم ثانیه به دویست تا رسیده بود.
خشکم زده بود و هنگ کرده بودم نفس کشیدن یادم رفته بود و تنها چنگ زده بودم به داشبرد و دستگیره در ، تا یه جوری از خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سانیا

    1

    اوکی ولی انتظار در این حد بچ بازی رو از ربات نداشتم

    ۴ سال پیش
  • Baran

    1

    چقدر دردناکه🥲 که حتی با اینکه میتونی بفهمی و حدس مبزنی یا حتی میدونی سعی میکنی اهمیت ندی ولی وقتی میگن بهت مثل پوتک تو سرت میخوره💔 حس میکنم قلب منم مثل آرشین شکست

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!