پارت هشتم :

چنگیز با حرص داد زد:
-تو آدم کی ای؟
شهاب خندید و در حالی که ابروهاش و می خاروند گفت:
-با رئیسمم آشنا می شی. فعلا آرشین و بده من برم!

بهت زده در ماشین و باز کردم و به زور با اون لباس بلند و پفکی پیاده شدم از سرمایی ک یهو بعد از خروج از ماشین حس کردم لرز کردم.
با وحشت آروم گفتم:
-چنگیز.
چنگیز بدون این که چشم از شهاب بگیره داد زد:
-بشین تو ماشین!
روبه شهاب با اعص

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!