پارت چهارم :

از چشمام قطره قطره اشکام می ریختن و جرعت نداشتم لحظه ای چشمام و ببندم تا نکنه بزنتم!

تو این شرایط خیلی احمقانس که به فکر دستای زخمیش بودم نه؟

فاصله اش اون قدر نزدیک بود که از ترس تو خودم جمع شده بودم و اونم کاملا بهم چسبیده بود یهو با د ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!