پارت هفتم :

با گریه بی تحمل داد زدم:
-ربات تو داری از چی حرف می زنی؟ می خوای من و به اون بدی؟ می خوای من و آرشا رو قربانی انتقامت کنی.تا همه کاره ی بابام شی؟
برگشت سمتم و داد زد. جوری داد زد که جیغ زدم و به تخت چسبیدم.
-اره قربانیت می کنم. چون شما عزیز دردونه های اون پیر شغالید. چون شما نقطه ضعفش هستید.
کمی خم شد و آروم تر گفت:
-نگران خواهرت نباش اون اینجا می مونه. چون بابات فکر می کنه به د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • mahya

    0

    فوق العاده ترین رمان دنیا

    ۳ سال پیش
  • Baran

    1

    وقتی رمان های مرجان رو. میخونم حس میکنم یه دختر گریو ام. در حالی ک غمگین تری فیلم ها و تراژدی ها هم گریم رو در نمیاره🥲💔 بمیری ربات اه... کراش جدید از این به بعد شهاب😭😂💔❤

    ۴ سال پیش
  • ...

    0

    حالا عجیب نیست من هم فحشش میدم هم روش کراشم؟

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️