خلاصه رمان :
راجب یه دختر لاله که پسرعموش باهاش حرف میزنه چون توی فامیل کسی بهش محل نمیذاره یه روز ک پسره داشته باهاش حرف میزنه دختر پاش لیز میخوره پسره میاد نگهش داره دوتای میوفتن همون موقع پدربزرگه اینارو میبینه پسره رو وادار ب ازدواج با دختره میکنه پسره عاشق کسه دیگه اس از دختره متنفر میشه...
قسمتی از متن رمان از سکوت تا پرواز
نفس
1عالی بود خیلی خیلی قشنگ بود من خودم با پسر عموم ازدواج کردم و اوایل اصلا رابطه خوبی نداشتیم من دوسش داشتم ولی اون نه ولی الان دو تا بچه دارم و خیلی خوشحالم تو زندگی این داستان تقریبا منو یاد زندگی خودم انداخت نه به این تلخی ولی خب واقعا اگه عشق واقعی باشه وصبر داشته باشی می دونم که آخرش جواب میده ❤️
۳ هفته پیشآیلی
1اولش خیلی خوب شروع شد وازهمون اول مخاطبو جذب میکرد بعد خیلی ضعیف شد چراباید داییش اونقدرمتنفرمیبود از خواهرش؟خواهرزادش؟ودومادشون؟چراباید باداییش میرفت تورابطه؟یانویسنده باجنس مرد آشنایی نداشت یا کلاتوباغ نبود؟چرا پرونده هیچی بسته نشد تورمان؟چرا سروته نداشت؟اصلا انتظارنداشتم چنان شروعی اونطوری تمومشه
۱ ماه پیشSonia
0خیلی بد بود اصلا معلوم نبود چی شد 😒😒🤢🤢🤮🤮
۲ ماه پیشزرطلا
1چقدر عجیب بود،مغزم سوت کشید،۶ سال از داستان زندگی چند نفر و گذشته هاشون ،تیمارستان و .. عجیب تر اونجا بود که با داییش وارد رابطه شد و شوک نهایی اونجا که اون مرجان همون طاهره خالشه😂😂باحال بود خدایی
۲ ماه پیشالهه
0من خیلی دوس داشتم تقریبا میشه گفت از تخیلات فاصله داشت ونویسنده خیلی ریسک نکرده تو این قضیه
۲ ماه پیشزینب
0وای چقد قشنگ بوددرسته خیلی ناراحت کننده هم بود اما خیلی درس داشت به شرطی همه بفهمن و خدا رو قبول داشته باشن که حق با حقدار میرسه و خدا نمیزاره حقی پایمال بشهسپاسگزام عالی وبینظیر بود
۳ ماه پیشزری
1نمیدونم چرا ولی داستان کاملاً آبکی بود اصلا با عقل جور در نمیومد درسته تلاش کردی و . ولی داستانت کاملاً تخیلی بود
۳ ماه پیشبه توچه
2من تا الاحدقل ۲۰۰ تا مان خوندم ولی لپتین واشغال ترین رمانی که توی عمرم خوندم اینه معلومه که یک بی سواد این ونوشته که زندگی وبارویا و
۴ ماه پیشمافیای رمان.
2من تا الاحدقل ۲۰۰ تا مان خوندم ولی لپتین واشغال ترین رمانی که توی عمرم خوندم اینه معلومه که یک بی سواد این ونوشته که زندگی وبارویا و تخیلات مغز مریضش قاطی کرده
۴ ماه پیشپریسا
1رمان قشنگ بود و با واقعیت های زندگی پیش می رفت و مثل بقیه رمان ها نبود ازصبر و استقامت آنا واقعا خیلی خوشم اومد امیدوارم تو رمان های بعدی بهتر و موفق ترباشی
۴ ماه پیشفاطیما
2دوست نداشتم باکیوان بمونه.درکل صحنه ی عاشقانه تواین رمان وجودنداشت.ولی درکل خوب بود
۴ ماه پیشسپید
1رمان خسته کننده ای. بود جذابیتی نداشت مخاطبش رو جذب کنه سریع یثبره بخش بعدی. رمان . امیدوارم نویسنده ناراحت نشو من واقعیت رو گفتم تا روی نقطه ضعفش کار کنه گاهی من یک رمان رو بارها و بارها با عشق خوندم اما درمورد این رمان فقط میزدم جلو داستان بفهمم تهش چیه و نویسنده چرا اینهمه علاقه داشته کش بده
۴ ماه پیشآلینا
1چرا آنا بعد اون همه سختی که کشید بازم باید عاشق کسی میشد که برای اون هیچ ارزشی قائل نشده ؟.... چرا ما زنا همش باید درد بکشیم؟.... چرا دختری که از اول تا آخر زندگیش درد و رنج بوده لیاقت یه زندگی خوب و پر از آرامش رو نداشت؟ تو این رمان به آنا خیلی بدی شده با اینکه اون دختر هیچ گناهی نداشت
۴ ماه پیشFatemeh
-1اونایی که عاشق میشن رو درک نمیکنم ۱۸ سالمه اما هیچ وقت به خودم اجازه ندادم عاشق بشم معتقدم عشق آدمو ضعیف میکنه تو این دنیا نباید زنا عاشق بشن بلکه باید تلاش کنن برای چی؟ برای رویاشون برای زندگیی که ارزشو داشتن
۵ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

فاطمه
0خیلی عالی بود ،ممنون از نویسنده و خسته نباشید ❤️✨