دوست داشتی؟
رمان اغوش اجباری اثر نـگارقـادری

رمان اغوش اجباری

  • زبان فارسی
  • 80.7K 👁
  • 139 ❤️
  • 146 💬

خلاصه رمان عاشقانه اغوش اجباری

قصه یه دل یه عشق قصه یه ما شدن یا نشدن حنا دختر قصه عاشق میشه عاشق کسی که اونم عاشقش بود و یکی دیگه هم عاشق حناش بود محمد پسر عمویه حنا با حنا عهدو پیمان بسته بودند… بهم دل داده بودن ولی دست تقدیر از هم جداشون میکنه و حنارو مجبور به اغوش اجباری میکنه محمد این وسط کجا میره به کجا میرسه حنا از دوری محمد چیکار میکنه کسی که عاشق حنا بودو حنا بهش بی تفاوت بود به کجا میرسه سرانجام این عشق چی میشه این دو دل چجوری به هم میرسن ایا اصلا میرسن یه نه…؟؟؟

قسمتی از متن رمان اغوش اجباری

واوووووو عمه چ کرده بود ‏
پنير
گردو
مربا گل مربا توت فرنگي مربا هويج ‏
کره
ماست
نيمرو
تخم مرغ ابپز
سنگگ داغ
نون تنوري
شير
‏_عمه چيکار کرديــن‏
‏_بخور عمه جون نوش جونتون ‏
داشتم لقمه درست ميکردم که بابا گفت
‏_خانم جون ديشب خونه شهاب بوده محمد از يزد برگشته‏
قلبم شروع کرد به بيقراري لقمه رو باصدا قورت دادم ‏
ديگه نتونستم چيزي بخورم ‏
‏_دستت درد نکنه عمه جون‏
‏_وا توکه چيزي نخوردي‏
‏_خوردم عمه جون سير شدم‏
عمه نگاهي بهم انداختو خودش شروع کرد به لقمه گرفتن ،پاشدم رفتم تو حياط کوچيکشون ‏
خيلي کلافه بودم ديگه تحمل اين دل شوره رو نداشتم ‏
رو پله ها نشسته بودم که دستي رو شونم نشست ،برگشتم ديدم عمه س خواستم بلند شم
‏_بشين عمه جون ،چرا تواين سرما نشستي پاشو بريم تو‏
‏_شرمنده عمه تو برو منم الان ميام
عمه اهي کشيدو اومد کنارم نشست ،هردو به يه نقطه نامعلوم خيره شده بوديم ‏
يه دفعه بي مهابا گفت
‏_حنا عاشق شدي؟؟؟‏
سرمو طوري به طرفش برگردونم که صدايه قرچ قرچ استخونام دراومد ،چشام انداره نعلبکي باز شد و هي ميخواستم بگم نه ولي زبون لعنتي باز قفل کرده بود‏
صدايه خندش اومد و گفت
‏_چيه دختر چرا اينجوري نگام ميکني حالو روزت که زار ميزنه عاشقي‏
واي خدايه من دستم رو شد دستم واس عمه روشد حالا چيکار کنم نکنه بره همه چيو به بابام بگه بدبخت ميشم ‏
تو دلم بلبل زبوني ميکردم ولي زبونم خشک شده بودو نميچرخيد حواب عمه رو بدم
‏_پاشو عمه جون بريم تو سرما ميخوري‏
بلند شدو دست منم گرفت باهم رفتيم تو
نميدونم از سرما بود يا ترس يا دلهره يا اظطراب ولي کل وجودم ميلرزيد ‏
دستامو اوردم جلو چشام دستام ميلرزيد زانوهامم همينطور ،سرجام ايستادم ‏
عمه برگشت وقتي منو ديد وايسادم گفت
‏_عمه جون چرا وايسادي ‏
وقتي نگاش بهم افتاد
‏_وا حنا چت شده رنگت پريده اين لرزشت واس چيه‏
بازشو زبون لعنتي يه حرفي بزن
‏_ع ع عمه عمه توروخدا بابابام نفهمه ‏
‏_حنا بچه شدي بيا بريم تو ببينم‏
‏_مگه من همچين چيزيو به داداشم ميگم بعدن حرف ميزنيم حرف واس گفتن زياده
با عمه رفتيم تو سفره رو مامان جمع کرده بود ‏
همگي اماده شديم بريم خونه خانم بزرگ ما با ماشين خودمون عمه هم با پيکان سبز رنگشون راه افتاديم سمت خونه خانم بزرگ.‏
خانم بزرگ انقد خشحال بود که تو پوست خودش نميگنجيد ‏
مامان و عمه نهارو اماده کردن و دور هم روسرسفره نشسته بوديم که خانم جون گفت
‏_ميگم واس شب شهاب و بچه هاشو دعوت کنيم بالاخره پسرش برگشته‏
بيا اينم از نهارم اينا نميزارن من دولقمه بدون دلهره بخورم من نميتونم باهاش روبه رو بشم نه ‏
اح خودمم نميدونم چي ميخوام خدارو به امون اوردم که ببينمش الانم ميگم نميتونم
باز انگار سير شدم نکاهي به عمه انداختم که نگام ميکرد زوري با قاشق چنگال بازي کردم عاشق شدنم واسش رو شد حداقل نفهمه محمده ‏
چي چي من گفتم عشقم محمده
بالاخره به خودم اعتراف کردم عشق من محمده من عاشقشم اونم ديونه وار ‏
‏ بابا گفت‏
‏_خيلي خوبه‏
خانم بزرگ_خب فريد جان بعد نهارت برو بهشون خبر بده ‏
‏_چشم خانم بزرگ ‏


بیشتر بخوانید
نظرات رمان اغوش اجباری
  • آیدا

    0

    خیلی رمان قشنگی بود دوستش داشتم من خیلی رمان میخونم ولی اینو خیلی دوست داشتم اصلا بچه گانه هم نبود

    ۷ روز پیش
  • شیدا

    0

    رمان خوبی بود ولی خیلی ابکی بود داستان عشقی محمدو حتا کوتاه بود ومتن رمان وطرز نوشتنش هم بچه گانه بود میتونست خیلی بهتر باشه َپیشنهاد میکنم رمان هیچ کسان پادشاه رو بخوانید عالیه

    ۳ هفته پیش
  • Zahra

    0

    عزیزم تو رمان دختر نباید اینقد گریه کنه اینقد ضعیف نباشه حقه انتخاب داشته باشه ولی خوب بود مرسی خدا قوت ❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    ی رمان بگید ک توش خانواده پسره بد باشن با دختره

    ۶ ماه پیش
  • یکتا

    0

    عزیزم ، اجبار اختیاری ، اختیار اجباری همون طوریه که می خوای و البته عاشقانه و اجباری و اربابی با پایان خوش و ارباب سالار عشقهههه

    ۱ ماه پیش
  • فندق

    1

    برای کیش ویزا نمی خواد...ویزابرای مسافرت خارجی هست..اجازه نامه ای که کشور مقصد میده تا تو بری برای مدتی تو کشورش

    ۱ ماه پیش
  • پگاه

    0

    رمان خیلی جذابی بود،خداقوت به نویسنده اش به خاطر اینکه در زمان متفاوت، نوشته متفاوت حتی *** میکرد با واقعیت رو نوشته بود

    ۳ ماه پیش
  • titi

    0

    اصلا خوب نبود👎🏻

    ۳ ماه پیش
  • شادی

    0

    ولی من دوست داشتم به محمد میرسید اخرش باز🙂

    ۳ ماه پیش
  • هانیه

    0

    رمان قشنگی بود

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    عالی بود واقعا رومان قشنگی بود خیلی خوشم اومد مرسی دستن کارا🌸🌸

    ۴ ماه پیش
  • Maedeh

    0

    واقعا عالیه انقدر خوبه من بار سومه که میخونم

    ۴ ماه پیش
  • ...

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • الیا

    1

    من از آلمان دارم این رمان میخونم واقعا بابت برنامه خوبتون و رمان زیبا نویسنده گلمون ممنونمم

    ۹ ماه پیش
  • جیران

    4

    واقعا این رمان عالییی بود بخونید پشیمون نمیشید عاشق شخصیت حنا و حسامم دست نویسنده درد نکنه با این قلم خوبش

    ۹ ماه پیش
  • هلیا

    2

    قشنگ بود..

    ۱۰ ماه پیش
  • عالیه

    4

    رمان خوبی بود. دلم برای حسام سوخت .ولی از حنا حسابی کفری شدم . به نظر من دیگه شورش رو در آورده بود.

    ۱۰ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!