پارت دویست و پنجاه و پنجم :

مقابلش ایستادم، سرش رو بالا گرفت. زمزمه کردم:
- یکم استراحت کن من میرم یه دوش بگیرم.
خم شدم و شونه‎هاش رو لمس کردم:
- دراز بکش و چشمات رو ببند سام.
بی هیچ حرفی دراز کشید رو تخت، لحاف رو تا شکمش بالا کشیدم.
هیچ‎وقت انقدر عمیق سکوتش رو ندیدم. اکثر مواقع جملاتش مختصر و کوتاهه، سکوت عین استراحت بود براش. الان جوری ساکت و آرومه انگار اصلا وجود نداره.
دوست دارم برم جایی که ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    من تا پارت 255خوندم پس بقیشه چه میشه

    ۷ ماه پیش
  • تارا

    1

    بی صبرانہ منتظر ادامہ پارت ھستم ممنون از نویسندہ عزیز

    ۷ ماه پیش
  • همراز

    2

    مرسی مریم جون مثل همیشه عالی

    ۷ ماه پیش
  • م

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    2

    خونه ای پراز خاطرات..و چقدر سخته آدمها سعی کنند با خاطراتشون خداحافظی کنند و با یادآوریش بهم بریزن.بی صبرانه منتظرم ببینم چی پیدا میکنن.مامان راست میگفت پدر و پسر مو نمیزنن عجب🤔

    ۷ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!