پارت دویست و دوم :
#دانای کل
همگی تقریبا آخرین تلاششان را کرده بودند.
پس از خداحافظی و آخرینبار تماشای پیکر او که قرار بود به کشورش منتقل شود دیگر حسرتی برایشان باقی نمانده بود.
او یکبار مرگ را دور زده بود. اما هیچگاه بار دومی وجود نخواهد داشت.
حقایق تلخ جاودانهاند. باید ادامه داد! مرگ نمیتواند یک پایان تلخ باشد. چرا که آرامش ابدیای که او سرسختانه تقاضا کرده بود، اگرچه بدموقع... ام
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاسی
1چشام از حدقه داره میزنه بیرون . سامم نهههه تروخدا نمیرررررر
۷ ماه پیشSanaz
1من نزدیک به یک ساله این رمانو دارم می خوانم و ماها منتظر هرپارتش میموندم نمی دونم چی بگم شاید واسه بعضی ها اینطور نباشه اما من با این رمان زندگی کردم وقت گذاشتم فکر گذاشتم کاش به اونکه میتونست با این رمان کلابهم بریزه هم فک میکردی تو که خودت یه همچین جادویی رو خلق کردی باید بهتر بدونی
۱ سال پیش
مریم بهاور84 | نویسنده رمان
ادامه داره عزیزم:)
۱ سال پیشSanaz
0تو که خودت یه همچین جادویی رو خلق کردی باید بهتر بدونی بعضی ها با خوندن زندگی میکنن..
۱ سال پیشمهشید
2ترو خداااا سامو بر گردونننننن ،نههههههه😭😭😭😭
۱ سال پیشمبینا
2وای نه توروخدا اینجوری تمومش نکن....
۱ سال پیشرها
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Aynaz
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نازی
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطی
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
صبا
0هیچی ندارم بگم...
۱ سال پیشآمینا
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...
ارام
1وای دروغه مگه نه .مگه ضدگلوله تنشون نبود؟ وای لعنتی استرس گرفتم