رمان طالع آغشته به خون
- به قلم مهلا حامدی
- ⏱️۶ ساعت و ۲۲ دقیقه ۴۶ ثانیه
- زبان فارسی
- 28.7K 👁
- 397 ❤️
- 210 💬
خلاصه رمان طالع آغشته به خون
در دنیایی که سایه ها حکومت می کنند، یک قاتل متولد می شود. به او گورکن می گویند. یک قاتل زنجیره ای حرفه ای، شبحی در تاریکی، که هیچ اثری از خود باقی نمی گذارد. تشنه به خون، زخمی و بی رحم، گورکن افسانه ای است در دنیای جنایتکاران. چشمان سیاه نافذ و هیکل تنومندش او را به گرگی درنده تبدیل کرده است. اما سرنوشت بازی خطرناکی دارد. دختری کنجکاو، هرچند ناخواسته، پا به دنیای تاریک او می گذارد و با چهره واقعی گورکن آشنا می شود. قانون نانوشته دنیای زیرین می گوید: "هر کس که راز گورکن را بداند، باید اسیر او شود." دختر بیچاره، اسیر گورکن می شود. اما آیا این اسارت پایان راه است؟ یا آغازی برای یک داستان عاشقانه در دل تاریکی؟ "طالع آغشته به خون" رمانی مافیایی و عاشقانه است. داستانی پر از تعلیق، خشونت، و احساسات ممنوعه. آیا عشق می تواند در تاریکی شکوفه کند؟
قسمتی از متن رمان طالع آغشته به خون
Hasti
0فکنم اسمش انتخاب دومه
۱۵ ساعت پیشپناه
0وای فدات بشم من نمی دونی حداقل دوهزار تا رمان رو خلاصه هاشون خوندم تا پیداش کنم😍 هرچی از خدا می خوای بهت بده 😅😘
۷ ساعت پیشستایش
0عالی بود هرچی که بگم کم گفتم فوق العاده بود
۵ روز پیشارغوان
0سلام، واقعا لذت بردم، دوست داشتن کمی ادمه داشت، قلمه روان وقابل درکی داشت🙂🙂
۳ هفته پیشعالیه
2عالی بود و محشر من واقعا راضی بودم
۱ ماه پیشنونا
1واقعا محشر بود. تشکر فراوان از نویسنده عزیزز عالیی
۱ ماه پیشآتی
1خیلی دوست داشتمش اولین رمان مجازی بود که خوندم ولی به نظرم عالی بود💓😍
۳ ماه پیشآتی
1اولین رمان مجازی بود که خوندم. قشنگ بود...! ارزش خوندن رو داره. 💓
۳ ماه پیشزهرا
0رمان قشنگی بود ارزش خواندن داشت
۳ ماه پیشRnzgs
0من این رومانو قبل خوندم دوست داشتم
۳ ماه پیشmaede
1خیلی دوسش داشتم من عاشق اینجور رمانام که مافیاییه و بعده زجر دادن دختره عاشقش میشه از این مدل سراغ ندارین معرفی کنین با نام؟ 🫠🙂
۳ ماه پیشAyda
0عالیییییییی بودددددددددد😍
۴ ماه پیشپریسا
1عالی بودعالی👏🏻👏🏻مرسی ازنویسنده
۴ ماه پیشصالی
0ارزش یکبار خواندن رو داشت قلمش از بعضی نویسنده های نوپا بهتر بود حداقل
۴ ماه پیشواقعا محشر
0خیلی رمان عالی قلم نویسنده محشر
۴ ماه پیشزهرا
1رمان فوقوالعاده ای بود🥰 یک درس خوبی که ازاین رمان میگیری اینکه همیشه حواست به آدم های دور برت باشه
۴ ماه پیش

پناه
0سلام ببخشید یه رمان قبلا ها خوندم که پسره تو دانشگاه با یه دختره رفیق بود دختره بهش میگفت عابر بانک بعد دختره با پسرخاله دوست صمیمیش ازدواج کرد پسره هم اومد پوست صمیمی دوست دختر سابقش رو گرفت تا بتونه به دوست دخترش نزدیک باشه زن شو دوست نداشت دختره نمایشگاه عکاسی یا نقاشی داشت فکر کنم میدونیداسمشو؟