خلاصه رمان :
رکسانا با پسر عمویش داریوش از بچگی نامزد بوده ولی در پی اتفاقاتی این نامزدی بهم میخورد و ۲ سال بعد رکسانا با سامان پسر ثروتمند و زیبای همسایه ازدواج میکند. از این ازدواج پنج سال میگذرد و روزی رکسانا نامهای دال بر خیانت سامان در جیب او پیدا میکند و برای رسوا کردن سامان به همراه داریوش به زنجان میرود. این سرآغاز اتفاقاتی میشود که...
قسمتی از متن رمان رودخانه بی بازگشت
مهنا
1واقعا عالی بود
۴ ماه پیشزهرا
2رمان خوبی بود ولی دلم برای داریوش می سوزد
۵ ماه پیشTamara20
1رمان خوبی بود ولی تکرار اتفاقات خیلی زیاد بود از زبان شخصیت ها یک حرف و اتفاق بارها تکرار میشد
۵ ماه پیشتیناصالحی
1من تا فصل ۳ خوندم ولی جذبش نشدم شاید اگه کتابی نوشته نشده بود قشنگ تر بود
۱ سال پیشمریم خانزاده
0بهترین رمانی که خواندم. انگار تو خود داستانی. چند بار خواندم و دوست دارم بارها بخوانم.
۱ سال پیشمعصومه
3داستان بسیار زیبایی بود ، البته توی ژانرش باید اجتماعی هم نوشته میشد ، از لحن و نوشتن نویسنده مشخص هستش که چقدر به ادبیات فارسی اهمیت میده گرچه داستان مربوط به دوران قدیم هستش اما باز هم هیجان خاص خودش را داشت ، احساسات و روند داستان خیلی خوب بیان شده بود قلمت ماندگار و مانا باشه نویسنده عزیزم
۱ سال پیشفاطمه
4رمان قشنگی بود از نحوه ی صحبت خانجون خیلی خوشم اومد
۱ سال پیشفارا
1قشنگ بود.اما بیشتر راجع به جریانات بین خونواده ها بود تا عاشقانه .اون عاشقانه ای ک انتظار داشتم لحظات تلخ و شیرین دو نفر باشه نبود همش قهر بود و اتفاقات بین افراد مختلف
۲ سال پیشالهه
0داستان زیبایی بود در زندگی حرف اول را عشق می زند . طولانی بود ولی ارزش خواندن داشت
۲ سال پیشفاطمه
1به نظرم رمان قشنگی بود و قلم نویسنده قوی ولی آخرش یکم کش داده بود و عاشقانش کم بود ولی دمت گرم نویسنده جون با حرفهای خانجون عشق میکردم
۲ سال پیشمژده
0خیلی قشنگیه من این رمانها را دوست دارم
۲ سال پیشناهید
1ممنون از نویسنده توانمند داستان قشنگی وجذابیه هنوز کامل نخوندم
۲ سال پیشناهید
0داستان جذاب وقشنگیه
۲ سال پیشازیتا
0بسیار رومان زیبا و دلنشینی هستش خیلی لذت بردم از خواندن رومان
۲ سال پیش

تینا
0رمان خیلی خوبی بود ولی من دلم واسه عشق از دست رفته داریوش میسوزه