پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و هجده :
قطرهای اشک، آرام و بیهیچ مقاومتی، از گوشه چشم حیان لغزید و مسیر گرمی روی گونهاش باقی گذاشت. این اشک نه از سر ضعف بود، نه اندوه، بلکه فریادی خاموش از دردی عمیق و عشقی بیپایان؛ اشکی که بار سالها حرف نزدن، سرکوب کردن، و انکار را بر دوش میکشید. حالا، در میان این بوسهای که حقیقتی بیش از کلمات داشت، این اشک مانند عهدی از قلبش جاری شد.
آسمان گرمای آن را روی پوست خود حس کرد. انگار تÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
0چرا پارت بعدی نمیاد...چرا تموم نمیشههه😭😭😭من درس دارممم😭😭😂😂😂💔
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
هنوز مونده تا تموم شه، منم درس دارم برو درستو بخون بعد امتحانا بقیشو بخون🤣
۲ سال پیشفاطمه
0موقع خوندن این پارت نفسم تو سینم حبس شده بود قلبم بوم بوم🫀 ...صداش رو میشنیدم.. وای که چقدر این پارت رمانتیک و قشنگ و جذاب و طنز و....😍😘🥺🤌 خیلی ممنونم نویسنده جون بابت این پارت و قلم بینظیرت🫶
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1بهترین و هیجان انگیز ترین و اکلیلی ترین پارتی که خوندم💖💖💖😍😍😍 ممنون عاطفه جان💜
۲ سال پیشآمینا
0مرسی بابت پارت های طولانی🤩🤩🤩😍😍
۲ سال پیش...
1ولی مهربونی درک الینا رز >]
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محدثه
0عاشقانه ها رو خیلی خوب توصیف میکنی واقعا پارتهای زیبایی بود ممنون