پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و چهارده :
الینارز از جایش بلند شد و دست آسمان را گرفت.
-پاشو دیگه، بس که نشستی غر زدی! بریم بیرون، قراره تو ساحل آتیش روشن کنیم. دانیال هم قول داده جوجهها رو کباب کنه. بهتر از این؟
آسمان با تردید بلند شد و به دنبالش راه افتاد. به شیشههای بلند نشیمن نگاه کرد. نور مهتاب روی سطح دریا میرقصید و موجها به آرامی به ساحل میرسیدند.
-این ویو... واقعاً بینظیره. نمیتونم از
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0حیان بایدمشکل پدرآسمان حل کنه تابتونه به آسمان نزدیک بشه🙏
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دقیقا عزیزم❤️
۲ سال پیشآمینا
0حیان چقدر ناز داره😅😅
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دو تا دلیل منطقی و بزرگ داره واسه فاصله گرفتن که باید بخواد تا نادیده اشون بگیره.
۲ سال پیشستاره
0چقدرایناسختش میکنن خب دیگه دست بکارشیدتاوقت نگذشته
۲ سال پیشمهدیه
1دقیقااا، باید حرف بزنن، اخ ک چقدر از مشکلات ما ادما اینه که حرف نمیزنیم! یا صرفا با قضاوتامون هستیم! بدون اینکه به طرف بگیم و حرفاشو بشنویم!!
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
حیان دو تا دلیل داره برای نزدیک نشدن ، اونم وقتی که داره میمیره خودش! که متاسفانه دوتاشونم محکم و منطقی ان
۲ سال پیشر
0اینام دیگه خیلی کشش دادن انگار میخوان آپلود هوا کنن بابا عاطفه جان با دوتا نگاه و بوس برسن به هم خلاص
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1بااینکه خودمم دوستدارم زودتر به هم برسن ولی اینجوری دلنشین تره چون واقعیت هم همینه همه عاشقا که زود به هم نمیرسن ولی وقتی به هم برسن خیلی جذاب میشه،این نشون دهنده پختگی رمان هست که ابکی نیست عمق داره